اوخوماق زامانی: 7 دقیقه

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email
چئویرن: ایشیق
ترجمه: ایشیق
ایشیق
00:00
00:00

بو یازی‌نین سس فایلی هله حاضیرلانماییبدیر. بو یازی‌نی اؤز سسینیزله اوخویوب بیزه گؤندره بیلرسینیز.

rezazadنگاهی اجمالی به تاریخ آذربایجان در قرون نخستین اسلامی‌(قسمت آخر)
مجید رضازاد عموزین‌الدینی

از کارهاى محمد بن رواد در آذربایجان، می‌‏توان به طغیان او در مقابل خلیفه وقت، مأمون عباسى (198ـ218 ه.ق) اشاره کرد. در تاریخ یعقوبى و در ذکر حوادث و شورش‌های ایام خلافت مأمون، به شورش و نافرمانى محمد بن رواد حاکم تبریز، در آذربایجان اشاره شده است: «پس بصره را عباس بن محمد بن موسى جعفرى گرفت … و در ارمنستان عبدالملک بن جحاف سلمی‌‌و محمد بن عتاب، و در آذربایجان محمد بن روّاد ازدى و یزید بن بلال یمنى و محمد بن حمید همدانى و عثمان بن افکل و على بن مرطائى، … سربلند کردند».(19)این یاغیان، بوسیله “محمد بن حمید طوسى”، سردار مامون که براى جنگ با بابک خرم‌دین اعزام شده بود، دستگیر می‌‏شوند، در این مورد طبرى در ذکر حوادث سال 212 ه.ق می‌‏نویسد:
«محمد بن حمید طوسى را از راه موصل سوى بابک فرستاد و او را براى نبرد بابک نیرو داد. محمد بن حمید، “یعلى بن مره” و امثال وى از تسلط جویان آذربایجان [که محمد بن رواد نیز از ان جمله بود]، را بگرفت و آنها را نزد مأمون فرستاد».(20) اما محمد بن حمید طوسى در جنگ بابک موفقیتى بدست نیاورده و جان خود را نیز از دست می‌‏دهد. در «شهر یاران گمنام» در این زمینه آمده است: «یکى از همگنان على بن مر [یعلى بن مره]، محمد پسر رواد بود و از این جا میتوان گفت که محمد بن حمید او را نیز دستگیر ساخته و به بغداد فرستاده است. ولى او [محمد بن رواد] و “على بن مر” بار دیگر به آذربایگان آمده و سالها پس از آن هر کدام در جاى خود حکمرانى داشته ‏اند. چه “ابن خرداد به”، که کتاب خود را در سال 230 تا 234 تألیف نموده در شمردن شهرهاى آذربایگان باز تبریز را از آن محمد بن رواد و مرند را از آن محمد پسر بعیث، … و جابروان و نریز را از آن على بن مر می‌‏نگارد».(21)
با استناد به مطالب فوق، به نظر می‌‏رسد که همزمان با جنگهاى بابک خرم دین با خلفاى وقت، از جمله با مأمون [198ـ218 ه.ق] حاکم تبریز محمد بن روّاد نیز از به رسمیت شناختن حکومت خلیفه بر این منطقه سرباز زده و در مقابل خلیفه ایستادگى می‌کرده است. بعد از محمد بن روّاد، حکمرانى تبریز و قسمتهائى از آذربایجان بدست برادرش، یحیى بن رواد می‌‏افتد. از حوادث دوران این شخص نیز اطلاع زیادى در دست نیست، و فقط یعقوبى در ذکر شورش محمد بن بعیث حاکم مرند، از او سخن بمیان آورده است. لازم به ذکر است که از جمله اشخاصى که همزمان با روادیان در مسائل آذربایجان دست اندر کار حوادث و تحولات بوده است، محمد بن بعیث، حاکم مرند می‌باشد. مؤلف «فتوح البلدان» در معرفى این شخص با نفوذ و دلیر می‌‏نویسد: «اما مرند، قریه کوچکى بود. حلبس پدر بعیث در آنجا منزل گزید و پس از او بعیث و سپس فرزند وى محمد بن بعیث، مرند را مستحکم نمودند و محمد [بن بعیث]، در آنجا قصرهائى ساخت، وى در ایام خلافت المتوکل على اللّه [232ـ247 ه.ق] سر به مخالفت برداشت، بغا کوچک آزادکرده امیر المومنین با محمد بجنگید و بروى ظفر یافت و او را به «سرمن رأى»{سامرا} فرستاد و دیوار مرند و آن قصر را ویران کرد».(22) یعقوبى در ذکر دوران خلافت جعفر متوکل (232ـ247 ه.ق) و در صحبت از دستگیرى محمد بن بعیث حاکم مرند، به دستگیرى یحیى بن روّاد نیز اشاره کرده و آورده است: «محمد بن بعیث به ناحیه‏ اى از آذربایجان به نام مرند مستولى بود، پس حمدویة ابن على، عامل آذربایجان با وى در افتاد… پس او را به دربار خلیفه فرستاد و چون از راه رسید علیه حمدویة بن على گزارش داد و بدان جهت حمدویه را زدند و … ابن بعیث رهاگردید و پس از چند روزى که ماند از سامره به مرند گریخت … و نافرمانى و ناسازى را آشکار نمود، پس حمدویة بن على را از حبس درآورده و به حکومت آذربایجان برگزیدند و محمد … با او جنگید و او را کشت و کار ابن بعیث نیرو گرفت … و سپس عتاب بن عتاب به جنگ وى شتافت و حکومت بدست بغاى صغیر بود، پس چند ماهى در جنگ با وى پایدارى کرد و سپس به او امان داد و چون نزد وى آمد او را به دربار خلیفه فرستاد و تا در سال 235 ه.ق بدست اسحاق زندانى شد و اندکى در حبس ماند و مرد و یحیى بن رواد را نیز فرستاد…».(23) مؤلف «شهریاران گمنام»، از نوشته یعقوبى نتیجه می‌گیرد که «از اینجا می‌توان پنداشت که او پس از برادرش محمد حکمرانى و بزرگى داشته وگرنه چرا بایستى حمدویه دستگیرش ساخته به بغداد ببرد».(24) بعد از دستگیرى یحیى بن رواد و فرستاده شدن او به مرکز خلافت عباسى فرمانروائى شاخه اول روّادیان نیز در این دیار به پایان می‌‏رسد و دیگر از این خاندان در کتابهاى تاریخى خبرى مطرح نمی‌‏شود و حال و روزگار بقایاى این خاندان نیز در زیر پرده‏ اى از ابهام فرو می‌رود. تا اینکه براى اولین بار، ابن حوقل، در حوادث سال 344 ه.ق از ابوالهیجا روادى، حاکم اهر و ورزقان صحبت می‌کند و از این زمان پاى شاخه دوم این خاندان، به تاریخ آذربایجان باز می‌‏شود که صحبت در مورد حوادث این دوره فرصت دیگری را می‌طلبد .
در کتاب «تاریخ مردم ایران» در مورد پسران رواد بن مثنى ازدى، آمده است: «پسران او هم که غالبا به شیوه صعلوکان{عیاران} عرب در اطراف ثغور ضمن نظارت بر امنیت راهها خود به رهزنى و اخاذى و کسب غنائم اشتغال داشتند. در همان نواحى تدریجا کسب قدرت کردند … پسران این روّاد ازدى، در حوادث عهد هارون و مأمون در ولایت آذربایجان صیت و آوازه یافتند و بعد از وقایع مربوط به قیام بابک تدریجا نام و نشان آنها پایان یافت و شاید اقطاع‏ هاى کوچکى در این نواحى براى اخلاف آنها باقى ماند. در دوره غلبه آل ساج ضمن آنکه «قلعه بذ» ویران شد ونواحى تبریز از نظارت آنها خارج گشت، خود آنها هم در بین جنگجویان محلى که در جمع آنها اعراب و طوایف اشروسنه و فرغانه به هم در آمیخت، جذب شدند …».(25)
از حوادث مهم شهر تبریز در ایندوره مى‏توان به زلزله شدید این شهر در سال 244 ه.ق اشاره کرد. این زلزله از سهمناک‏ترین زلزله ‏هایى است که در تاریخ تبریز اتفاق افتاده است، و می‌‏توان گفت که تمام زحمات روادیان «شاخه اوّل» را در آبادانى شهر، از بین برده است. در «نزهه القلوب» در این زمینه آمده است: «در سنه اربع و اربعین و ماتین، بعهد متوکل خلیفه عباسى (232ـ247 ه.ق) به زلزله خراب شد».(26) «چون تبریز معمور شد و مردم بسیار در آن بلده کثیرالانوار جمع شدند در سنه اربع و اربعین و مأتین (244 ه.) در زمان متوکل عباسى به زلزله خراب شد که اثر آن نماند، متوکل امر کرد باز به حلیه عمارت درآوردند».(27)
در قاموس اعلام نیز به به این زلزله تبریز و خرابى ناشى از آن و همچنین به تجدید بناى آن بوسیله متوکل اشاره شده است.(28) در «حدود العالم» تالیف به سال 372 ق، در مورد تبریز بعد از زلزله 244ق آمده است: «تبریز ـ شهر کیست خرد و با نعمت و آبادان و از گرد وى باره و آن علاءبن احمد کرده است»(29) و نویسنده کتاب «زمین لرزه‏ هاى تبریز» منظور نویسندگان را از اینکه بعد از زلزله خلیفه آن را به حال عمارت در آورد «همین کار علاءبن احمد ازدى [می‌داند] که در میان سالهاى 240 تا 260 ق عامل خلیفه و فرمانرواى تبریز و بخشى از آذربایگان بوده است».(30) مینورسکى در حواشى خود بر «حدودالعالم» در مورد علاء بن‏ احمد می‌نویسد: «تبریز در قرن دهم میلادى (چهارم هجرى) شهر مهمی‌نبود و علاء بن‏ احمد ازدى در حوالى 251 ق (865م) مأمور مالیه ارمنستان و آذربایجان بود».(31) بهرحال، به نظر مى‏رسد که بعد از این زلزله شدید، تبریز خسارت فراوانى دیده و بناهاى روادیان نیز از بین رفته است، و از طرفى با استناد به نوشته «حدودالعالم»، معلوم مى‏شود که علاء بن ‏احمد، عامل خلیفه در آذربایجان، بعد از وقوع زلزله شروع به تجدید بناى شهر نموده و به آبادانى آن همت گماشته است. در «تاریخ طبرى» در مورد علاء بن ‏احمد و سرانجام وى آمده است: «علاء بن‏ احمد فلج شد و از کار بماند، سلطان، به ابوالردینى عمربن على مرى نوشت و او را ولایتدار آذربیجان کرد که از آن پیش از آن علاء بود. ابوالردینى سوى آذربیجان رفت که آنجا را از علاء بگیرد. علاء در ماه رمضان براى نبرد ابوالردینى برون شد در قبه ‏اى و علاء کشته شد. گویند ابوالردینى گروهى را براى ترکه علاء فرستاد و از قلعه او چندان بردند که قیمت آن به دو هزار هزار درم رسید.».(32) مؤلف «الکامل» نیز کشته شدن علاء بن ‏احمد را در سال 260 ق نوشته ولى در جزئیات با طبرى اختلافاتى دارد: «در آن سال [260 ه ق ]معتمد على ‏الله، خلیفه براى امارت آذربایجان محمدبن عمربن على ‏بن مرالطائى موصلى را برگزید. او عده بسیار از خوارج و دیگران جمع کرد و سوى محل امارت خود لشکر کشید در آذربایجان علاء بن ‏احمد ازدى امیر، که مریض و زمین‏ گیر بود او را با محمل برداشته بودند که به جنگ و دفع «محمد» لشکر کشید جنگ واقع شد و اتباع علاء منهزم شدند و خود او گرفتار شد و پى از مدتى در گذشت، محمدبن عمربن على، قلعه و کاخ علاء را گرفت، سه هزار درهم در گنج او بود که بدست محمد افتاد».(33)
به نظر می‌‏رسد که منظور اصطخرى در «المسالک و الممالک»، از سرزمین «ردینى» اشاره به همان فرمانروائى است که توسط ابوالردینى عمربن على، بعد از شکست علاءبن احمد ازدى در سال 260 ق و به پشتیبانى، معتمد بالله [256 ـ 279 ه.ق] خلیفه عباسى در تبریز و اطراف آن تشکیل شده بود، مى‏باشد، «جابروان و تبریز و اشنه، این هر سه شهرها و آنچه در حوالى و اضعاف آن است به «ردینى» معروف ‏اند».(34) در صوره ‏الارض، راجع به حکومت «بنى ردینى» در تبریز و قسمتهائى از آذربایجان و بر افتادن آن، آمده است: «داخرقان دهخوارقان = آذرشهر» و تبریز تا اشنه ‏آذریّه و حوالى آنها به نام خاندان بنى ‏ردینى معروف بود که به این نواحى تملک داشتند و به سبب قدرت سلطان اعتراض نبود. لیکن پس از فساد روزگار و مرگ سلطان و ستم همسایگان تملک ایشان از میان رفت و «لمن غلب» شد. و این خاندان ردینى عرب بودند، روزگار بدیشان پشت کرد و مغلوب و مقهور شدند و آثار ایشان از میان رفت و جز اندکى از اخبارشان نماند».(35)
بعد از این حوادث، ساجیان اشروسنه ‏اى به فرمانروایى آذربایجان می‌‏رسند (276 تا 318 ه.ق). (در مورد ساجیان بنگرید به مقاله نگارنده این سطور در سایت ایشیق)
منابع:
19- یعقوبى، احمدبن ابى ‏یعقوب اصفهانى، 2536، تاریخ یعقوبى، ج 2، ترجمه محمدابراهیم آیتى (دکتر)، چ 2،ترجمه و نشر کتاب، تهران، صص461-462.
20- طبرى، محمد بن جریر، 1352، تاریخ طبرى یا تاریخ الرسل والملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 13، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ص5739.
21- کسروى، سیداحمد، 1377، شهریاران گمنام، چ 6، جامى، تهران، ص135.
22- بلاذرى، احمدبن یحیى، 1367، فتوح ‏البلدان، ترجمه محمد توکل (دکتر)، نشر نقره، تهران، ص463.
23- یعقوبى، احمدبن ابى ‏یعقوب اصفهانى، 2536، تاریخ یعقوبى، ج 2، همان، ص515.
24- کسروى، سیداحمد، 1377، شهریاران گمنام،همان، ص136.
25- زرین ‏کوب، عبدالحسین (دکتر)، 1367، تاریخ مردم ایران ، امیرکبیر، تهران، ص316.
26- مستوفى، حمدالله، 1362، نزهه ‏القلوب، به اهتمام گاى لیسترانج، دنیاى کتاب، تهران، ص76.
27- کربلائى تبریزى، حافظ حسین، 1344، روضات ‏الجنان و جنات ‏الجنان، ج 1، به تصحیح استاد جعفر سلطان القرائى، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ص16.
28- سامی، شمس الدین، 1308ه.ق، قاموس اعلام، ج3، مهران، استانبول، ص1624.
29- حدود العالم من المشرق الى المغرب، 1362، به کوشش منوچهر ستوده، کتابخانه طهورى، تهران، ص158.
30- ذکاء، یحیى، 1368، زمین‏ لرزه‏ هاى تبریز، چ 1، کتاب‏سرا، تهران، ص20.
31- به نقل از : مشکور، محمدجواد (دکتر)، 1352، تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجرى، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى، تهران، ص395.
32- طبرى، محمد بن جریر، 1352، تاریخ طبرى یا تاریخ الرسل والملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 15، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ص6444.
33- ابن‏ اثیر، عزالدین على، بى ‏تا، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ج 12، ترجمه عباس خلیلى، تصحیح دکتر مهیار خلیلى، شرکت سهامی‌چاپ و انتشارات کتب ایران، تهران، ص141.
34- اصطخرى، ابواسحق ابراهیم، 1373، مسالک و ممالک، ترجمه محمدبن اسعد بن عبدالله تسترى، به کوشش ایرج افشار، موقوفات دکتر افشار، تهران، ص187.
35- ابن حوقل، 1345، صوره الارض، ترجمه دکتر جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، تهران، صص85-86.

اشتراک گذاری در print
چاپ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *