نگاهی کوتاه به روند تکامل ادبیات ترکمن (بخش سوم)
ترجمه و گردآورنده: رحیم کاکایی

تکامل ادبیات ترکمن در آغاز سده نوزدهم، ترکیب ژانری و ویژگی‌های آن

در آغاز سده نوزده ترکمنها در منطقه ای که از غرب به شرق دریای خزر تا بخش راست کرانه آمودریا امتداد می یافت، ضمن زیست در منطقه کنونی ترکمنستان و همچنین در برخی نواحی ایران و افغانستان زندگی می کردند. بخشی از قبایل ترکمن در «اوست یورت» و«مانغیشلاق» جاییکه در کنار آنها قزاق ها زندگی می کردند سکنی داشتند. در سده نوزده شیوه زندگی ترکمنها نیمه شهرنشینی بود و براساس شیوه اقتصادی به شهرباشی(زمین داران) و کوچ نشینان(دامداران) تقسیم می شدند. تشدید تضاد های اجتماعی و طبقاتی در این دوران، بیداری و رشد خود آگاهی ملی ترکمنها را موجب می شد. حملات غارتگرانه بی پایان اربابان فئودال مناطق مجاور، بیرون راندن و تبعید بزور و خشونت آمیز ترکمنها از زمینهای محل اسکان و زندگی آنها پدیده ای معمولی در این عصر بودند. حمله خان خیوه بنام «محمد رحیم» به روستای «قارری قلا» برای نمونه در شمار صفحات تراژیک و غم انگیز تاریخ مردم ترکمن است. در زمان این حملات بسیاری مردم عادی کشته، ساکنین محل به غارت رفته و اکثریت مردم به اسارت به خیوه برده شدند. در میان اسیران برادر زاده «مختومقلی»، شاعر میهن دوست قرارداشت که «ذلیلی» در شعرهایش بدرستی سرنوشت سخت مردم را توصیف کرده بود.
در این دوره روابط ترکمنستان با روسیه استحکام می یابد. نمایندگان اندیشمندان مترقی مردم ترکمن به نزدیکی با روسیه تلاش کردند. زیرا که آنها در آن تکیه گاهی برای حفاظت خود در برابر زورگویی، ظلم و ستم حاکمان فئودال نیرومند و ستیزه جو می‌دیدند. این گرایش قانونمندانه تاریخی هر چه بیشتر اشکال آشکارتری را کسب کرد. الحاق ترکمنستان به روسیه که در نیمه دوم سده نوزده به پایان رسید رویدادی بزرگ مترقی در تاریخ مردم ترکمن بود. نخستین بار در سال ۱۸۰۳ تابعیت ترکمنستان ماوراء خزر به روسیه پذیرفته شد. در اثر این عمل روسیه میدان عملیات استراتژیکی برای توسعه ارتباطات تجاری و تقویت موقعیت خود در منطقه دریای خزر را بدست آورد، و ترکمنها از زورگویی و ستمگری ایرانی‌ها و خیوه ای‌ها نجات یافتند. در نیمه دوم سده نوزده در آثار نویسندگان و سیاحان روس تیپها و چهره‌های ترکمن ظاهر شدند. برای نمونه در کتاب «سیاحان خشکی و دریا» که در سال ۱۸۴۲ در سن پتربورگ چاپ شد شامل مقاله «اِ.پ. کووالوسکی» (۱۹۶۸-۱۸۰۹)«رحمان آیاز ترکمن» بود، که در آن از عشق تراژیک ترکمن و تاجیک روایت می کند. در کتاب «ان.ان. مورایف»( ۱۸۶۶-۱۷۹۴)« سفر به منطقه ترکمنها و خیوه در سالهای ۱۸۲۰ و ۱۸۱۹» داستانی که توسط نویسنده در باره عشق «شاه صنم و غریب» شنیده شده ارائه می شود. این نخستین نوشته ای است که برای ما از منظومه مردمی و ترکمنی«شاه صنم و غریب» شناخته شده است.
کتاب «مورایف» را پوشکین که با علاقه تاریخ، زندگی و فرهنگ مردمان آسیای میانه را مطالعه می کرد، خوانده بود. در این دوران رابطه بین ادبیات ترک زبان آسیای میانه، کازاقستان و آذربایجان رو به گسترش گذاشت و در غنی ساختن آنها در گذشته نقش برجسته ای را نوایی، فضولی، مختومقلی، ملا نفس و شاعران دیگر بازی کردند. تخمیس و نظیره در غزلها و منظومه های داستانی مشهور و محبوب استادان شایسته شعرهای شرقی بوجود آمدند. اشعار مختومقلی، ملانفس، کمینه محبوبیت زیدادی را بدست آوردند و اشعار این شاعران در شکل ترانه های مردمی اجرا و در نسخه های دستنویس انتشار یافتند. همچنین در گسترش و توزیع اشعار مختومقلی در نیمه نخست سده نوزده نقش مهمی را«آکیمبت» خواننده «قره قلپاقی» بازی کرد. سنت نجیب و شرافتمندانه این ترانه سرا را شاعران «قره قلپاقی» در سده نوزده ادامه دادند. در سالهای دهه چهل سده نوزده برخی آثار فولکلور و ادبی ترکمنی برای نخستین بار به زبانهای اروپایی ترجمه شدند. در سال ۱۸۴۲ نویسنده و دیپلمات «آلکساندر خودزکو- بوریکو»(او کنسول روس در گیلان بود) سه شعر مختومقلی را ضمن اطلاعاتی کوتاه درباره شاعر آنها به زبان انگلیسی ترجمه وهمچنین قطعاتی از حماسه مردمی«گؤر اوغلی» در لندن را منتشر کرد.
چاپ و نسخه انگلیسی حماسه اساس ترجمه روسی را تشکیل می داد که توسط «س.س. پن» انجام شده و در سال ۱۸۵۶ در«تفلیس» منتشر شده بود. ادبیات ترکمن نیمه نخست سده نوزده ادامه قانونمندانه سنن ادبی و فولکلوری دوره پیشین و پیش از هر چیز سنن شاعر و اندیشمند بزرگ «مختومقلی» بود. این ادبیات تا حدود زیادی به زندگی واقعی مردم، به تلاش و مبارزه آنها نزدیکتر می شود. ویژگی‌های خاص زندگی و تاریخی، جایگاه کلانی را در غزلیات میهن دوستانه «سیدی» و «ذلیلی» و همچنین درطنز اجتماعی «کمینه» احراز می کنند. ترکیب ژانری ادبیات ترکمن در این دوره کمی تغییر می کند. با این حال تکامل و پیشرفت مبانی حماسی در داستانهای منظوم، که مرتبط با تعمیق محتوای زندگی هستند، مشاهده می شود. برای نمونه «سیدی» تلاش می کند داستانهایی را بر اساس مصالح و مواد زندگی شخصی خود بیافریند. شاعر در داستان«دو شاخه من» درباره تراژدی خانوادگی و عمیق ترین رنجها، درباره مرگ نابهنگام فرزند خود روایت می کند. بخش شاعرانه با استادی و مهارت بیشتری صورت گرفته است. داستان«طالبی و صاحب جمال» شاعر «طالبی» همچنین اساس زندگی پرنشیب و فراز نویسنده را تشکیل می دهد. اگر در داستانهای رومانتیک قهرمانان شخصیتهای ساختگی بودند، آنگاه در اینجا قهرمان اصلی- شاعر و معشوق او است. با این حال طرح حوادث پر ماجرای داستان «طالبی»، حکایت از آنچه که با قهرمان اصلی در مسیر دستیابی به اهداف او روی می دهد، کمتر با توصیفت سنتی سرگذ‌شتها و حوادث قهرمانان حماسه آفرین وافسانه ای داستانهای «شاه بنده»،« معروفی»و«عندلیب» تفاوت دارد. در ادبیات نیمه نخست سده نوزده ژانرهای متنوع اشعار غزلی مسلط هستند. انگیزه ها و موضوعات تاریخی- میهن دوستانه، عشقی، عبرت انگیز و آموزنده جایگاه مهمی را در آن احراز می‌کنند. ویژگی‌های نوآورانه اشعار میهن دوستانه با محتوای تاریخی، که در آنها صحنه های نبرد ماهرانه نشان داده می شوند متفاوت هستند. همانند گذشته چشم انداز غزلهای عشقی، محزون و مراقبه تکامل یافت و حتی داستانهای محزون ظاهر شدند؛ ژانرهای هجوآمیز، ژانر«آیدیشیق»(مشاعره) نیزغنی شدند. ژانرهای نوینی برای نمونه، نامه به شاعران بوجود آمدند که در آن از رویدادهای جاری، حکایات و لطایف منظوم هجوآمیز و فکاهی که با «کمینه» مرتبط هستند روایت می شوند. در این دوره در مقایسه با دوره پیشین قصاید و نظیره کمتر دیده می شوند.

نزدیکی زبان ادبیات نوشتاری ترکمنی با زبان ملی
در سده نوزده نزدیکی بیشتر زبان نوشتاری ادبی به زبان ملی روی میدهد. اصول و مبانی این فرایند را «مختومقلی» پی ریزی کرده و توسط معاصران او – عندلیب، شاه بنده، معروفی و شیدایی- غنا یافتند. زبان ادبیات نوشتاری از سبکهای دوران گذشته و واژگان مبهم و نامفهوم برای توده های وسیع مردم که در شعرهای دوران گذشته اشباع شده بود، رها می شود.
شخصیتهای اصلی ادبی آغاز سده نوزده
«محمد ولی کمینه»(۱۸۴۰-۱۷۷۰). «کمینه» نماینده برجسته ادبیات ترکمن پایان سده هیجده و نیمه نخست سده نوزده است. موضوع اشعار و همچنین شرح حال داستانها، لطایف و روایات او گسترده و متنوع هستند. وی از زندگی مردم ترکمن می نوشت و از موضع و دیدگاه خود منشاء رویدادها را ارزیابی می کرد. آثار «کمینه» عمیقا دمکراتیک بود. «کمینه» و قهرمانان غزلی او نومید نیستند و در اوضاع دشوار خود را گم نمی کنند و بسیاری از آنها بذله گویی ، مزاح و استهزاء می کنند. او چهره و سیمای روشن و زنده ای از فقرا، قاضات، زنان، جنگ، روحانیت و ایشانها (نمایندگان روحانیت تصوف) بتصویر می کشد. «کمینه» ضمن بکارگیری غنای پرمعنی و بارز زبان ملی، مردم و رویداد ها را در حرکت و عمل خود توصیف می کند. شاعر ضمن نقل و قول از ضرب المثلها، داغ ننگ را بر سران قبایل می زند و ریاکاری، فساد، پول پرستی روحانیت و قضات مسلمان را محکوم می‌کند.
«سید‌نظر حبیب خوجه اوغلی سیدی» (۱۸۳۶-۱۷۷۵). «سیدی» شاعری رزمنده، و میهن دوستی بود. «سیدی» در راس چابکسواران مسلح ترکمن، بی پروا و متهورانه با نیروهای متعدد امیر بخارا بنام «حیدر»(میرحیدر) می‌رزمد. او در نبردهای بی رحمانه و سخت با دشمن نمونه قهرمانی، دلاوری و شجاعت را از خود نشان می دهد. مبارزه عادلانه و بحق با اشغالگران به آفرینش شعرهایی مملو از شور قهرمانی- میهن دوستی، دلاوری و شجاعت بالا را به شاعر الهام بخشید. «سیدی» در اشعار خود منافع مردم کار و زحمت را بیان و افکار و آرمانهای آنها را می ستود. شاعر در برخی اشعار خود (مانند،شعر«صحرا») چشم انداز عیان زاد و بوم خود، زمینها، راه های هموار و بیابانها آنرا که در آن دهقانان تلاش عظیمی برای شکوفایی و حاصلخیزی آن می‌کنند، بتصویر می کشد. در غزلهای «سیدی» مضامین اجتماعی- فلسفی و میهنی تنگاتنگ در هم آمیخته اند. او بعنوان افشاگر پرشور بی عدالتی اجتماعی و بعنوان نویسنده اشعار صمیمانه درباره عشق شناخته شده است. مرثیه و ژانری را که برای برخی آثار خود درباره تراژدی خانوادگی شاعر، وداع با محل زاد گاه خود پس از شکست در جنگ با امیر بخارا (مانند،«اکنون خدا حافظ» ،«لباب»،«ما برای همیشه رفتیم»وهمچنین شعر«خدا حافظ برای همیشه») آفرید، جایگاه با اهمیتی را در آثار او احراز می کنند. در اینجا «سیدی» از سنت های «مختومقلی» و برخی دیگر از شاعران سده هیجده که نمونه های بسیار جالبی از اشعار محزون و مرثیه دار خلق کردند، پیروی می کند.
«قربان دوردی ذلیلی» (۱۸۴۶-۸۵/۱۷۸۰). در سده نوزده در میان وارثان آوازه شعری «دولت محمد آزادی» و «مختومقلی»- پدر و پسر ـ «ذلیلی» با استعداد و با شوریی میهنی ـ قهرمانانه متمایز بود. شاعر ذلیلی که با «سیدی» رابطه دوستی داشت از منطقه شرقی ترکمنستان بود. این دو که اهل قبایل مختلف ترکمن بودند و صدها کیلو متر از یکدیگر جدا زندگی می کردند، نمونه ای بودند که نزدیکی معنوی خود را نشان می دادند. غزلهای «ذلیلی» به لحاط موضوع غنی و متنوع است. همانند «سیدی» در آثار «ذلیلی» انگیزه های عشق به میهن و وحدت قبایل ترکمن در برابر دشمن مشترک جایگاه مهمی را احراز کردند. او اشعار غزلی می‌نوشت، زیبایی، شرافت معشوق را می‌ستود. اما در آثار او شعرهای اجتماعی و افشاگرانه کم نبودند. انتقاد شاعر به نظام و رسوم عقب مانده پدرسالاری- فئودالی، قساوت و بی رحمی خانها، امیران و شاهان علت تلاش شاعر برای عدالت و دوستی قبایل مختلف ترکمن بود. شاعر به امکان محو ستم و نابرابری اجتماعی نه تنها باور بلکه به حق زندگی انسان در شرایط ارزنده و شایسته اعتقاد داشت. اشعار و پیامهای «ذلیلی» به «سیدی خودویژه» هستند. «ذلیلی» در شعرها و پیامهای خود به «سیدی» از شمار زیادی ترکمن، که به اسارت برده شده اند روایت می کند. در پیام متقابل بنام «ذلیلی من» سیدی در مورد آنکه او نتوانسته به دوست و هم ولایتی خود کمک کن اندوهگین است.
«ملا نفس»(۱۸۶۲-۱۸۱۰). جایگاه مهم در تاریخ ادبیات ترکمن به «ملانفس» تعلق دارد. آثار او با صراحت اندیشه، تصویر سازی و با بلاغت و استعاره مشخص و با زبان ساده شاعرانه متمایز می شوند. آثار شاعر سینه به سینه نقل شده و در دوردست ترین روستاهای ترکمنستان و در تمامی آسیای میانه معروف بودند. شاعر تلاش کرد نه تنها خصلت و جهان درونی قهرمانان چه مرد و چه زن آثار خود را کشف و آشکار، بلکه برسیمای بیرونی آنها، نظم و محیط پیرامون قهرمانان خود و غیره تاکید و کاردوستی آنها، وفاداری به ادای دِین و عشق را توصیف کند. شاعر برای قلب عاشق خود می گوید، «بیم و هراس مکن حتی از”آتش جهنم”، و هیچ چیزی با محبوب زیبا نمی تواند برابری کند». فرم اشعار طنزآمیز «مشت کوچک» خودویژه است و در شکل پرسشهای مرد جوان و پاسخ به آنها از سوی زن زیبای جوان بنیان نهاده شده. دیالوگ دلدادگان بذله گویانه و خردمندانه هستند.«ملانفس» «زهره و طاهر» را پایه و اساس روایات هم نام افسانه‌ها و داستانهای ترکمنی، ازبکی، آذربایجانی در موضوع عشق غم انگیز «طاهر» جوان و «زهره» زن زیبای جوان قرار داد. با این حال شاعر این روایات را تکرار نکرد، بلکه با اسلوب خود و با شیوه ها و روشهای داستانی نوین اصلاح و تکمیل و محتوای اثر را با زمان معاصر خود، با زندگی و رسوم خلق خود، با سنن ادبیات و فولکلور ترکمن پیوند داد. داستان «ملانفس» تبدیل به ادبیات کلاسیک ترکمن شد.
«مراد طالبی»(۱۸۴۸-۱۷۶۶). در میان شاعران نیمه نخست سده نوزده باید از «مراد طالبی» طنز نویس نیز نام برد. «کمینه» و «طالبی» با یکدیگر دوست بودند، اغلب با هم به مناطق ترکمن نشین مسافرت می‌کردند. آنها همه جا شاهد زندگی سخت فقیرانه دهقانان زحمتکش بودند. هر دوی این شاعران در انتقاد از اشراف، خانها، بک ها یکدل و هم اندیش بودند. آنها را باور عمیق به آینده روشن مردم پیوند می داد. «کمینه» خود می نویسد:«زمانی خواهد رسید که فقر از ما دور شود». «طالبی» هم عصر او نیز با «کمینه» هم آوا شده چنین می نویسد:« امید به اغنیاء را در دل راه مده، باور کن فقر ابدی نیست، خواهد رفت».
ادبیات ترکمن نیمه نخست سده نوزده خود را با آثار شاعران شایسته ای چون «خاتم»، «بحری»، «شکوری» و دیگران غنی کرد. «خاتم»(۱۸۲۴-۱۷۴۰) از ترکمنهای مانقیشلاق است، میراث ادبی او بطور کلی شامل اشعار و نامه هایی هستند که در آنها شاعر به رویدادهای جامعه واکنش نشان می دهد. وی بارها در آستراخان بوده است، از برخی مناطق قفقاز دیدن کرده و در اشعار او انگیزه های نوینی راه یافته اند که با زندگی دیگر ملل مرتبط هستند.
«عوض محمد بحری» – شاعر ترکمن اواخر سده هیجده و نیمه نخست سده نوزده از ترکمنهایی است که در اطراف و حوالی بخارا زندگی می کردند. وی نویسنده منحصر بفرد اشعار «نُه منظره» است که به صورت نمایشنامه کمدی نوشته شده، و همچنین داستانی بلحاظ مضمون بصورت اتوبیوگرافی بنام «درویش بحری».. شعر «نُه منظره» بر اساس سوژه مشهور شرق درباره شاهزاده شهرزاد، ساخته شد. وزیر دربار ضمن آرزوی محروم کردن شاه از وارث، بطور غدارانه ای شاه را می کشد. شهرزاد بزرگ شده و وزیر جنایتکار را به سزای اعمال می‌رساند. اپیزود های جداگانه این سوژه سنتی در فولکلور روسی، بویژه در داستانهایی در باره آنکه چگونه یک شیرزن پسر شاه را پرورش می دهد، مشاهده می شوند.
«عبدی شکور شکوری» در اواخر سده هیجده متولد شد. آثار او بطورکلی غزلها و مثنوی های دارای مضامین عاشقانه و اجتماعی هستند. آثار اجتماعی او خودویژه هستند زیرا به طبقه ای از جامعه می پردازد که مرفه، دروغگو و حیله‌گر، بی‌شرم، ستمکار و بیدادمند هستند. «شکوری» زندگی و آداب درباری را بخوبی می شناخت. او در برخی مثنوی ها خود بطور بی امان و بحق دروغ ها و ریاکاری های حاکمان فئودال را برملا می سازد. گرایش کلی تکامل ادبیات ترکمن نیمه نخست سده نوزده در شکل دموکراتیزه شدن محتوا و مضمون اشعار غزلی و حماسی بروز می کند و در آن نوسازی شیوه های هنری- تجسمی و بطور گسترده برخورد به سنن فولکلور و کلاسیک دوره های پیشین دیده می شود.

منبع. تاریخ ادبیات جهان: در ۹ جلد/ زیر نظر ای. س. براگینسکی و دیگران. سالهای ۱۹۸۳-۱۹۸۴٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ایشیق درگیسی، سایی 1
ایشیق درگیسی، سایی 2
ایشیق درگیسی، سایی 3
ایشیق درگیسی، سایی 4