اوخوماق زامانی: 33 دقیقه

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email
چئویرن: ایشیق
ترجمه: ایشیق
ایشیق
00:00
00:00

بو یازی‌نین سس فایلی هله حاضیرلانماییبدیر. بو یازی‌نی اؤز سسینیزله اوخویوب بیزه گؤندره بیلرسینیز.

zelzele garadag 1
آذربایجان و زلزله
گروهی از یاری‌رسانان تبریز
(گزارش عملکرد یکی از گروههای مردم نهاد آذربایجانی یاری‌رسان به زلزله‌زدگان بر اساس بادداشت‌های روزانه گروه)

 مقدمه

به طوریکه نظر می‌دهند هنگامی که انسان پا فراتر از حد خود و ظرفیت زمین گذاشت و حرص و طمع خود را به آن پایه رساند که بر هر کجا دست انداخت و کاملاً بی توجه به جان خود، عرصه‌های طبیعی نامناسب را هم متصرف شد، باید خود را آماده پذیرایی فاجعه‌ها نیز بکند.

انسانهای متجاوز که باعث از بین رفتن بسیاری از گونه‌های جانوری و گیاهی شده‌اند باید بدانند که هستی خود را به خطر انداخته‌اند. ساختمان سازی بر شیب کوه‌ها یا در حریم گسل‌ها و دیگر نقاط نامناسب زمین و بعضی آزمایشها نمونه‌هایی از بی احترامی آدمی به قانونمندی طبیعت و زمین می‌باشد. نتیجه این بی‌اعتنایی و عدم حرمت به حریم مقدس زمین موجب پاسخ سخت از طرف مقابل می‌شود.

بنا به نظر کارشناسان و پژوهشگران زلزله – این پدیده طبیعی- فاجعه نیست، بلکه بی‌توجهی ما به ساز و کارهای طبیعت است که فاجعه ببار می‌آورد. با از بین رفتن سازه‌ها و زیر ساخت‌ها و تلفات جانی و مالی بیشتر، خسارت‌های جبران ناپذیری به جامعه تحمیل می‌شود. با خراب شدن گسترده‌ی خانه‌ها و محل‌های کار، غالباً موج مهاجرت ناگهانی و ناموزون از منطقه‌ی ویران شده شروع می‌شود که باعث فشار اقتصادی و ناهنجاری‌های اجتماعی به مناطق اطراف مهاجرپذیر می‌شود. از آن جمله حاشیه‌نشینی، بیکاری و فقر از پی‌آمدهای این امر است و هر یک از این عوامل موجب تخریب هر چه بیشتر محیط زیست می‌شود. حاشیه نشینان عرصه‌های طبیعی اطراف شهرها را تصرف می‌کنند و آنچه که لازم نیست بر سر محیط زیست و جامعه می‌آورند. مثلاً در زمین لرزه رودبار بطوری که تحقیق کرده و نظر داده‌اند خیلی از جنگل‌ها و مراتع بر اثر بی‌مبالاتی‌ها و فشارها  از بین رفتند. یا در زمین لرزه بم بعلت سرما و هوای ناملایم و کمبود سوخت، دست یغما به بوته‌ها و درختان کمیاب کویری باز می‌شود و محیط زیست آسیب جدی و جبران ناپذیری را متحمل می‌شود. از این قبیل آسیب‌شناسی‌ها توسط کارشناسان محیط زیست و پژوهشگران زمین لرزه‌ها بیشتر بعمل آمده، فلذا حال که این پدیده گریبانگیر منطقه‌ای از کشورمان شده و بنا به آمار بدست آمده حدود 60 هزار نفر را بی خانمان و بالغ بر 300 روستا را در معرض آسیب جدی قرارداده که در هر روستا بنا به موقعیتی که داشته خرابی‌ها و خسارات از100 % تا 30 %  تخمین زده شده و بیشتر از 300 نفر جان باخته‌اند و حدود 20 هزار خانه آسیب جدی دیده است، باید تمام اغراق‌گویی‌ها و گمانه‌زنی‌های نادرست و غیر صحیح را کنار بگذاریم و همه چیز را آن طور که هست بگوییم تا بتوانیم درست عمل نمائیم و الا این که مقامی در عرض 48 ساعت عملیات نجات را تمام شده اعلان می‌کند و آن یکی در عرض دوماه همه را صاحب خانه می‌نماید؛ این دیگری وام بلا عوض خیرات می‌کند و …، همه در عمل بی‌اساس و غیر واقعی است. اما کمک مردمی از اقصی نقاط کشور سرازیر منطقه شده و تا بحال هم می‌شود. باید این عملکرد را به همه نشان داد که این مردم پیوسته حامی و پشتیبان همدیگر هستند و خواهند بود و به این اتحاد و یگانگی و احساس همدردی باید آفرین گفت. البته در کنار این امر حتماً کمک‌های سازمانهای دولتی را نیز نباید نادیده گرفت و باید به آنها هم توجه نموده و از ایشان بخواهیم تا بیشتر از این در امر یاری گام بردارند، از جمله راهبانان وزارت راه، هلال احمری‌ها، کارمندان اداره آب و برق، امدادگران بهداشت و تیم‌های پزشکی. البته در بین کارگزاران و کارمندان و پیمانکاران نیز مردمانی شریف و فعال و دلسوز بیشتر بچشم می‌خورند و از ایشان هم باید تقدیر بعمل آید.

قلبی نماند که نسوزد و چشمی نبود که خون از آن نبارد

مصیبتی جانگداز، زمین لرزه‌ای خانمان‌برانداز، حادثه‌ای غیر قابل پیش‌بینی در خسته‌ترین ساعات روز که دهقانان و کشاورزان و چوپانان و دشتبانان با دهانی روزه قصد حرکت بسوی سرپناههایشان در دهکده و روستا داشتند تا با ماحضری که عائله‌شان تدارک دیده بودند گرسنگی و تشنگی و خستگی روزه‌شان را به‌دور کنند، اتفاق اقتاد، گویی آن روز غروب با خودش غروب زندگی عده‌ای را همراه داشت.

شنبه 21 مرداد ساعت 57/4 بعد از ظهر در یک غروبی غم‌انگیز و وحشتناک زمین در منطقه‌ای از آذربایجان تن خود را بلرزه درآورد. مراسمی را برای سوگ و عزا تدارک دید، چنان سوگی که نه تنها آذربایجان، بلکه تمامی کشور ایران را به عزا نشاند. قهر طبیعت و یا هرنوع حرکت غیرطبیعی جان‌های عزیزان و نوجوانان و پیران … مارا بر باد داد. خاک سیاه همچون اژدهایی گرسنه دهان باز کرد. کشتی لنگر گسسته  و دچار امواج پرتلاطم را بکام نابود کننده خود فرا خواند. روستاها و دهکده‌ها همچون آئینه‌ای بر زیر پتک آهنگران در هم شکستند. گرد و غبار غلیظ مانند دود آتشی که خانه‌های دهقانان زحمتکش و مظلوم را به آتش کشیده و حتی جان آنها را نیز در معرض نابودی قرار داده بود بطرف آسمان راه می‌پیمود. عظمت فاجعه پیش آمده یواش یواش خود را به نمایش گذاشت. خبر تخریب و تلفات در مناطق اهر _هریس _ ورزقان در جای جای مملکت پیچید. در همان اول شب آمبولانس‌ها و واحدهای امداد هلال احمر و ماشین‌های شخصی حامل کمک‌های مردمی در تاریکی شب به غلیان در آمدند. در تمام طول شب زخمی‌هایی که از زیر آوار بیرون کشیده بودند به بیمارستان‌ها انتقال داده شدند. اما روز بعد شیون و زاری فضای کل منطقه را به عزا خانه تبدیل نموده بود. گویی به یکباره تلی از خاک و خاکستر و چوب از زمین سر بر آورده بودند. بر سر خرابه‌های بجا مانده از زمین لرزه مادران داغدیده با صورت‌های خونین و خراشیده و پدران مستأصل و دست بر گریبان، ناله و زاری کودکان و بچه‌های یتیم شده با صورتی اشکبار و خسته به چشم می‌خوردند. صحنه‌هایی که از دیدن آن قلبی نماند که نسوزد و چشمی نبود که خون از آن نبارد. واقعاً درمانده بودیم، همراه با آن داغدیده‌ها ما هم گریه می‌کردیم، اما کاری از دستمان ساخته نبود. تا بوده و هست بدین منوال بوده و حوادث همیشه ناخوانده آمده‌اند و نارانده رفته‌اند. سرها مکتوم، سرها محکوم، چه رازناک زندگی‌ای که در آنی همه چیز به یکباره به صورت عجیب و غریب تغییر وضعیت می‌دهند و آنچه بودند دیگر بچشم نمی‌خورند. یا آنچه هستند لحظاتی بعد دیگر آن نیستند. زبان از گفتن قاصر و دست و پا از حرکت عاجز؛ فضای غمبار مملو از درد و رنج و شیون چنان بر روحیه‌ها اثر می‌گذارد که گویی خون در رگ‌ها منجمد می‌شود. چه وحشتناک و ا ندوهبار و ثقیل که تجسم‌اش در حالت عادی غیر قابل تصور است.

مادری را می‌بینیم سینه چاک لرزان و گریان بر سر تلی از کلوخ و خاک به دنبال فرزند جان باخته‌اش ضجّه می‌کند. آن طرف‌تر پدر پیری که از فرط غم و خستگی حتی نای گریه کردن از وجودش سلب شده؛ زن جوانی که با صورتی خونین و دستهایی خراش برداشته با وضعی ژولیده و سرگردان شیون و زاری می‌کند، بستگان زیر آوار مانده‌اش را طلب می‌نماید. بگمانم در این نوشته موجز با قلمی عاجز بیان واقعی این صحنه‌ها چندان ممکن نیست. نظاره از نزدیک می‌تواند عمق فاجعه را معلوم سازد، اما با این همه باز احساس برعقل غلبه می‌کند تا جایی که می توانیم بگوییم و بنویسیم بلکه مختصری از دست غم‌ها رهیده و خود را تسکین دهیم.

با باز گویی گوشه‌ای از صحنه‌های تراژیک و ترسیم آن در ذهن‌ها در یک اشارت، غمین‌ترین لحظات را می‌شود از راه دور احساس و پیش چشم مجسم نمود.

در یکی از روستاها مرد میانسالی را دیدم که دست به گریبان با یک قیافه مغموم و کاملاً درمانده بطور پیوسته به یک نقطه نگاه می‌کند و گریه‌ای مویه‌وار را ادامه می‌دهد که یکی دو نفرآمدند و برایش گفتند بیا برویم دیگر بس است می خواهی خودت را نفله کنی، اما گویی گوشهایش نمی‌شنید و اصلاً تکان نمی‌خورد. دقیقاً چهار روز از زلزله می گذشت. از یکی از روستائیان پرسیدم که قضیه این بیچاره از چه قرار است؟ گفت: جسد دختر جوانش را از این  نقطه بیرون کشیدند، هر روز می آید تا عصر به آن نقطه نگاه می‌کند چنان فکر می‌کند که دخترش روزی زنده از آنجا بیرون خواهد آمد. گویی مقداری روانش لطمه دیده. چوپانی صحبت می‌کرد و گریه سر می‌داد: آن تپه را می‌بینی گوسفندان را به آنجا آورده بودم می‌خواستم یواش یواش پائین آورده و به روستا برسانم. خیلی هم تشنه و گرسنه بودم، چون روزه بودم که یک مرتبه رم خوردن رمه و سرازیر شدن سنگ‌ها مرا وحشت زده کرد. تا برگشتم به طرف ده نگاه کنم طوفانی از گرد و خاک غلیظ به هوا بلند شد. گفتم خدایا این چه بلایی است، اما لحظاتی بعد ویران شدن خانه و کاشانه‌ام را از بالا شاهد بودم که سراسیمه و فریاد زنان گوسفندها را رها کرده، به سوی ده دویدم. شیون و زاری و داد و فریاد از همه جا به آسمان بلند بود. خودم را به خانه خراب شده‌ام رساندم ، اما خیلی دیر شده بود مادر پیر و دختر خرد سالم زیر سقف فروریخته گم شده بودند. اشک از چشمانش سرازیر است و دیگر بغض اجازه حرف زدن را برایش نمی‌دهد، اما در روستای جیغه پسر بسیار شوخ و قشنگ 5 ساله‌ای پیش‌ام آمد با یک زبان بسیار شیرین گفت: عمو برای من شکلات  می‌دهی. من یک مشت شکلات برایش دادم که خیلی شاد و راضی شروع به دویدن نمود. یکی از روستائیان گفت: این علی که برایش شکلات دادی الان تو روستا برایش “اللهوردی” می‌گویند. گفتم: چرا ؟ گفت: این بچه را 6 ساعت بعد از زلزله از زیر آوار بیرون کشیدیم. واقعاً از شنیدن این قضیه خیلی خوشحال شدم، ولی از طرفی در همسایگی‌شان عین همین بچه از زیرآوار بی جان و بی روح بیرون کشیده شده که بسیار غم انگیز و اندوهبار به نظر می‌رسد.

آیا واقعاً همه‌اش زلزله باعث این همه بدبختی شده؟ آیا واقعاً زلزله یک بلاست؟

به عقیده دانشمندان و محققین، زلزله اصلاً بلا نیست، بلکه یک حرکت طبیعی زمین می‌باشد. ما باید در مقابل آن خودمان را مهیا و فراهم نمائیم تا از این همه خسارات جانی و مالی جلوگیری نمائیم.

آهای صاحبان امر و امور با شما هستم! بیائید برای یک بار ما هم قصاص قبل از جنایت نمائیم، بیآئید بقیه روستاهایی که بصورت اسفبار زندگی می‌کنند برایشان قبل از گرفتار شدن نقشه‌ای بکشیم. امروز قره‌داغ بود، فردا منطقه‌ای از مشهد و پسین فردا قسمتی از همدان؛ بالاخره این مسئله غیر قابل انکار می‌باشد. فقط زمانی به یک راحتی نسبی دست می‌یابیم که ساختمانهایمان استاندارد باشند، در مقابل زلزله فوراً آوار نشوند و این بسیار ساده و شدنی است. فقط توجه می‌خواهد و حوصله و از همه مهمتر احساس مسئولیت در برابر جان و مال انسانهای زحمتکش و مظلوم که شب و روز در تلاش و تقلا می‌باشند. بیائید تمامی کمک‌های نقدی و جنسی را که بعد از زلزله با آن هیجان و احساس و حساب نشده بکار می‌بریم، این بار در زمان فراغت حساب شده و سنجیده به همان روستاها و روستائیان خرج نمائیم و کلی از حوادث ناگوار و تلفات جانی و مالی جلوگیری نمائیم؛ در عین حال متوجه خواهیم شد که چقدر کار مثبت خوبی انجام داده‌ایم و آن موقع خواهیم فهمید که کارنامه‌مان پرکار است و برنامه‌مان پر بار و هیچ طفلی یتیم نخواهد بود  و هیچ پدر و مادری عزیز خود را مدفون و مرحوم زیر آوارها نخواهد دید. به امید آن روز

 

نقش حضورها در اعتلاء روحیه زلزله زدگان

به واقع تن و روان آدمی شریف است. بخاطر همین شرافت و کرامت وجود انسان، حضور به موقع و فعال هر نفر جهت دلداری و پشتگرمی و تسکین آلام در آن لحظات حساس بسیار کارساز و جدی به نظر می‌رسید. چون تامین و اعتلاء روحیه‌های کاملاً افت نموده در مورد عزیزان از دست رفته و ضررهای اقتصادی ناشی از زلزله و تخریب سکونت هایشان وظیفه انسانی هر ایرانی، آذربایجانی بود. بر این اساس برای غلبه نمودن بر معذوریت مردم منطقه در صحنه زندگی‌شان و محرومیت‌هایشان از داشته‌های قبلی باید هر چه زودتر خودمان را به مرکز ثقل حادثه مرگ آفرین می‌رساندیم. شاهد هستیم که از همان ساعات اولیه هموطنان عزیزمان همراه با تمام ارگانهای مردمی و سازمانهای دولتی با تمام پتانسیل‌های موجود در جامعه به طرف مرکز حادثه حرکت نمودند و ما نیز قطره‌ای از این دریای خروشان به جمع جماعت دلسوز و وظیفه‌شناس پیوستیم.

شب ساعت 5/7 روز 21/5/91 تلفن زنگ زد. یکی از دوستان پشت تلفن های-های می‌گریست و من می‌دانستم که او اهل “باجاباج” یکی از روستاهای زلزله زده است. برایش دلداری دادم و بالاخره پس از پرس و جو معلوم شد که روستایشان بطور کلی از بین رفته و خیلی از انسانهای زحمتکش و بیچاره این روستا زیر آوار مدفون شده‌اند. ایشان شبانه بطرف روستا حرکت کردند و ما هم صبح زود با چند تن از دوستان عازم منطقه شدیم که البته ناگفته نماند شب را خواب نداشتیم و متوجه آژیرها و زوزه‌های آمبولانس‌ها بودیم. از روستای خواجه به زحمت رد شدیم، بطرف جاده ورزقان پیچیدیم. خیلی خیلی شلوغ است. وسایل و خودروها خیلی کند بموازات قدم انسانی حرکت می‌کنند. روستای شاللی وحشتناک است، همه ساختمانها فرو ریخته و مردم و زن بچه هراسان و سرگردان خسته و نالان در کنار جاده وامانده و گریان چشم به راه کمک مردم هستند. باحالتی پریشان و چشمانی گریان بطرف “سرند” حرکت می‌کنیم. باز با صحنه‌ای از ناله و زاری و ضجه پیر زنان و پیرمردان و اطفال روبرو می‌شویم که کلی ما را متأثر می‌نماید. همینطور در ادامه چشم‌مان به تابلوهای راهنما که در کنار جاده نصب شده روستای افشرد– قشلاق بالا – قشلاق پایین – چیمن زمین را از نظر می‌گذرانیم. باز به پیش میرویم، هفدران و چنزق دغدغان– سرخه گاو و هیق تا به باج باج می‌رسیم.

  • مشرف به قله با صفای “آیلاقلی” روستای باج باج محل اسکان 110 خانوار روستایی با جمعیتی در حدود 350 نفر بود. در ورودی جاده روستایی خانه‌ای است که خیلی وقتها موقع برگشتن از قله آیلاقلی در این خانه خستگی بدر کرده و اتراقی نموده بودیم. “سعید بهنژاد” شخصی خدمتکار و مهماندوست مالک خانه ویران شده. تا ما را می‌بینند خیلی متأثر می‌شوند. از سعید می‌پرسیم، می گویند: نوه اش را که از زیر آوار در آورده‌اند پیش او در بیمارستان است. به طرف روستا حرکت می‌کنیم 100% تخریب و 38 نفر کشته. تعداد زیادی زخمی، همه در قید دفن عزیزان از دست رفته. غوغایی بر پاست. همه گریه می‌کنند. شیون و زاری حد و حصری ندارد، ما هم هیچ کاری از دستمان ساخته نیست به جز تأثر و تأسف و گریه که آنهم دردی را علاج نمی‌کند. مقداری لوازم کمک‌های اولیه با خود برده بودیم، شروع به پخش می‌کنیم تا جائی که می‌توانیم به آنهایی که عزیزانشان را از دست  داده‌اند دلداری می‌دهیم، اما فاجعه به قدری عمیق و جانفرساست که زبان از گفتن‌اش عاجز است. دیگر نمی‌توانیم به طرف روستای چوبانلار حرکت کنیم چون تقریباً روز به پایان می‌رسد. قصد برگشتن داریم، ولی باور کنید که نمی‌توانیم از مردم دل بکنیم. بر می‌گردیم تا فردا با وسایل به روستا برگردیم.  جاده تنگ و کم عرض خواجه تا ورزقان پر از وسایل نقل و انتقال است که بیشتر وسایل به مردم می‌رسانند، یا احیاناً زخمی و مریض حمل می کنند.
  • روز بیست و سوم مرداد ماه صبح زود با اکیپی از دوستان با یکی دو وانت وسایل اولیه از قبیل خوراکی و آب، مقداری لباس و پتو خودمان را به منطقه رساندیم. با فعالین و بچه‌های هریس روبرو شدیم که واقعاً در تلاش و تکاپو بودند و بلاخره با هم به فعالیت پرداختیم که به نوبه خودش بسیار نتیجه بخش و مثمر ثمر بود. متوجه قهرمانان المپیک بودیم که برای کمک رسانی به مردم به منطقه آمده بودند که واقعاً با آن خستگی راه و آن فعالیتهای جانفرسا قرار نیافته بودند و بیاری هموطنان مصیبت دیده شتافته بودند. باید از همه شان تشکر نمود. از جمله این عزیزان قهرمان کوهنوردی کشورمان آقای “عظیم قیچی ساز ” بودند، مردی که تازه از صعود خطرناکترین قله جهان k2 برگشته بودند، اما از دیدن وضع چنان متأثر شده بودند که نتوانستند با گزارشگران تلویزیون مصاحبه‌ای بنمایند. در عین حال هدایایی را برای عزیزان مصیبت دیده اهداء نمودند.
  • بالاخره وضعیت موجود در منطقه ما را بر آن داشت که بیائیم بنشینیم و با بررسی کامل برنامه یک یاری رسانی مدت داری را پی ریزی نمائیم. بدین منظور در یک نشستی با دوستان و آشنایان بین خودمان قرارهایی گذاشتیم و بطور جدی از فردای همان روز فعالیت خودمان را در امر کمک رسانی شروع نمودیم. بدنبال این تصمیم‌گیری در روزهای بیست و پنجم و بیست و ششم مرداد ماه با ماشینهای شخصی و وانت وسایلی را با خود برداشته و تصمیم گرفتیم ضمن کمک رسانی دقت نمائیم که چه کاری مثمر ثمر است بدنبال آن باشیم. نا گفته نماند در این روز جاده اهر ورزقان و جاده خواجه ورزقان بقدری شلوغ بود که توصیفش مشکل بنظر می رسد. کاروانهای کمک رسانی از شهرهای آذربایجان و از تمام نقاط کشور خودشان را به منطقه رسانده بودند. چنان حرکت و خیزشی از سوی مردم شروع شده بود که هر بیننده را به حیرت وا می‌داشت و هیجان و حرکت توأم با انساندوستی و همیاری بعضی وقتها خیلی‌ها را حتی متأثر می‌کرد و اشک در چشمانشان حلقه می‌زد. با مشاهده این رستاخیز ملی، تمام ارگانهای دولتی از قبیل پلیس و هلال احمر، اکیپ های بهداشت و درمان، وزارت راه، اداره آب و برق، اکیپ‌های دامپزشکی و … همه و همه دست در دست هم به کمک مردم شتافتند که واقعاً به نوبه خود بی نظیر و قابل توصیف است .
  • اولین فعالیت گروه توجه به امر بهداشت و امکان فراهم نمودن وسایل بهداشتی از قبیل حمام و توالت تشخیص داده شد که بلافاصله در 29 مرداد ماه با عده ای از دوستان برای تحقیق به روستاهای هریس –  اهر – ورزقان سری زدیم تا ببینیم که کار را از کجا باید شروع نمائیم. در اطراف هریس از روستاهای قیزقاپان– شاهسوار– ینگجه و در اطراف اهر سری به روستاهای پیر یوسفیان – خرم آباد – گونجلیک – یایجیلی زدیم. باز در ادامه راه اهر به ورزقان روستاهای کسانق– کرد احمد – لـله لی – رشت آباد – زنگ آباد را نیز از نزدیک مشاهده کردیم که واقعاً با دیدن وضع بهم‌ریخته این روستاها دلها ریش می‌شدند. غم و اندوه توأم با بغض از هر بیننده حال گیری می کرد . بنا به پیشنهاد یکی از دوستان که مهندس هستند و در عین حال واقعاً دلسوزانه عمل می کردند به این نتیجه رسیدیم اگر به امر بهداشت توجه نشود مرض وبا بدتر از زلزله کشتار می نماید . بنابراین اولین حمام تک دوشه را که یکی از دوستان خیر اهداء نموده بود در روستای “چوبانلار” دایر نمودیم . البته ناگفته نماند که گروه فعال شهرستان هریس این آدرس را به ما پیشنهاد نمودند . چوبانلار نیز از روستا هایی است که به واقع ویران شده بود. دهدار روستا جوانی بنام فرهاد که بسیار در بین روستائیان محبوب و خوشنام بود و به گرمی از ما استقبال نمود و تحویلمان گرفت . همان روز در این روستا کیسه های مشکی پر و بسیار بزرگ در یک جا جمع بودند که ما خیال کردیم وسایل برای کمک به روستائیان آورده اند . پرسیدیم که این کیسه ها برای چه این جا جمع شده‌اند، محموله شان چیست ؟ معلوم شد که روز قبل عده ای از دانشجویان دانشگاه تهران فقط زباله های ریخته شده در محل را جمع کرده اند تا از آلودگی جلوگیری نمایند . این روستا در حدود 100 خانوار می باشد که بیش از 350 نفر جمعیت دارد. در جریان زلزله مثل اینکه 3 نفر زیر آوار جان داده اند . در این تاریخ که از روستا دیدن می کنیم چادرهای هلال احمر به همه اهالی روستا گسترده شده اند و آب و برق هم بطور موقت دایر می باشد.
  • چهارشنبه اول شهریور ماه مقداری وسایل که در یکی دو وانت بار کرده بودیم باز به منطقه رفتیم. ضمن توزیع وسایل بین روستائیان زلزله زده از مایحتاج شان پرس و جو کردیم. دربرگشت به روستای جیغه ، سری زدیم که واقعاً روستای بزرگی است که حدود 300 خانوار می گفتند در آنجا زندگی می کنند که چادر ها بیرون از محوطه دهکده بر پا بودند و مردم به وضع اسفباری زنده مانی می‌نمودند. به داخل روستا رفتیم، وحشتناک بود . اما مدرسه روستا سالم مانده بود چون ساختمانش نوساز بود . بالاخره باز با گروه فعال شهرستان هریس  روبرو شدیم که در حال ساختن یک حمام 14 دوشه بودند که 21 میلیون تومان هم خرجش کرده بودند که مهندس گروه ما برایشان پیشنهاد کردند که اجازه بدهند مسئله گرمایش و حرارتی این حمام را هم گروه اعزامی از تبریز انجام دهند که البته حدود دو میلیون تومان مرکز حرارتی این حمام خرج برداشت و فعالیت دوستان فنی نیز ارزش بجای خود را داشت . در اولین روز تاسیس این حمام حدود دویست نفر از آن استفاده کرده بودند که بسیار جای خوشحالی کسانی بود که در این مورد فعالیت کرده بودند. باز متذکر می شویم که همیشه بهنگام رفتن به منطقه حداقل 2 وانت وسایل از قبیل خوراک و پوشاک و لوازم بهداشتی همراه داشتیم و بترتیب اولویت توزیع می نمودیم . ناگفته نماند که غیر از کمک های نقدی که در محل انجام می شد تا تاریخ سوم شهریور ماه بیش از ده وانت پر از مواد غذایی و پوشاک و لوازم بهداشتی توسط این گروه در روستا ها توزیع شده بود . در روزهای پنجم و ششم شهریور کلی وسایل همراه دوستان در روستاهای مختلف توزیع نمودیم که حد اقل قیمت تخمینی این وسایل به پنج میلیون تومان می رسید.
  • روستای قالالاردر تاریخ هشتم شهریور مورد توجه دوستان قرار گرفت. این آبادی در یک محل دور افتاده و کوهستانی قرار دارد که پس از گذشتن  از خواجه و تازه کند و سد نهند در یک جاده خاکی بسیار ناجور به قالالار میرسیم . 75 خانوار در آن زندگی می کنند. از نظر بهداشت واقعا اسف بار است . خانه ها در اثر زلزله خراب شده اند و آنهایی هم که سر پا هستند قابل سکونت نیستند. در اولین فرصت کانکس های دوش توسط فعالین شهرستان هریس در آنجا مستقر می شوند و گروه اعزامی تبریز سایر اعمال آنرا از جمله آوردن لوله آب حداقل از دویست متر فاصله توسط یک کارمند بسیار فعال آبیاری شهرستان اهر به محل جهت احداث حمام و لوله کشی و نصب دیگ و مشعل و ساختن چهار دیواری از بلوک سیمانی برای محفوظ ماندن وسایل حمام را انجام می‌دهند.
  • فردای همانروز یعنی نهم شهریور یک وانت نیسان پر از نان به این روستا حمل و در میان روستائیان توزیع می شود . همزمان باز یک وانت نیسان پر از نان خرما در روستای ایستیار که در مسیر بالاتر از قالالار قرار دارد توزیع می گردد که واقعا وضع این روستا هم از خیلی جهات شایسته و بایسته زندگی نیست. یکی از دوستان که وضع ناهنجار این روستا را مشاهده کرده بود بقدری متأثر شده بود که باز فردای همان روز با یک وانت پراز نان و تعدادی اسباب بازی برای کودکان خودش را به این روستا رسانده بود که باید از ایشان تشکر کرد که با چه زحمتی این کار را انجام داده بودند.
  • روستای زنگ آباد در نزدیکی ورزقان یک آبادی بسیار بزرگ می باشد که در جریان زلزله آسیب جدی به این آبادی وارد شد . در روزهای زلزله حدود 80 خانوار در این روستا زندگی می کردند . تقریبا 15 نفر در جریان زلزله جان خودشان را از دست دادند . اما دانشجویان از دانشگاه تهران با گروهی بنام امام علی به این روستا آمده بودند که خوب ساخت و ساز می کردند روزی برایشان ناهار بردیم و مشکل ایاب و ذهاب به شهرستان  اهر را داشتند که حلش کردیم . مدیر مدرسه این روستا آقای کوهی بسیار انسان وارسته ای است که همیشه باایشان در رابطه هستیم و به کمک هم کارهایی به نفع مردم انجام می‌دهیم .
  • در روزهای 16 و 17 شهریور چند نفر خانم از اعضاء همین گروه بامقدار زیادی وسایل بروستاهای سرخه گاو و دغدغان و دیبکلو رفتند و با خانمهای روستائیان ارتباط برقرار نمودند به بعضی از دردها و رنجهای آنان رسیدگی نموده و مقداری زیادی مواد خوراکی و پوشاک وسایل بهداشتی که با خود برده بودند بین روستائیان توزیع نمودند و به چندین خانم که نیاز به دکتر داشتند شماره تلفن دادند و بعدا آنها با مراجعه به این دوستان جهت مداوا به پزشک و بیمارستان معرفی شدند . نا گفته نماند که از طرف مردم و دوستان و آشنایان مدام کمک های جنسی از قبیل مواد غذایی، لباس و پوشاک و پتو و بخاری برقی و یخچال و تلویزیون و والور و بخاری نفتی و سایر لوازم خانگی به انبار گروه تحویل داده می‌شود که بهنگام عزیمت به روستاها همه آنها در بین روستائیان با نظم و انضباط بخصوصی توزیع می شود.
  • در روز نوزدهم و بیستم شهریور ماه با تلاش زیاد اعضاء گروه حمام روستای قالالار تکمیل شده و به روستائیان تحویل گردید. متأسفانه روستائیان در نگهداری و استفاده از آن سستی بخرج می دهند که البته این یک امر طبیعی است باید برایشان تذکر داد و از فواید حمام و بهداشت بیشتر برایشان توضیح داد.
  • روستای قراجه از توابع هریس در نوزدهم شهریور ماه وسایل گرمایش حمامی که قبلا توسط گروه فعال هریس بنا شده بود به روستا حمل و توسط دوستان مسئوول و گروه فنی دیگ و مشعل حمام در عرض یک روز نصب و مورد استفاده اهالی قرار گرفت این روستا نیز آبادی پر جمعیتی است که آسیب جدی دیده .
  • روز بیستم شهریور ماه آشنایی ما با آقای “اوگوهواوسان”از ژاپن و مترجمش آقای ” ایزد پناه ” از اهالی بم بود . ایشان بسیار از فعالیت های ما خوششان آمده بود که بعداً توسط یکی از دوستان به ما پیوستند و فعالیت خوبی انجام دادیم که بعداً شرحش خواهد آمد.
  • روز های 21و22 شهریور اکیپ با 5 نفر خانم که از تهران آمده بودند همراه شد . 3 ماشین سواری و یک دستگاه وانت نیسان کلی وسایل در روستاهای قشلاق و قالالار توزیع نمودند که البته آن خانمها مقدار زیادی هم کمک نقدی به مردم انجام دادند که بسیار بموقع و لازم بود . ایشان به روستاهای قره بولاخ وقشلاق رفتند و نیز از روستاهای شیخملی دیدن کردند که این روستا با 45 خانوار حدود 14 نفر در زلزله کشته داشت . هم چنین به روستای چراغلی رفتند که با 32 خانوار حدود 3 نفر کشته  داشت .
  • روزهای بیست و هشتم و بیست و نهم شهریور ماه بیشتر فکرمان در امر اعزام گروه پزشکی و درمانی به یکی دو روستا که احتمال می‌دادیم در آنجاها جذام شایع شده باشد ، مشغول بود که خوشبختانه پزشک پوست در این مورد نظر منفی دادند که اصلا این قضیه بی اساس است روستائیان به کوچکتر‌ها نمی رسند این است که تمام بچه ها مریض به نظر می رسند.
  • روز بیست و نهم شهریور از روستای مشیر آباد دیدن کردیم. حدود 55 خانوار بود که 8 یا 9 نفر کشته داشت که از جمله دختر 11 ساله شورای ده آقای اصغر عزیزی بود که ما درست روز چهلم جان باختگان حادثه به این آبادی رسیدیم . جوی بسیار حزن انگیز و افسرده به روستا حاکم بود. در مجلس ختم شرکت کردیم و مقداری وسایل که با خود به همراه برده بودیم توزیع نموده و روستا را ترک کردیم .
  • در روز 30 شهریور اکیپ با مقدار زیادی برنج و روغن ، سیب زمینی و پیاز به ارزش تقریباً یک و نیم میلیون تومان و سایر لوازم اولیه بخدمت اهالی رسیدند که اقلام ذکر شده خیلی ضروری و لازم به نظر می‌رسید. این روستا در محلی کوهستانی و صعب العبور قرار گرفته است.
  • در اول مهر ماه در یکی از روستاها به یکی دو روستایی یخچال داده شد .
  • هم چنین در تاریخ سوم مهر ماه توسط اعضاء گروه 2 کانکس از شهر خواجه به روستای ایستیار حمل شد تا با 2 کانکس دیگر چهار دوش در آن روستا درست شود که روستائیان با هم به اختلاف رسیدند و این کار هم نیمه تمام ماند .
  • در تاریخ 4/7/91دوستان با مقدار زیادی نوشت افزار و وایت بورد و چند بخاری برقی و مقدار زیادی سایر وسایل به روستای مشیر آباد رفتند که البته این وسایل قبلاً توسط مردم روستا از گروه خواسته شده بود. در همین تاریخ به روستاهای سولودره و هرزنق نیز وسایلی برده شد . روستای هرزنق هم 2 نفر جان باخته در این حادثه داشته است .
  • در روز هفتم مهر ماه برنج و روغن و سایر وسایل در روستاهای صمصام کندی  و قره قیه بین اهالی توزیع شد.
  • در روز هشتم مهر ماه 2 تلویزیون و 50 عدد کپسول پیک نیک و 30 عدد والور و سایر وسایل از قبیل پتو و پوشاک در روستاها توزیع گردید .
  •  دهم مهرماه حدود 2000 عدد کاپشن که توسط ژاپنی ها ” اوگوهواوسان””میشیاتاسان” و مترجم آنها بدست ما رسید که 600 تا از آنها را در روز دهم در روستای چیمن زمین ، قشلاق سفلی ، قشلاق علیا بین روستائیان توزیع نمودیم که بسیار کاری بموقع و مورد نیاز مردم بود . قشلاق سفلی 50 خانوار بود که خوشبختانه کشته ای نداشت . قشلاق بالای 40 خانوار داشت که باز تلفات انسانی نداشت . لازم به تذکر است که همیشه بهنگام ورود به روستاها حتماً حتما شکلات و بیسکویت و اسباب بازی را همراه داشتیم که به موقعش با بچه ها دم می گرفتیم تا برایشان تجدید روحیه شود. البته این کارها در آن موقع هم بسیار ضروری و لازم به نظر می رسید. حمل 2 کانکس هلال احمر و یک تانکر آب به روستاهای نیچران و چنزق در این روز انجام گرفت و باز در همین روز ها چند یخچال و کانکس و فرش ماشینی و مقدار زیادی وسایل دیگر به روستاها حمل گردید .
  • از تهران برایمان زنگ زدند که آقا گروه شما مثل اینکه در منطقه زلزله زده فعالیت دارند که البته آدرس ما را برایشان داده بودند. خلاصه حدود 1500 تخته پتو در 2 دستگاه خاور از طرف کافی الملکی های مقیم تهران اهداء شده بود. با نظارت خودشان پتوها در روستاهای تارپ ، قره گونئی ، اسب خان ، قالالار توزیع گردید .
  • در روز چهاردهم مهر ماه توسط چند خانم خیر وسایلی به روستاهای خیردین ، چای کندی در منطقه کوهستانی ورزقان برده شد که البته حمل و نقل و توزیع توسط گروه ما انجام گرفت و آن خانم ها خودشان نظارت داشتند که بسیار خوششان آمده بود. به دنبال این حرکت به علت احساس نیاز و ضرورت لباس گرم در روستاهای نام برده همراه با ژاپنی ها مقدار زیادی کاپشن به آن محل حمل کردیم که متأسفانه بین روستائیان درگیری فیزیکی انجام گرفت و ما به زحمت خودمان را از معرکه بدر بردیم و یکی از اعضاء گروه با دیدن وضعیت موجود بقدری ناراحت شد که همانجا انفاکتوس برایش عارض شد و ما سریعاً او را به بیمارستان ورزقان انتقال دادیم که دکتر پس از معاینه گفت خوشبختانه به موقع رسیدید. پس از انجام کمک های اولیه ایشان را با آمبولانس به تبریز اعزام نمودند و چند روزی بستری شدند و سلامتی خودشان را باز یافتند . پس از آن کاپشن ها را در خود ورزقان بین چادر نشینان توزیع نمودیم .
  •  در روزهای بیست و یکم و بیست و دوم مهر ماه وسایلی به روستای نیچران و باج باج فرستاده شد .
  • در تاریخ بیست و چهارم مهر ماه دکتری از کانادا تشریف آورده بودند که اهل هشترود بودند و با پرس و جویی که کرده بودند آمدند و ما را پیدا کردند و هفت میلیون تومان پول در اختیار ما گذاشتند که مقداری زیادی برنج و روغن و خرما ، قند و چای خریدیم و با نظارت خود دکتر در روستاهای سرخه گاو ، چیمن زمین ، دیزج ور توزیع نمودیم. بدنبالش دوستان حدود 60 جفت پوتین زمستانی و برنج و لباسهای زمستانی زنانه و مردانه و بچه گانه و جوراب و کلاه را در روستای مشیر آباد توزیع نمودند . طاهری نامی را از اهالی سرخه گاو که خانمش زیر آوار کمرش آسیب شدیدی دیده بود و خودش هم پایش شکسته بود به آقای دکتر شربیانلو معرفی کردیم که ایشان مورد معالجه و درمانشان قرار دادند .
  •  از بیست و هفتم مهر ماه تا سی ام مهرماه چندین روستا را مورد بررسی و تحقیق قرار دادیم که برای کمک رسانی کارمان با نظم و ترتیب انجام بگیرد و در همین روزها خانم شاعره و نویسنده ای ار تهران با دوستش حدود 200 جفت کفش از هر شماره و لباس و دستکش و جوراب و کلاه آورده بودند که باز توسط گروه در روستاها توزیع گردید و همراه با این وسایل یکی از دوستان آش نذری پخته بودند که برای 250 نفر کافی بود با مقدار زیادی نان در بین روستائیان توزیع کردند . چندین دستگاه یخچال مستعمل و همچنین چند تلویزیون توسط یک نفر در اختیار گروه گذاشته شد که به نیازمندانش تحویل گردید.
  • در روز دوم آبان ماه به روستای زنگ آباد رفته بودیم که حمام آنجا را دایر نمائیم . مدیر مدرسه آقای کوهی از وضع یک بچه دبستانی صحبت کردند که بسیار متأثر شدیم که این بچه پدر و کلا شش نفر از اعضاء خانواده اش را از دست داده بود و تنها مادرش و او زنده مانده بودند و هیچ چیز نداشتند واقعا بی چیز بودند . گزارش وضع ایشان را به گروه رساندیم که تمام وسایل خانه از قبیل یخچال – تلویزیون و اجاق گاز و لباس و مواد خوراکی حتی لحاف و تشک و پتو و بخاری برقی برایشان فراهم و در اسرع وقت با همکاری مدیر مدرسه زنگ آباد تحویلشان دادیم .
  •  باز در روزهای  سوم و چهارم آبان ماه 500 کیلو برنج و 300 کیلو روغن چندین دستگاه یخچال و تلویزیون و کلی پوشاک بین روستائیان پخش گردید و در روستای سرخه گاو برای یک دختر یخچال نو بعنوان جهیزیه داده شد. هم چنین یک مقدار وسایل خانه برای آقای طاهری که خودش و خانمش در زیر آوار مصدوم شده اند داده شد . هم چنین به روستای زنگ آباد دیگ و مشعل حمام برده شد. باز مقدار 300 کیلو برنج و 100 کیلو روغن نباتی در روستاهای ایشیقلی و چراغلی و دیبکلو به مستحق‌ها داده شد. هم چنین 2 تن آب معدنی و مقدار زیادی گونیا ، نقاله ، پرکار و خط کش و پاک کن و لباس بین دانش آموزان زنگ آباد توسط مدیر مدرسه توزیع گردید .
  • در 14 آبان ماه دوستان به روستای زغن آباد رفتند. جای یک کانکس 12 متری را که قرار بود به آنجا ببریم بررسی نمودند؛ هم چنین به روستاهای بشیر و چنزق لوازمی را بردند که بسیار لازم بود. در عین حال مقدار 700 کیلو سیب بین اهالی این روستا توزیع شد .
  • در پانزدهم آبان ماه خانمی از کارکنان دانشنامه جهان اسلام ، دو میلیون تومان در اختیار ما گذاشتند که برنج خریدیم و با نظارت آن خانم در یکی از روستاها توزیع نمودیم .
  • روز هفدهم آبانماه یک روز جالب برای ما و روستائیان زغن آباد بود. کانکس اهدائی نیروی دریائی از خرمشهر با ابعاد4 ×12 متر بعنوان کتابخانه به محل حمل شد و قرار بر این شد که این کتابخانه با عنوان شمس در محل نصب گردد. بهنگام برداشتن کانکس از روی تریلی زلزله شدیدی محل را بلرزه در آورد که همه باز مرعوب شدند، اما بالاخره کتابخانه در محل بر قرار شد و عاشیق حسن اسکندری هم برای روستائیان بعنوان جشن افتتاح کتابخانه آوازی خواندند. در همین روز کامپیوتر برای مدرسه زغن آباد و لوازم تحریر و لباس و مقدار 240 کیلو گرم برنج و 90 کیلو روغن و 700 هزار تومان پول نقد تحویل داده شد . البته مواد غذایی قرار شد در مدرسه پخت شده و به دانش آموزان داده شود.
  •  30 عدد بخاری نفتی در روستای دیبکلو بتاریخ 20/8/91  توزیع شد. توضیح اینکه قرار شد 20 عدد بخاری دیگر به این روستا تحویل گردد، چون نیاز روستا کاملا از این بابت برآورده نشده بود .
  • یکی دو روز پس از توزیع بخاری ها در خانه نشسته بودیم که تلفن زنگ زد . از تهران وسایلی برای روستائیان زلزله زده فرستاده شده بود که از باربری همه را تحویل گرفتیم و در روستا ها پخش نمودیم .
  • باز در تاریخ بیست و سوم آبان ماه دوستان به سه روستای بشیر و چنزق و سرخ گاو رفتند و مقدار قابل توجهی مواد غذایی بعنوان تغذیه بین بچه ها توزیع نمودند .
  • برای تحویل 15 بخاری دیگر به روستای دیبکلو رفتیم تقریبا بیست و پنجم آبان ماه بود. در حین توزیع بخاری ها خبر آوردند که پای سجاد نامی را سگ گاز گرفته است. تا دوستان مشغول توزیع بخاری ها شوند طفلک را با پای زخمی آوردند و قرار بر این شد که یک نفر از اعضای گروه او را به درمانگاه برساند . در راه متوجه شدم که پدر این پسر بچه در زلزله فوت کرده بسیار متأثر شدم . خلاصه دفعات دیگر که به روستا رفتیم این پسر دوست ما شد .
  • در بیست و ششم آبان ماه مقدار زیادی نایلون همراه با چند قطعه فرش ماشینی و سایر اقلام که حدودا بیشتر از یک وانت نیسان بود به یکی از روستاها تحویل داده شد .
  • در بیست و نهم آبان ماه با مقداری میخ و اسکوب برای ساختن آغل که به ابتکار مهندس از چوبهای آوارها باید استفاده می‌شد به روستای قالالار رفتیم. به دستور مهندس گروه یکی از دوستان که نجار می باشد چوبها را جمع کرد و تمام قسمتهای پوسیده را با اره موتور تمیز نمود و آنگاه از همان چوبهایی که بی مصرف حساب می کردند و می سوزاندند جای امنی برای گوسفندان درست کردند که به نوبه خود یک کار ابتکاری و کم خرج بود و مهندس در محکم بودن آن بصراحت گفتند که به 7 ریشتر زلزله هم جواب می دهد .
  • روز چهارشنبه اول آذر ماه که هوا داشت رو به سردی می گرایید، یک وانت نیسان پر از لباس گرم و سایر وسایل لازم خانگی در روستاهای هیق _ چنزق و نیچران توزیع گردید و واقعاً برای روستاها لازم بود . اما از اول آذر ماه تا آخر آن یک خیزش وکوشش بی سابقه ای در منطقه به جریان افتاد مثل اینکه می خواستند در عرض یک ماه همه از چادر بداخل خانه کوچ کنند و تقریباً در فاصله یک ماه این امر مهم انجام گرفت. چون هم مردم و هم سازمانهای دولتی اینطور خواستند و دست در دست همدیگر در این یک ماه بسرعت کار کردند .
  • در روز سوم آذر ماه خانواده ای که همه ساله یک غذای نذری در روزهای محرم احسان می دادند امسال با گروه ما تماس پیدا کردند و خودشان هم همراه ما تا منطقه آمدند و غذا را بین اهالی یک روستا که حدود سیصد نفر بودند تقسیم کردند .
  • در روزهای پنجم و ششم آذر ماه چند بسته انواع پوشاک حدود 50 عدد فلاسک و مقداری برنج و روغن به منطقه برده شد. در ضمن چند رول نایلون بسیار عریض که قیمت آنها به حدود یک و نیم میلیون تومان میرسید به روستائیان داده شد که جهت جلوگیری از چکه کردن سقفهای چادر یا ساختمانهای کهنه از آنها استفاده شود .
  • حدود هشت روز از آذر ماه سپری شده در منطقه برف باریده، یواش یواش فرا رسیدن  زمستان در امرار معاش مردم اشکالاتی بوجود آورده است. تماس پیدا می کنیم با روستای چیمن زمین  که  یک روستای کوهستانی صعب العبور است و تا بحال چند مرتبه جهت کمک به اهالی به این روستا رفته ایم، اما حال وضع یک حالت استثنایی بخود گرفته، رفتن ماشین ها به خود روستا مشکل و حتی خطرناک می باشد، لذا با دوستان مشورت کرده و از وجود کوهنوردان عزیز استفاده کردیم . ده کوهنورد ورزیده با خودمان همراه بردیم که در بین آنها آقای مهدی قلی پور اورست نورد عزیزمان نیز حضور داشتند. در پای کوه 250 کیلو مرغ را در داخل کوله پشتی ها جادادیم و 120 بسته نان را در تریلی تراکتور جادادیم. از جاده کوهستانی یخبندان و لغزنده بالا بردیم. این نوع حضور یک روحیه تام برای روستائیان بود . یک خاطره ای متأثر کننده در این سفر داشتیم: پیرزنی به نام ” قیز قئیت ” که یکی دو بار هم در سفرهای قبل به ما برخورد کرده، حتی به ما فحش هم داده بود، زنی کم حوصله بود . در راه دیدیم که افسار چهار پایی را گرفته از گردنه پائین می رود. سلام کردم گفتم : مادر کجا میروی ؟گفت :میروم از روستای ” افشرد ” نان بگیرم گفتم :یکی را می فرستادی راه خیلی دور است .گفت :کسی را ندارم . این فاصله با آن سرعت حرکت حداقل مستلزم یک روز وقت برای رفت و برگشت بود . وقتی گفتم برگرد ما برایت نان و مرغ و وسایل آورده ایم خیلی خوشحال شد و در حق ما دعا کرد و از اینکه در دفعات قبل به ما بد خلقی نشان داده بود عذر خواهی کرد. گفت پسرم زن پیر تنهایی هستم زیاد به من ایراد نگیرید من همیشه دعا گوی عمر عزیز شما هستم .
  • قبلا در مورد ساختن سر پناه برای حیوانات اقدام کرده بودیم که بعلت فرا رسیدن فصل سرما دوست مهندسمان با نجار و چند نفر از دوستان با مقداری امکانات به روستای قالالار رفتند و در عرض 2 روز یک سر پناه 60 متر مربعی را بپایان رساندند که  خیلی خیلی لازم و جالب بود .
  • در روزهای پانزدهم و شانزدهم آذرماه حدود 250 کیلو مرغ و هزار عدد نان و یک نیسان پر از وسایل از قبیل پوشاک و والور چند قطعه موکت و 70 جفت کفش و پتو و برنج به منطقه حمل شد و در بین روستائیان توزیع گردید .
  • روستاهای اویلق و بهربیگ و همای سفلی و همای علیا و ظلم آباد در روبروی چیچکلی را در یک روز برفی و یخبندان در برنامه مان قرار داده ایم . 17 روز از اول آذر ماه سپری شده، ماشینها  بسختی حرکت می کنند. 2 وانت وسایل و 2 ماشین سواری به این منطقه حرکت کردند. 250 کیلو مرغ، 1500 عدد نان، چندین دست لحاف و تشک ، 50 قطعه پتو ، چندین کارتن خرما، 200 عدد کلاه و بسته های بزرگ نایلونی که اجناس متفرقه در داخل آنها بود. در یک هوای بسیار طوفانی و کولاک با زحمت خودمان را به روستای ظلم آباد در دامنه کوه پیرسقا رساندیم . روستایی بسیار دور دست در یک منطقه  کوهستانی که راهش هم بسیار سخت است . نارین گول ننه پیرزن تنها که هیچ کس را ندارد، وسایل بسیاری برایش هدیه کردیم. همچنین به خواهرش قونچا وسایل زیادی دادیم. برای بچه های مدرسه نیز هدیه‌هایی دادیم . در روستاهای همای وسایل زیادی توزیع نمودیم . پیر مردی بنام پیر حسن که کسی را  نداشت باز برایش وسایل زیادی داده شد . تهمت نام پسری قشنگ 15 ساله ای بود که بخاطر نامش یکی از دوستان هدایای زیادی برایش داد .
  • روز هیجدهم آذر ماه وسایل قابل توجهی از طرف یک خیر که مادرشان فوت کرده بود در راه خیرات وی به ما تحویل دادند که لااقل 4 میلیون تومان ارزش وسایل بود و ماهم آنها را بتدریج به روستاها بردیم .
  • نوزدهم آذرماه 105 بسته نان که در هر بسته 15 عدد لواش گذاشته شده بود با 60 بسته خرما به روستای قالالار دادیم . هم چنین وسایل زیادی باز به این روستا  تحویل دادیم. در روز 21 آذر موقع برگشتن از روستا بطور ناگهانی برای بچه ها حادثه ای رخ داده بود که خوشبختانه هیچ آسیبی  ندیده بودند .
  • از روز 24 آذر الی 28 آذر دوستانمان عده ای از روستائیان را که نیاز به مسائل درمانی و پزشکی داشتند با مراجعه به پزشکان خیر شهرمان به آنها رسیدگی کردند . با معرفی روستائیان نسبت به ناراحتی هایشان به پزشک مربوطه خدماتی را ارائه دادند که در نوع خود لازم و ضروری بود. قبل از شب یلدا به چند روستا سیب و پرتقال و وسایل دیگر تحویل داده شد .
  • روز دوم دی ماه در روستای مشیر آباد به یک نفر که تمام جهیزیه دختر دم بختش زیر آوار نفله شده بود توسط یک خیر تهرانی وسایل قابل توجهی هدیه گردید .
  • پنج روز از دی ماه می گذرد. اعضاء گروه جهت تغذیه دانش آموزان در روستاهای بشیر ، چنزق، سرخ گاو ، هرزنق ، زنگ آباد، زغن آباد، نیچران برای حد اقل پانزده روز بیسکویت سیب و پرتقال و شکلات به مسئولین مدارس شان تحویل دادند .
  •  باز جوان خیری از گرگان برنج روغن و خرما و قند وچای و مقدار زیادی لوازم تحریر و دیگر لوازم مورد نیاز روستائیان به ارزش 9 میلیون تومان از تبریز خریداری نموده با گروه به منطقه رفتند و با نظارت این خیر عزیز بین روستائیان توزیع کردند . ناگفته نماند که یک شاعر تبریزی هم 5/1 تن پرتقال با ماشین خودشان همراه با این وسایل به منطقه بردند و پرتقال ها را بین روستائیان توزیع نمودند که یک روز بسیار بیاد ماندنی بود .
  • 10عدد کیسه خواب بسیار خوب با تعدادی کاپشن و شلوار لی کودک که حدوداً به ارزش یک میلیون تومان می رسید از طرف یکی از کوهنوردان تحویل گروه شد و بموقعش در منطقه توزیع گردید . اصغر عزیزی مشیر آبادی که دخترش فرناز زیر آوار جان داد از طرف گروه مقداری کمک نقدی برایش رسانده شد و همچنین مقدار زیادی وسایل خانگی برای این شخص و اهالی روستای مشیر آباد فرستاده شد و شخصی هم که عیالش حدود 2 میلیون تومان خرج بیمارستانش شده بود از طرف گروه برایش مقداری از مخارج فوق بطور نقد پرداخت گردید .
  •  200  پُرس چلو مرغ در تاریخ 14/10/91 توسط دوستی تحویل گروه گردید. در روز اربعین به توصیه اهداء کننده در روستاهای هرزنق و دیبکلو بین روستائیان توزیع گردید و هم چنین مقدار زیادی شکلات بین بچه های این دو روستا تقسیم گردید.
  • مقداری لوازم خانگی به ارزش تقریبی 600 هزار تومان توسط دوستی تحویل گروه شد و بدنبال آن باز چند تخته موکت و مقدار زیادی لوازم تحریر و لباس و کفش به انبار گروه تحویل داده شد که در اسرع وقت به روستاها حمل و توزیع شد .
  • در یکی از روزهای دیماه  17/10/91 بود که دوستان تصمیم گرفتند 10 کمد بعنوان کتابخانه ساخته شده و به مدارس روستاها تحویل شود که مبلغ 38000000 ریال خرج این کتابخانه ها شد و در مدارس منطقه زلزله  زده نصب شدند.
  •  دو روز پس از این کار در 19/10/91 مقدار زیادی وسایل از قبیل پوشاک لوازم خانگی در 5 روستای منطقه توزیع گردید و بعد از ظهر همان روز از یک مریض مصدوم زلزله در بیمارستان عالی نسب عیادت بعمل آمد .
  • بیست و دو روز از دی ماه می گذرد. هوا بسیار سرد و راه روستاها اغلب بعلت برف و باران مسدود است. با این وصف دوستی یک تن سیب زمینی و مقداری مواد پاک کننده و دویست عدد کلاه تحویل گروه دادند که در روستاهای بشیر و سرخ گاو توزیع گردید .
  •  باز در یک روز برف و بارانی یک حرکت خطرناک و استثنایی از طرف گروه انجام گرفت که روستائیان آن محل بسیار ممنون و متشکر شدند، چون واقعاً در آن وضع یخبندان و برف بردن 800 کیلو سیب زمینی و پیاز و نان و خرما و بسته های لباس کار بسیار مشکل و خطرناک بود. چون روستا در منطقه کوهستانی و راهش بسیار سخت و گردنه و پرتگاه می باشد . یک وانت نیسان و یک شاسی بلند با هزار مکافات با زنجیر چرخ و بیل و کلنگ توانستند خودشان را به روستا برسانند والحق مواد حمل شده تماماً نیاز مبرم مردم در آن روز بود .
  • در تاریخ 26/10/91 دوستان به روستاهای هیق، هرزنق، زنگ آباد، سرخ گاو و بشیر سر زدند و کیسه خواب و لباس و کاپشن و لوازم تحریر و شکلات به مدارس تحویل دادند.
  •  در بیست و هشتمین روز دی ماه مقدار زیادی لباس و لوازم خانگی به چند نفر از اهالی چاخماق بولاغی تحویل داده شد که به عللی برایشان خانه ساخته نشده بود و واقعاً شدیداً نیاز داشتند.
  • بیست و نهمین روز از دی ماه اطلاع پیدا کردیم که روستای دیبکلو نیاز مبرم به نان دارند. حدود 4000 عدد نان، 100 بسته خرما و مقداری شکلات به این روستا حمل کردیم که در یک کیلومتری روستا تقریبا راه بسته بود، خبر دادیم روستائیان با بیل و وسایل آمدند و برف ها را پارو کردند. توانستیم ماشین ها را به روستا برسانیم و وسایل را تحویل بدهیم.
  • در تاریخ 3/11/91 باز با نان و خرما به طرف روستای چیمن زمین حرکت کردیم که راهش فوق العاده خطرناک و لغزنده بود. با این وصف دو ماشین را به زنجیر چرخ مجهز کرده به طرف روستا به راه افتادیم که در راه نیسان به گل نشست و عنقریباً واژگون می شد. روستائیان به کمکمان آمدند به نحوی خودمان را به روستا رساندیم. البته 50 جفت هم چکمه بچه گانه با مقداری لوازم بهداشتی و 120 بسته نان نیز همراه داشتیم که همه را به روستائیان تحویل دادیم.
  • در روز 5/11/91 یکی دو مدرسه در سرند به علت نداشتن گازوئیل شوفاژشان روشن نبود. دوستان حدود 000/000/11 ریال خرج حمل گازوئیل به این دو مدرسه کردند که باز به موقعش ضروری به نظر می رسید.
  •  در 21 روز مانده به عید یعنی 8/11/91 دوستان با هدایایی به چند مدرسه روستاها رفتند و برای دانش آموزان مختصر عیدانه ای نیز تقدیم کردند که روحیه ای در این شب عید برای بچه ها باشد.

عزیزان آخرین قسمت این گزارش بسیار اجمالی در تاریخ دهم بهمن ماه نوشته شده است یادآور می شوم که تا این روز فعالیت گروه به طور مستمر ادامه داشته و دارد تا روزی که روستائیان در منزل هایشان مستقر شوند به فعالیت خود ادامه خواهیم داد.

 لازم به یادآوری است که فعالیت های انجام شده را خیلی مختصر  خدمتتان عرض کردم. یعنی اگر به طور مبسوط می نوشتیم یک کتاب قطور می شد که از حوصله خارج است. به خدمتتان برسانم در هر سفر کمک های حمل شده واقعاً ارزشمند بودند که دیگر نمی شد اینجا قیمت و ارزش آنها را نیز بنویسم. باز در این مورد مسائل را خلاصه کردیم. کمک های نقدی حتماً به عده ای داده می شد که جای خود را داشت. مهم تر از همه اینها کمک های ارائه شده به روستائیان از طرف مردم و دوستان دورو بر به دست ما می رسید و حالا هم می رسد، چون گروه به خودی خود این توانائی را ندارد که کار به این گستردگی را به انجام برساند.

درحین انجام این خدمات عده ای را نیز به پزشکان خیر شهرمان معرفی کردیم و معالجه شدند مقدار زیادی لوازم تحریر حتی کامپیوتر و پرینتر و تغذیه دانش آموزان را به مدارس تحویل دادیم. سنگ اندازی هایی هم از طرف عده ای جهت اخلال در کارهایمان شد، ولی سعی در انجام کارها نموده، به آنها هم زیاد توجه نکردیم. تا امروز کارها به منوال خود خیلی راحت و آرام پیش رفته و بعد از این نیز تا استقرار روستائیان در خانه و کاشانه خودشان فعالیت ادامه خواهد داشت. در ضمن علت اینکه روستاهای محدودی را نوشتیم چون بیشتر فعالیتهایمان در این در این آبادی ها بود.

ضمنا این گزارش بر اساس یادداشتهای روزانه گروه تهیه شده، بنا بر این سعی نکردیم حساسیت زیادی روی قواعد نوشتاری و ادبی آن داشته باشیم. در اولین فرصت گزارش تحلیلی مفصلی را از عملکرد گروه تهیه و تدوین و در اختیار افکار عمومی قرار خواهیم داد. ضمنا چند عکس از مناطق زلزله زده و شعر یکی از شعرای تبریز(ذولفقار کمالی) به پیوست این گزارش می‌باشد.

zelzele garadag 1 (2)zelzele garadag 1 (2)

zelzele garadag 1 (3)
zelzele garadag 1 (4)
zelzele garadag 1 (4)
zelzele garadag 1 (5)
zelzele garadag 1
zelzele garadag 1 (5)
zelzele garadag 1 (8)
zelzele garadag 1 (6)
zelzele garadag 1 (7)

ماتملی کاروان/ ذولفقار کمالی

(آذربایجان زلزله‌سینده ضرر گؤرموش انسانلارین یورولماز یاردیمچیلارینا اتحاف ائدیرم)

دوز یوز اون گون‌دور ائدیب زلزله بو ائولری ویران

اهرین حالی پریشان، ورزقان دیده‌سی گریان،

قاراداغ یاسه باتیب، جمله‌سی ماتم توتوب افغان،

 هامی نالان.
بو یازیق میللت همیشه الی باغلی، قولو باغلی،

 دیلی باغلی، سینه داغلی اولوب آواره و ویلان؛

تاریخ اؤز باشینا فیرلانمادادیر فیر فیرا فیرلان.

دولانیر ییرمی بیر آذر، او همان کؤهنه دییرمان

دارتیلیر گونده نئچه جان، نئچه مین سر

نئچه مین آذربایجانلی دیدرگین

آتاسی، ائولادی سورگون، داغلیب چؤللره یکسر.

الی قوینوندا قالیب، عاجیز اولوب زاریدی انسان

یاندی داش قلبی سهندین، ساوالان آغلادی وولکان

غضب و قهر طبیعت ائله‌ییب دؤورانا عصیان

تیتره‌دی یئرده بو گون گؤیده دییب بیر بیره میزان

اسنه‌دی دئو کیمی توفان.
یارریغانلار آچیلیب، یئر جیریلیب اولدو قیامت

گونشی بوغدو بیر آندا قارا ظولمت

زلزله قوپدو نهایت

کور طبیعتده اولانماز نه عدالت، نه محبت؛

او بوتون یاخشی پیسی محو ایله‌یر خاک‌ایله یکسان.

ائله بیل دام داشی یاتمیش،ائوی ویرانه‌ده باتمیش
“حسن انداچه” هراسان؛

هر کسین بختینه دوشمز دئییله آدینا انسان.

زلزله واقع اولاندان یئل آتین میندی بو اوغلان

یا او کنده، یا بو کنده

الی بوش یا دولودور فرق ائله‌مز سووقاتی واردیر

بئله بیر عادتی واردیر

 سوروشا قارداشیمین حالی یاماندیر،

باجیمین اوغلو اؤلوب، گوز یاشی قاندیر

آنام … ای وای ال آماندیر؟!

قارا باخماز، یاغیشا باخمادی داغلاردان آشیر او،

لاپ اؤزو ایله ساواشیر او

سانکی ستارخانی ائللر چاغیریب یاردیما گئتسین

گئجه‌نی گوندوزه قاتسین

خالقین ایمدادینا یئتسین؛

آخی ستارخانین اوغلو ائلی دار گونده گؤرنمز

باشینا داش‌دا یاغا، گولـله‌ده گؤیدن اوزو دؤنمز

ییخیلارسا دیزی دؤنمز؛

او گره‌ک ایمدادا چاتسین،

قانینا باتسادا باتسین

بئله وئرمیش بابالار بیزلره فرمان:

یاشاسین آذربایجان!

×××

دوغرو البته دئمیشلر کی تک الدن‌ده سس اولماز؛

اولسا هر یئرده سینیخلیق

 چاتار ایمداده “رسا”، ذره یورولماز،

چونکو ایجاد ائله‌ییب خیلی معلم بو گوروهو،

ائله بیل داخیل  اولوب “مرکزغیبی‌ن” اونا روحو.

بیر چوخ اعضاسی معلم

هامیسی مدروک، عالیم

بورا تبریزدی معلم آغانین حؤرمتی واردیر

قلمی سونگودور، اوخدور، سؤزون اؤز قدرتی واردیر.

بیر زمان مدرسه‌لرده چالیشیب، درس دئییبلر

غم یئییب قان‌دا اودوبلار،

آنجاق علمین علمین دائیما یوکسکده توتوبلار.

“جواد عبدالهی” عالیم‌دی معلم،

 اؤزو فرزانه بیر انسان،

دوروب آماده یول اوسته

آرخاسیندا نئچه دسته:

بیری “فتوره‌چی”‌دیر ذاتی زرافشان، گؤزو میزان،

هرایشی دیقته شایان،

پاک آدی دولتی، واری،

بئله قویموشلا قراری:

هتل مرمره ساری، یئریمیز دروازه تهران،

گئدیریک بیز قاراداغه

یاردیم ایستیر “بدوستان”

یاشاسین آذربایجان!

×××

من‌ده تئز دوردوم اوباشدان

دمیر آت نیسانی اودلاندیراراق، شاللاغی چکدیم، بودو گلدیم

صبح ساحات سگگیز اولاندا گؤرورم “سیفی”ده گلدی

سس اوجالدی

او “غلام خویلو” بو “جعفر”،

باخ “سیامک”‌دی دلاور

بو “مجید”دیر- او سلیمان عمی‌نین دامادی “عسگر”

یولداشیم “محسن حراست”

غیرت ایستر هر ایشه بیرده لیاقت

یوخدو انسانلیغا عالمده نهایت.

“میر علی” گلدی سلامت،

دونیا آباد اولالی پنجه‌له‌شیب نور ایله ظولمت،

ییخیلار فقر و فلاکت

اوجالار گؤیلره عزتله سعادت،

فقر و نادانلیغا نیفرت.

یاشاسین صاحب مسلک

یاشاسین بئیله عقیده، بئله نیت

مطلقا فخر ائده‌جک بو ایشه البت بشریت.

هامی آماده‌دی گئتسین

وطنین پیس گونودور، خالقیمیزین دادینا یئتسین

بیر نفرده قوناق اولدو بیزه “آقای رسایی”،

او جوان باسکرویل تک اوجا بویلو گؤزل اوغلان

کی نه خوش سیرتی واردیر،

نه قده‌ر سوقاتی واردیر گتیریب گورگان ائلیندن

اؤزوده ساکین گورگان.

یاشاسین دونیادا انسانلیغا یاردیم ائده‌ن انسان،

یاشاسین آذربایجان!

×××

جواد عبدالهی‌نین اوغلو جوان “آیدین” او دمده

اؤزونو جمعه یئتیردی

کند اوشاقلارینا اویناتمالی، قولچاق‌دا گتیردی.

هامی بیرلیکده گؤروشدوک

حؤکم اولوندو یولا دوشدوک

ماشینین سالدی قاباغه

گئدیریک بیز قاراداغه.
گئت ها گئت منزیلی آشدیق

یولون آلت اوستو وئران کندلری گؤردوک،

دردی درمانسیز اولان دردلری گؤردوک

سرند افشرنی آشدیق

چوخ چتین یوللاری کئشدیک

مشیر آباده یئتیشدیک

سرخاگو قیشلاغا دوشدوک؛

بودا قیشلاق کی نه قیشلاق یئر ایله یکسان اولوبدور،

 چای داشیب، چشمه شیشیب چای‌دا دونوب، یول‌دا دونوبدور

ساغ دونوب، سول‌دا دونوبدور

کنده نه یول یولاجاق وار

نه ده بیر یانمیش اوجاق وار

تیر سینیب، پردی دوشوب، ائو داغلیبدیر

دام دوار هر یئری پالچیق

 سؤکولوبدور، اوغولوبدور

تورپاق آلتیندا نئچه جان سیخیلیب، سس بوغولوبدور

نه بیلیم کی نه اولوبدور ؟

کیم اؤلوب کیمسه قالیبدیر!

ائله بیل رحیم‌خانین اوردوسو بو کندی آلیبدیر

یا صمد خاندی گلیب میللتی بو حاله سالیبدیر!

دام داشین پرده‌لرین‌ده سؤکه‌رک ویران ائدیبدیر

کندلینی داردان آسیب اؤز قانینا غلطان ائدیبدیر

یادا شاه اوردوسودور کندلی‌لره باسقین ائدرکن

یا قیریبدیر یا دیدرگین ائله‌ییبدیر وطنیندن.

هانسی ظالیم دی بو ظالیم

بو نئجه ظولم دی یا رب اونا یئر گؤی‌ده قان آغلار

بو نه دریادی کی چاغلار؟

هانسی توفاندی بئله یئل قوپاریب داغلاری داغلار؟

قانادی  کاشکی سینئیدی

فلگین چرخی دؤنئیدی

بو نئجه یازی‌دی یازدی

بئله پرگاریمی پوزدو

آنالار ساچینی یولدو

آتالار قدی بوکولدو

باجی قارداش گؤزو دولدو

گؤزومون لاپ قاباغیندا بالام اؤلدو، قیزیم اؤلدو

آصلانیم، نرگیزیم اؤلدو.

گؤزو یاشلی، جانی ویران

یاشاسین آذربایجان!

×××

هامی ماتملی‌دی، یاسلی

اوراغی، دهره‌سی پاسلی

الی قوینوندا قالیبلار

بوینو چیگنیده قالیبلار

هرنه وار تالان اولوبدور

ائو ائشیک ویران اولوبدور

داغیلیب داغ کمی داغلار

پوزولوب میوه‌لی باغلار

نه قالیب طاق، نه‌ده بوستان

نه بیر ائو وار نه ده ایوان

هانی بیر یئر کی اوتورسون

مجلیسین باش طرفینده بو عزیزخان؟

اوغلونا یا قیزینا هئی وئره فرمان:

– تئز اولون تئز گتیرین سیز قوناغا چای ایله قلیان!

کندلی‌نین یوخسولودا خاندیر ائوینده اؤزو سولطان

چونکو لاپ روز ازلدن وئریلن نعمتی اولموش

جووالیندا اونو اولموش،

کندیسینده دنی اولموش

قاپیسیندا سوروسو، مال قاراسی، حیوانی اولموش

تایاسی، خرمنی اولموش.

هامییا سوفره آچیب زحمتی‌نین بارینی وئرمیش

هرنه وار، وارینی وئرمیش.

بئله بیر عادتی واردیر

جان ایله باش ایله قوللوق ائله‌یر یوز قوناغی گلسه غافیلدان،

 یاشاسین آذربایجان!

×××

بیز قوناقلاردا الی قولتوغوموزدا

قالمیشیق کوچه‌ده، دوزده

هامی‌نین گؤزلری دولموش

رنگی روخساری پوزولموش

وئریلیر سؤز منه کی شعر اوخونسون

بلکه یانمیش اوره‌یین ناله‌چکن ملهمی اولسون.

بوغازیم ائیله بیچیلدی، سؤزو اوتدوم ،

بیلدیگیم شعری اونوتدوم.

بیر قده‌ر حالی دییشدیک

یاردیم حاقیندا قونوشدوق:

“آنامیز آذربایجاندی کی آغلیر

بئیله اؤز قلبینی داغلیر

اونون ایمدادینا بیز چاتمالی‌ییق وار گوجوموزله

بو گون آیدین اولاجاق تکلیفیمیز اؤز- اؤزوموزله.

بیر آتا ائولادی‌ییق بؤلمه‌میشیک بیز دده مالی

نئجه بس گؤرمه‌لی‌ییک بیر بئله حالی؟

قارداشین قارداشا البته گره‌ک یاردیمی اولسون

پیس گونون عؤمرو چوخ اولماز فلکین پیس اوزو دؤنسون

ماتمین یانغیسی سؤنسون،

قوی بو تورپاقدا اوجاقلار یئنه یانسین

یاشاییش عؤمرو اوزانسین

باخمایاق بیزده اؤگئی‌لر کیمی دالدان

یاشاسین آذربایجان!

×××

گؤزون آچ هر طرفی سئیر ائله کتدی

یئنه ستارخانین ائولادی گلیب ایمداده یئتدی

نییه گلمیر قاباغا دای نه رحیم‌خان، نه صمدخان

نه ده سندن رای آلان میرزا قلمدان

شاهی، شاهنشاهی سن سالدین او تاختدان

عاقبت دوشدون آیاخدان

دائیما باخدین اوزاقدان

شهرلر آباد اولور، کندیسه ویرانه‌دی ویران

اهرین حالی پریشان

ورزقان دیده سی گریان….

یاشاسین آذربایجان!

یاشاسین آذربایجان!

اشتراک گذاری در print
چاپ

2 پاسخ

  1. با سلام. اگر همت وتلاش شماعزیزان و کمک های مردمی نبود. وضع مناطق زلزله زده بیش از این خراب بود.
    همواره موفق و سلامت باشید

  2. دوستان عزیز خسته نباشید باخواندن گزارش کارکه بنده هم لحظاتی رادرکنارتان بودم غیرت مردانگی تاریخیی مردان و زنان
    وطنمان ایران بخصوص مردم غیور وانسان دوست وآزادیخواه آذربایجان رابه نمایش گذاشتیدامیدوارم این حس انساندوستی و بشری درقلبهایمان پایدارودرکنارتمام بشریت درصلح وآرامش وعدالت اجتماعی زندگی شرافتمندانه داشته باشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *