در مهرماه ۱۳۸۰ و در حالی که چند روزی از فوت پدرم نگذشته بود، توسط یکی از دوستان پدرم برای دیدار و گفتوگو درباره انتشار یک هفتهنامه ترکی- فارسی که مجوز آن با نام «اختر»، توسط مهندس میرطاهر موسوی، نماینده تبریز در مجلس ششم اخذ شده بود، به منزلی در نیاوران تهران فرخوانده شدم. دیدار در تراس این منزل (که تصویر تراس را با عکس این روزهای من، به همراه حمیددهقان، از روزنامه نگاران پیشکسوت تبریزی، بعد از ۲۵ سال در عکس میبینید)، در هوای ملس شامگاه ۱۵ مهر ۱۳۸۰ صورت پذیرفت و قرار شد من به عنوان سردبیر، مقدمات راهاندازی و انتشار این هفتهنامه ترکی- فارسی را تمهید کنم. من آن روزها، صبحها در مجموعه مجلات «رشد»، مسئولیت سنگینی داشتم و بعد از ظهرها هم در «همشهری»، دبیر سرویسهای علمیفرهنگی و ادبوهنر بودم. با این وجود پذیرفتم: کارهایی گسترده، البته همه از جنس نوشتن و وقتگیر. فرصت سر خاراندن نداشتم، ولی با عشق کار میکردم. «اختر»، یک بار هم در دوران مشروطیت، با همین نام در تبریز و استانبول منتشر شده بود و طرفه آن که نام مدیر «اختر» مشروطیت، میر طاهر تبریزی و مدیر «اختر» جدید، میرطاهر موسوی بود و همین تشابه اسمی، باعث شد در ۲۰ شماره اولیه «اختر»، «اختر» مشروطیت را کامل معرفی کنم، اگر همتی کنم همین ۲۰ بخش و فراز و فرود «اختر» من، خود میتواند یک کتاب خواندنی در تاریخ مطبوعات آذربایجان باشد.
گروهی از روزنامهنگاران، نویسندگان، شاعران و هنرمندان آذربایجانی را به همکاری فراخواندم و «اختر» شکل گرفت. چون در همشهری بودم، از گرافیستها و صفحهآراهای همشهری بهره بودم و هفتهنامهای با شکل و شمایل همشهری، منتهی فارسی و ترکی و با نام «اختر» در ۲۹ بهمن ۱۳۸۰ منتشر کردم. عباس مهیار، امید نیایش، ائلدار محمدزاده صدیق، حمید دهقان، بهمن قائمی و چند نفر دیگر تیم تحریریه را تشکیل میدادند. تا عید سه شماره منتشر کردیم و حتی برای شماره عید، یک ویژهنامه کودکان به نام اولدوز ( یا همان به معنای «اختر») به زبان ترکی ضمیمه «اختر» کردیم که بسیار گرفت. تیراژ «اختر»، به شکل ناباورانهای، قبل از عید به بالای ۲۰ هزار نسخه رسید و آوازهای در شهرها و روستاهای آذربایجان و البته در تهران به هم زد. مطالب نصف نصف ترکی و فارسی بود و اغلب نویسندگان و شاعران مشهور ترک، با «اختر» همکاری میکردند.
«اختر» دولت مستعجل بود. «اختر» در تهران آماده و منتشر میشد، ولی دفتر و دستکی هم در تبریز داشتیم که کارهای پشتیبانی را انجام میدادند. دوستان این دفتر، مهندس موسوی را مجاب کردند که دفتر اصلی «اختر» از تهران به تبریز برود که هم مرکزیت آذربایجانی داشته باشد و هم ارزانتر دربیاید. این تیرماه ۱۳۸۱ بود و ۲۳ شماره از «اختر» منتشر شده بود. هفته نامه «اختر» ، به تبریز رفت که هم روزنامه شود و هم باکیفیتتر و با تیراژ بیشتری منتشر شود. به من پیشنهاد کردند شما هم بیا تبریز. من به دلیل این که کارهایم در تهران تمرکزداشت، نپذیرفتم. «اختر» تبریز رفت و به جای آن که روزنامه شود، چراغش بعد از انتشار سه شماره در تبریز به افول گرایید.
هنوز هم تورق آن ۲۳ شماره، بخشی از خاطرات شیرین و خوش من است. در صفحات آن ۲۳ «اختر»، نام شاعران و نویسندگانی را میبینم که اکنون به قلههای ادبیات ترکی تبدیل شدهاند.
در مورد «اختر»، باز هم خواهم نوشت.
