ایشیق 1
آذربایجان معلم‌لری و تحصیل مساله‌سی
ایشیق 2

آذربایجان قفه‌خانالاری

ایشیق 3

آذربایجان و مهاجرت مساله‌سی

ایشیق 4
آذربایجان توی‌لاری

گفتگوی نجاتي زکري با يئوتشنکو درباره ناظم حکمت
ناظم حکمت بزرگ است همچون عصر ما

ترجمه: حسن ايلديريم

 

در فستيوال “استروگ” يئوتشنکو دنياي ديگري بود. واقعا غوغا بود. همين که با او آشنا شدي و به سخنانش که گوش سپردي، آن وقت حس مي‌کني شعرهايش در تو برانگيخته مي‌شوند و به زندگي دوباره‌شان در روح و جان تو ادامه مي‌دهند. چنان با احساس و ملموس حرف مي‌زند که حس مي‌کني سخنانش پيش چشمانت جان مي‌گيرند. گفته‌هايش تجسم زنده آرزوهايش هستند. آشکار و بي محابا و عالي….. در ديدارهاي رسمي و غير رسمي‌اش همين خصلت را دارد. درباره هر چيزي ازش سئوال بکني و اين سئوال هر چقدر هم مبهم باشد پاسخ هاي او ساده و صريح است.

–     نمي دانم چي شد که يکباره ناظم حکمت به ذهنم خطور کرد.
– ناظم را از نزديک مي شناختم. با هم دوست بوديم. او قبل از هر چيز انسان بزرگي بود. انساني اصيل و با پرنسيپ عالي. اشعار او در سطح جهان خوانده مي‌شود. در هر دوره‌اي فرقي نمي‌کند. او سرتا پاي وجودش شعر بود.
–    بدون ترديد در شعر زبان عامل مهمي است نه؟
– نمونه زنده‌اش اشعار خود ناظم است. من با آنکه زبان ترکي نمي‌دانستم اما شعرهاي ناظم را درک مي‌کردم. آنها را واقعا حس مي‌کردم و با آنها مي‌زيستم. چونکه‌‌ به گفته خود ناظم، اين اشعار سراپا ايمان، سراپا مبارزه و سرشار از اميد و حسرت بود.
–    آيا بزرگي يک شاعر در آن است که واقعيت را آنطور که حس کرده بيان کند و آنها را آنگونه به تصوير بکشد که حس کرده؟
– ناظم حکمت واقعا همينطور بود. او آن چيزي را که انديشيده بود، آن چيزي را که حس کرده بود بيان مي کرد.
يئوتشنکو همانطور که مي‌خورد و مي‌نوشيد يک ريز حرف مي‌زد. حس مي‌کردم که چه اطلاعات وسيعي از ناظم دارد.
–    او شعر مي نوشت و حقايق را آشکار مي‌کرد. به غير از اين چه کار مي‌توانست بکند؟
–     فطرتا او شاعري به تمام معنا بود. قلب بيمارش دنياي شگفت‌انگيز اشعار و ايده‌آلهاي روشن‌اش؛ و مغزش دايره‌المعارف زنده بود. به راستي من به اين گونه افراد به‌ندرت برخورد کرده‌ام. من و شما از يک نسل هستيم. او نه تنها ما جوانها را خوب درک مي‌کرد- يعني شاعران و نقاشان جوان را- نقاشي را هم خيلي خوب مي‌شناخت،‌ خودش هم نقاش بود. از نقاشان ترک عابدين دينو و ابراهيم بالابان را بسيار دوست داشت، شيفته آنها بود. اگر کسي يک بار او را مي‌ديد، مي‌خواست دوباره و چند باره او را ببيند. آن شخص در طول عمرش شيفته ناظم باقي مي‌ماند و نمي‌خواست يک آن، اين شيفتگي را از دست بدهد. او خيلي پرکار بود. به قدري خاطره داشت که در چند جلد کتاب هم نمي‌گنجيد.
انسانها را خيلي دوست مي‌داشت. کسي را که مي شناخت اگر مدت طولاني او را نمي‌ديد غمگين مي‌شد. زبانش را، مردم و کشورش را ديوانه‌وار دوست مي‌داشت. غم مردم زبان و کشورش هميشه با او بود. در شعر”اتوبيوگرافي”‌اش مي‌گويد:
نوشته هايم به 30 -40 زبان دنيا خوانده مي‌شوند. اما در ترکيه به زبان مادريم؛ خواندن آنها ممنوع است.
شاعر همه جهان بود. ديد جهاني داشت. وقتي شور سرودن وجودش را فرا مي‌گرفت ترانه همه مردم را؛ ترانه همه سرزمينها را؛ سرود برادري تمامي مردم جهان را مي‌سرود. عاشق مردم سرزمين خويش بود، اما به همان اندازه خلق هاي ديگر را هم دوست مي‌داشت.
–     ارزش کار ترجمه در ادبيات معاصر را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
–     بله ترجمه! ترجمه کار بسيار ضروري است؛ اما نه به خاطر نفع ماديش، بلکه به خاطر پيشرفت هنر و ادبيات لازم است.
ناظم روسي را خيلي خوب مي‌دانست؛ اما هيچ وقت به زبان روسي شعر ننوشت. حتي اشعار خودش را به زبان روسي ترجمه نکرد؛ موقع شعرخواني هم اشعارش را به ترکي مي‌خواند. مي‌گفت: “انسانها شعري را که به خاطر انسانها سروده شده باشد مي‌فهمند. من آن موقع که روسي نمي‌دانستم چطور شعرهاي ماياکوفسکي را مي‌فهميدم. او نيز شعرهاي من را که به ترکي مي‌خواندم درک مي‌کرد” راست مي‌گفت؛ در زبان روسي هم اشعار او سنگين است.در اشعار او يک فضاي بکر؛ يک جهان غير عادي وجود دارد.
شعرهاي ديگر ناظم هم به يادم آمد.
ناظم در تمامي اشعارش شاعر ماندن را ضروري مي‌دانست. نمايشنامه‌ها و سناريو‌هايش هم با شعر پهلو مي‌زند. بزرگي شاعر هم به آن است که بتواند احساس و انديشه‌هايش را به صورت روشن بيان کند و آنها را تجسم بخشد.
در خيلي از شعرهاي ناظم حال و هواي نمايش وجود دارد. مي‌شود آنها را براي نمايش و اجرا آماده کرد. همين حالا هم سالهاست که نمايشنامه‌هايش در سالنهاي مختلف دنيا به اجرا گذاشته مي‌شود. او هيچ وقت آرام و قرار نداشت؛ مثل کودکي شلوغ و پر انرژي بود و خيلي‌ها را مي‌رنجاند “درفش‌”اش دائما دستش بود. اين اواخر هم همين طور بود. در سفرهايش و در شعرها و تمام نوشته هايش، اما آنچه مي نوشت به آن باور داشت و در قبال همه چيزاحساس مسئوليت مي‌کرد.
–     فکر مي کنم او ديگر اين روزها بدون اجازه از مرزها عبور مي کند؛ اين طور نيست؟
–     ناظم هميشه همين طور بود. او مخالف حد ومرز بود. او ايمان داشت که شعر هايش همه جا ؛ از جمله در ترکيه خواهند خواند. او با اين اميد زنده بود. ايمان داشت که در همه کشورها ميخک، آزادي و نان فراوان خواهد شد. امروز شاعري که به اندازه ناظم نام آور باشد و آثارش به بيشتر زبانهاي دنيا ترجمه شده باشد خيلي کم است. وقتي کتابهايش؛ آنگونه که در کشور ما به صورت کليات چاپ شد، بزرگي و عظمت او چشمگيرتر خواهد شد. او به اندازه قرن؛ ارزشمند خواهد بود.
–     تاثير پذيري شاعران موضوعي است که هميشه ازآن گفتگو مي شود. نظر شما چيست؟
–     ناظم شاعري نيست که تحت تاثير کس ديگري باشد. بلکه او خود شاعر تاثير گذار است. از روزي که قلم به دست گرفت تا آخرين سروده هايش تمامي احساس‌ها ؛ انديشه‌ها و باورهايش را به تصور کشيد. مثل همه شاعران بزرگ.

1965

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *