ایشیق 1
آذربایجان معلم‌لری و تحصیل مساله‌سی
ایشیق 2

آذربایجان قفه‌خانالاری

ایشیق 3

آذربایجان و مهاجرت مساله‌سی

ایشیق 4
آذربایجان توی‌لاری


حاشيه‌اي بر داستان» «ماوايل» خانم رقيه كبيري
نریمان ناظیم

داستان ماوايل نوشته خانم رقيه كبيري روايت چالش‌هاي روحي و واكنش‌هاي عاطفي بانوئي در قبال حادثه‌اي است كه به صورت نامنتظر دامن‌گير او شده است. نويسنده كه داستان را از زبان راوی اول شخص ـ شخصيت اصلي داستان- روايت مي‌كند، اجزاء و عناصر داستاني را در قالب ساختاري محكم آن چنان فراهم آورده كه خوانندگان و صاحبان نظر را به تحسين وا مي‌دارد. مي‌توان گفت كه داستان با برخورداري از زبان و لحن متناسب با جنسيت و وضعيت روحي راوی داستان و استمرار لحن و آهنگ و حال و هواي داستان تا پايان آن بيشترين هم حسي را در مخاطبين خود بر مي‌انگيزد.

ماوايل به شيوه رئاليستي نوشته شده؛ زني به دليل اختلال در دستگاه گوارش و انسداد روده بعد از عمل جراحي براي قضاي حاجت ناگزير از استفاده از كيسه کولوستومی مي‌شود. زن انتظار و آمادگي ذهني چنين پيش‌آمدي را نداشته:

«گئدنده سئوینیردیم کی، قان‌سیزلیقدان، خشکیّت‌دن، عذابدان قورتاراجاغام. دئییردیم بس سود گؤلونه دوشه‌جه‌یم »
لذا بعد از حادثه، ضربه روحي شديدي را متحمل مي‌شود. طبيعي است كه عكس‌العمل زن در قبال چنين حادثه غيرمترقبه‌اي، در روزهاي نخست بيشتر عاطفي است تا منطقي، به ويژه از آن رو كه او خيلي حساس است و مسئله را حادتر از آنچه در واقع هست تلقي مي‌كند:

 «ایندی‌ ایسه دولایی یول بؤیرومدن باش آچیب. جمدک قوخوسو هر یانیمی بورویوب. پالتارلاریمی، اوست-باشیمی، جانیمی، ساچلاریمدان بئله جمدک قوخوسو گلیر. گونده نئچه دفعه پنجره‌نی آچیرام. عطیر-اودکلون دا قانیق وئرمیر. گئجه‌لر یاتا بیلمیرم. ساغ بؤیروم اوسته دوشسم دئییرم بس بؤیرومدن قوپوب جالاناجاق. قورخومدان یاتاغیما پلاستیک سالمیشام. »

 ولي با گذشت زمان از بار عاطفي واكنش‌هاي زن كاسته شده، بر وزن رويكرد منطقي او افزوده مي‌شود. در اين رابطه وجود شخصيت داستاني ديگري، كه چنان الگويي در برابر زن قرار داده شده، تاثيرگذار است. او هم زني است كه به دليل ابتلا به سرطان، سينه‌هاي خود از دست داده است و در طبقه پايين آپارتمان شخصيت اصلي داستان زندگي مي‌كند. او در طي داستان نه تنها بارها در برابر ديدگان شخصيت اصلي داستان قرار مي‌گيرد. بلكه به دليل داشتن مشكل مشابه با مشكل شخصيت اصلي داستان در ذهن او حضور دائمي دارد.

شخصيت اصلي داستان برخلاف تصويري كه از اين زن و مشكلاتش در ذهن خود مي‌پرورد، هر روز از پنجره آپارتمان خود ناظر جريان عادي زندگي اوست. في‌الواقع شخصيت دوم داستان، با رويكرد منطقي به واقعيت ـ هرچند تلخ ـ زندگي را برگزيده است. از همين روي روزي با نان، روز ديگر با يك بغل سبزي و فرداي آن روز با گلداني از گلهاي شب‌بو به خانه مي‌آيد. در واقع نويسنده با تمهيد اين شخصيت راه زندگي را در برابر قهرمان خود مي‌گذارد، راهي كه بعد از طي مسير وهم آلود و آكنده از چالش‌هاي حاد روحي در دسترس او قرار مي‌گيرد. در پايان داستان، توهمات و تصورات یاس‌آلود زن با آب زلال شسته می‌شود؛ آفتاب بار دیگر به اتاق و بستر او می‌آید؛ روشنایی و زلالی بر جانش جاری می‌شود؛ با انگشتان او غبار از جام پنجره زدوده مي‌شود. حالا ديگر او داستان خود را نگاشته، رنج‌ها و دلشوره‌هايش را به كاغذ سپرده است، امشب او با عطر گل شب‌بو به پيشواز زندگي مي‌رود:

«سویا جومورام. بوگون، چیله‌ین‌دن تؤکولن سو،  فرقلی‌دیر دئیه‌سن. هر گون دوش آلدیغیم سودان دییشک‌دیر. سو ائله مهربان-مهربان آخیر، ائله‌بیل نازلانا-نازلانا بدنیمده  اویناییر. دامجیلاری مینجیق-مینجیق بدنیم‌دن  اطرافا سیچراییر. سرامیکین اوستونده سو یولونا آخیر.»

قتفه‌نی جانیما بورویورم. گونشین ایشیغی اوتاغیمین اورتاسینا، یاتاغیمین اوستونه دوشوب. تول اؤرتویون  دالیسیندان باخیرام. دؤشسوز قونشو  قوجاغیندا‌کی دیبچکده، آغ-آپباغ تون چیچه‌یی آپارتمانا ساری گلیر….

حامامدان  چیخمیشام. پنجره‌دن آپارتمانین اؤنونده‌کی پارکا باخیرام. گئجه یاغان یاغیشدان  آسفالت‌ دا دینج، توختاق  گؤرونور.  ساچلاریمین سویو چیگین‌لریمه دامجی‌لاییر. دؤشسوز قادین، الینده ایکی بربری آپارتمانا ساری گلیر. پنجره‌نی آچیرام. توزلو شوشه‌ده بارماغیلملا یازدیغیم “ماوایل” کلمه‌سی  هله‌ده دورور. الیمی شوشه‌یه چکیرم. دؤشسوز قادین گؤزومدن ایته‌نه قدر، اونو ایزله‌ییرم. بو گئجه‌دن اوتاغیم تون‌چیچه‌یی‌نین عطری ایله دولاجاق دئیه، دوشونورم….

همانگونه كه قبلا اشاره شد مسيري كه داستان طي مي‌كند تبيين و توصيف دغدغه‌هاي ذهني، دلشوره‌ها و چالش‌هاي روحي شخصيت اصلي داستان است تا وقتي كه او واقعيت را بپذيرد و به صورت منطقي با آن كنار بيايد كه البته نويسنده به خوبي از عهده اين مهم برآمده و با خلق صحنه‌ها و ترسيم تابلوهاي زنده و جاندار، آن‌ها را به نمايش گذاشته است:

«شوشه‌نین لکه‌لری ائله بیل اللریمه باخیر. ایل بایرامینا آز قالیر. من‌سه کئف‌سیز، داماق‌سیزام، سانکی آت باسیب، داشقاسی اوستومدن اؤتوب. ایش گؤرمک هوسی منده اؤلوب؛ یاشاماق کیمی، گولمک کیمی… »

 «پنجره نی آچیرام. بایرام آیی‌نین آغ یئلی پنجره‌نین تول‌ اؤرتویونو هاوادا اوینادیر. یاتاغیمین آغ ملحفه‌لرینده گزیشیر. بیلیرم! یئل، نه قدر چاغلاییب، چیرپینسا دا، ائوده بوران جمدک قوخوسونو اوتاقدان آپاراسی دئییل.»

و یا در جای دیگر:

« داریخیرام، کیتابی اوخومامیش یئرینه قایتاریرام. نه ائتدیگیمی بیلمیرم. ایتییم ایتیب سانکی…!.»

روند گرايش از رويكرد عاطفي به سمت رويكرد منطقي و كنار آمدن شخصيت اصلي داستان با مشكل پيش‌آمده در پايان داستان به خوبي نمايانده شده و داستان همانگونه كه در بالا نشان داديم با پايان‌بندي خوب و استفاده هنرمندانه از نمادها به پايان رسيده است.

با اين همه داستان «ماوايل» عاري از نقص نيست و اين طبيعي است، چرا كه داستان‌نويسي ما در اين سوي ارس به دلايلي كه خارج از حوصله اين نوشتار است آنچنان تجربه‌اي پشت سرخود ندارد كه بتواند كارهاي بي‌نقصي ارائه دهد.

ما قبلا گفتيم كه وقوع حادثه غيرمترقبه‌اي كه چون صاعقه‌اي بر زن جوان آوار شده آن چنان ضربه روحي شديدي به او وارد كرده كه او با حساسيت بيشتر از حد متعارف با قضيه برخورد مي‌كند و براي تائيد گفته‌هايمان به پاراگرافي از داستان استناد كرديم، حالا مي‌گوئيم با وجود چنين انگيزه نيرومندي هيچ نيازي به خلق صحنه‌هاي غيرواقعي با هدف برانگيختن زن احساس نمي‌شود؛ صحنه‌هايي كه نه تنها زائد و غيرضروري‌اند، بلكه به واقع نمايي داستان نيز لطمه زده‌اند:

ایگیرمی گوندن سونرا ائوه دؤنموشدوم. اوغلوم گوله-گوله دئدی: «هر نه‌یین همراهین گؤرموشدوک، ماوالدان سونرا». اریم اؤسگوردو. او ایسه اؤزونه آلمادان پیققلداییب بیر ده دئدی «دوغرودان گؤر نه یاخین لیقلاری وار! موبایل؛ ماوال…!»

من ده اوزونه گولدوم. گولوشومده بیلمه‌دیم نه‌ایدی پارتلادی. آغزیم زققتوْو دادی وئردی. گؤزلریمدن ائله بیل بولاق شیرلادی.

اریم گؤزونو آغارتدی. قیزیم، اوغلومون قولونو چیمدیکله‌ییب «جهنم اول» دئدی. اوغلوم دورتمه ایله قیزیمین بؤیروندن ووروب «نه دئییرم‌کی؟ ظارافات ائله‌ییرم داااا…هله شکیل چکیب، فئیس‌بوکا دا قویاجام…»

بؤیرومده‌کی کیسه‌دن سس چیخدی. اوچو ده بیردن گولوشدولر. اؤزومون خبریم اولمادان یئل بوراخمیشدیم. قاچیب یاتاق اوتاغینا گیردیم. قاپینی قیفیل‌لادیم.

اين صحنه سنخيت چنداني با واقعيت يعني جامعه، فرهنگ متعارف و الگوهاي رفتاري طبقه متوسط شهرنشين ندارد. البته ممكن است چنين فرزندي در خانواده‌اي وجود داشته باشد، ولي اين از موارد استثنايي است؛ مواردي كه به حوزه ادبيات رئاليستي راهي ندارند. ممكن است گفته شود واقعيت داستاني غير از واقعيت عيني است. اين گفته كاملا صحيح است، ولي فراموش نكنيم كه در واقعيت داستاني هم روابط علت و معلولي حاكم است. اين‌گونه نيست كه رفتار آدم‌هاي داستان بدون دليل و توجيه منطقي ـ البته در چهار‌چوب منطق حاكم بر خود داستان ـ پذيرفته باشد. به چه علتي پسر چنين رفتاري دارد؟ ايا نويسنده در اين مورد تمهيدات لازم را كه حركت و رفتار غيرعادي پسر را توجيه كند انجام داده، اصولا ما در مورد شخصيت اين سه نفري كه عزيزترين عضو خانواده خود را در حادترين شرايط روحي به استهزا گرفته‌اند چه اطلاعاتي داريم. تنها چيزي كه مي‌دانيم اينكه پدر كارمند و پسر دانش‌آموز ـ در چه سطحي؟ ـ است؛ اعضا خانواده تحصيل كرده‌اند؛ اهل كتاب‌اند. مادر دست به قلم است؛ در آپارتمان زندگي مي‌كنند، آپارتماني كه ساكنان و همسايگان‌اش با نان بربري به خانه مي‌آيند و اگر لازم باشد سفره روي زمين مي‌اندازند و… اين يعني يك خانواده متوسط شهري. چون، چيز ديگري از ويژگي‌هاي فردي اين افراد نمي‌دانيم، پس معيار ما در برخورد به رفتار اين افراد الگوي رفتاري و فرهنگ تيپيك طبقه متوسط شهري است. همانگونه كه اشاره شد رفتار اين افراد در چارچوب فرهنگ و رفتارهاي متعارف مردم عادي شهرنشين آذربايجان نمي‌گنجد. به همين دليل هم خواننده از خود سئوال مي‌كند: «چرا اينها چنين‌اند؟» مي‌گويد: «آن دو جوان هستند و رفتارشان تا حدودي قابل اغماض است، پدرشان چي؟ او براي چه مي‌خندد؟!» البته اگر واقع‌بين‌تر باشيم، چنين خنده‌اي اساسا علتي ندارد. به اين دليل ساده كه كيسه كولوستومي اصلا صدائي ندارد. چون اگر بادي هم به آن وارد شود به دليل باز بودن مسير باد صدايي ايجاد نمي‌شود.

آنچه در سر نهار روز دوشنبه ـ بازار ائرته‌سي ـ مي‌گذرد نيز از چنين نقصاني برخوردا است.

اختلال در روابط جنسي في‌مابين زن و شوهر و عوارض رواني ناشي از اين نقيصه از پيامدهاي حادثه‌اي است كه براي آدم اصلي داستان پيش آمده است. نويسنده در چند جاي داستان با مهارتي رشك‌انگيز از زبان راوي اول شخص به تبيين و توصيف اضطراب‌ها، تلواسه‌ها و پريشاني روحي زن پرداخته است:

« مریض‌خانادان دؤنن گون، پلاستیکین  خیشیلتی‌سیندان نه اؤزوم یاتا بیلدیم  نه اریم. بیلمه‌دیم خیشیلتیدان ایدی، یوخسا پیس قوخودان، اریم گئجه یاریسی سس‌سیز-سمیرسیز یورغان یاسدیغین گؤتوروب تنه‌بییه گئتدی. او گئده‌ن قارداشدی کی، گئدیب.»

تنه‌بیدن گلن تلویزیون سسی، آری ویزیلتی‌سیدیر سانکی، قولاغیمدا سس‌له‌نیر. بلکه‌ده  اریم، ماجرالی و چوخ هیجانلی بیر فیلیم ایزله‌ییر. آرامیزدا بیر قاپی‌لیق مسافه وار. بؤیرومده‌کی کولوستومی کیسه سایه‌سینده قاپی، سانکی هابیل دوواری‌دیر، من ده بیر فلیسطینلی قادینام.

اگر پلاستیکین خیشیلتیسی بیرده بؤیرومده‌کی کیسه اولماسایدی، دووارین آرخاسیندا تک باشیما قیزدیرما ایچینده یانمازدیم.

قاپی‌نین کیلیدینی بورورام. اوست-اوسته گئیدیگیم پالتارلاری سویونورام. چیل-چیلپاق گوزگوله نیرم. کاشکی دؤشسوز قادین هئچ بیر زامان گوزگو قاباغیندا اؤز چیلپاق گؤوده‌سینه باخماسین، دئییرم. بؤیرومده‌کی کیسه، هله‌لیک بوم‌بوش‌دور. یاواشجا یورغانیمین آلتینا سوزولورم. یورغانین سرینلییی، جانیمین قیزدیرماسینی آلیر. گؤزلریمی یومورام.

آيا تابلوهاي اين چنين گويا كافي نيستند تا مخاطب در جريان تمنيات جسمي و چالش‌هاي روحي زن قرار بگيرد، حتما لازم است دست او را بگيريم تا اتاق خواب ببريم و با تخلف از اصل ايجاد در داستان‌نويسي آنچه را كه گفته شده بار ديگر تكرار كنيم و با طرح جزئيات غيرضروري، ناخواسته، به ورطه هرزه‌‌نگاري كشيده شويم؟ بدون اينكه هنر را به تريبون آموزگاران اخلاق تبديل كنيم، فراموش نكنيم كه هنر ابزار جنگ با اخلاق زمانه نيست.

جاي جاي داستان «ماوايل» مشحون از «زنانگي» است، بايد هم‌چنين باشد. چرا كه نويسنده و راوي داستان، شخصيت اول و دوم داستان همه زن هستند. لذا صداي «من زنانه» مشخص‌ترين صدايي است كه از «ماوايل» شنيده مي‌شود.

«زنانگي» در شعر و داستان آن ويژگي ظريف تنيده در بافت و ساخت اثر است كه نمي‌توان آن را از اثر هنري جدا كرد. چنين تفكيكي بي‌شك به مرگ اثر مي‌انجامد. اين خصوصيت كه از ذات زن هنرمند مي‌تراود در شكل اصيل خود ـ نه اشكال تصنعي آن ـ تعريف‌ناپذير است، فقط مي‌توان نمودهاي آن را نشان داد. نمودهايي كه در زبان و بيان، لحن و آهنگ اثر، در چگونگي رويكردها، داوري‌ها، واكنش‌هاي عاطفي، منطقي و فيزيولوژيك شخصيت‌هاي زن در قبال اشخاص، رويدادها، اجتماع و طبيعت و … جستجو كرد.

«زنانگي» در اثر هنري نشأت گرفته از ضمير ناآگاه هنرمند زن است. عطري است كه خود مي‌بويد، نيازي به تعريف عطار ندارد. لذا هرگونه حركت آگاهانه با هدف نمايش «زنانگي» در اثر هنري از اصالت و صميمت اثر مي‌كاهد. جائي خوانده‌ام، «زن بودن را نبايد فرياد كرد، زن بودن را بايد زيست» اين توصيه مشفقانه‌اي است به خانم رقيه كبيري، كه از افراط بپرهيزد. به ويژه آنجا كه با تاكيد بيش از حد بر رفتارهاي فيزيولوژيك «زنانه» قدم در وادي ناتوراليسم مي‌گذارد. ما در اين نوشتار بنا نداريم موضع‌گيري خاصي در مورد مكتب‌هاي ادبي، از جمله رئاليسم يا ناتوراليسم، داشته باشيم، آنچه مورد انتقاد ماست وجود رگه‌هاي ناتوراليستي در يك اثر رئاليستي است كه از خلوص ارزش هنري اثر مي‌كاهد. در داستان ماوايل وجود اين رگه‌ها به خصوص در تناقض آشكار  با پايان‌بندي درخشان داستان قرار گرفته است.

2 پاسخ

  1. “ماوایل” داستانی بوندان بئله کی ایلک باخبشدا خطی روایتی وار و بیر قادینین یاشامیندا اوز وئرن بیر حادیثه نین اثرینی اونون عاییله ایچی ارتباطلارینی قاریشدیریر، آمما آرتیق باخیشلاردا بیر رئآلیستی داستان دئیییل. نییه کی آیری دییشیکلر بو یئددی گونده اوز وئریر کی چوخ دا اؤنملیدیلر. ها بئله بو داستاندا بیر قادینین گؤوده وی (بدنی) تجروبه لرینی ایزلمک هئچ ناتورالیستی گؤرونمور. بو نقدین داستاندان دقیق توصیفی نین رغمینه داستانی بو یالنیش قالیبلره سالماقا گؤره اونون فرم و بیچیمینی آچیقلایا بیلمه ییب.

  2. چون داستان تورکی یازیلیب،سیزده بیر منتقد کیمی و نققاد کیمی گرک تورگی نقد اده سیز،اوخوجو چاش باش دوشمئسین ذییه.او وقت کی اخوچو اییستر ماجرا دالیسیچان گئدسین،سیز فارسی یازماقدا،ذهنی قاریشیر.هانسی کیتابی گؤزموسوز کی بیر دبلده یاریلا و آلاهی دیلده نقد اولونا.منچه سیز سهوه یول وئرمیسیز.من کیتابی و داستانی اوخومامیشام،اما سیزین فارس دیلینده نقدیز و بیزی یازیچی ایله اوزاق لاشدیریر. بیر رئالیست ناغیلی، گرک تام دقت لازیم اولا.انشاالله کیتابی اوخویاندان سونرا ،لازیمی نظریمی معروض ائدرئم.سیزه و خانیم کبیری یه سلامت چیلیق آرزی ائدیرئم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *