ترجمه‌هایی از اشعار واقف صمد‌اوغلو
واقف صمد‌اوغلو
چئویرن: رقیه کبیری
ترجمه: رقیه کبیری
رقیه کبیری
00:00
00:00

(۱)

بر سر گورم
نه سنگی بگذاریذ
نه تندیسی
یک جفت کفش بگذارید
پابرهنه
بپوشد و برود…

(۲)

خداوندا!
از هست و نیست چه خبر؟
از من چه خبر؟
شب‌ها را خودم می‌شمارم
چشمم به روی چندین صبح روشن خواهد شد؟
مرا خواهی پسندید؟
این بنده را با کدام چشم خواهی دید؟
خداوندا!
خودم بیایم؟
یا کسی را به دنبالم خواهی فرستاد؟

(۳)

این پاییز نیز آغاز شد
این باران نیز…
مردگانم،
زندگانم، می‌گردند در درونم
خاطره‌ها چشمک می‌زنند بر شبم
سوار بر اسب تنهایی‌ام گشته‌اند
روشن می‌شوند
خاموش
عمر را رها کن…
تا ایستگاه‌های کوچکی که
قطارهای اکسپرس
در آن توقف نمی‌کنند.

 (۴)

راه‌ها دراز، راه‌ها کوتاه
چه فرق می‌کند در کدام قبیله،
در کدام راه گم شوی؟
هزاران قبیله، هزاران زبان
چه فرق می‌کند در کدام قبیله،
با کدام زبان خاموش شوی؟

(۵)

روزی که خواهم مرد
در کوچه‌ها کولاک خواهد شد
و پیراهن کودکی با گل‌های زرد را
که روی طناب خشکیده،
تاب خواهد داد
پیراهن کودک،
چونان بیرق ماتم
به اهتزار در خواهد آمد
روزی که خوام مرد…

واقف صمد‌اوغلو
ه. الف. سایه | ترجمه: 
ه. الف. سایه | چئویرن: 
رقیه کبیری
اشتراک گذاری در print
چاپ
اوخوماق زامانی: < 1 دقیقه
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email
باشقا اثرلری

ترجمه‌هایی از اشعار واقف صمد‌اوغلو

رقیه کبیری
www.ishiq.net

آذربایجان ادبیات و اینجه‌صنعت سایتی