ایشیق درگیسی، سایی 1
ایشیق درگیسی، سایی 2
ایشیق درگیسی، سایی 3
ایشیق درگیسی، سایی 4


آذربایجان ویرانی‌ها را به آبادانی و محرومیت‌ها را به برخورداری تبدیل خواهد کرد

(چکیده گزارشی از امدادرسانی گروههای داوطلب مردمی به زلزله‌زدگان)

 عزیـزیم اولو داغـلار

چشمه‌سی سولو داغلار

بوردا بیر ائل باتیبدیر

گؤی کیشنر, بولود آغلار

 زیر آفتاب گرم و سوزان کوهستان , با کندو های زنبور عسل ور می رفتم .ناگهان یادم افتاد که همسرم صبح موقع خداحافظی از خانه لیست طومار گونه ای را برای خرید به دستم داد و توصیه کرد که شب مهمان داریم. بایستی کار را زودتر تعطیل میکردم. به ساعت نگاه کردم 5/4 عصر بود,دست از کار کشیدم ؛ آبی به سرو صورتم زدم؛ روی سکو ، زیر درخت گردو نشستم تا در سایه خنک و مهربانش اندکی خستگی در کنم . فکرهای زیادی به ذهنم حمله ور شدند. فردا صبح باید پسرم را برای ثبت نام به دبیرستان می بردم. دخترم می گفت آخرین روز ثبت نام دانشگاهش است باید شهریه پرداخت کنیم …و … بیست دقیقه ای غرق این افکار بودم غافل از اینکه طبیعت چه فکری برای ما کرده بود. !

نعره مستانه زمین همه چیز و همه جا را به لرزه انداخت. ناخودآگاه از جا پریدم و در وسط محوطه مرغداری رو به سوله ایستادم ، خاک زیر پایم را سیال حس کردم ، همه جا چون بید می لرزید، منتظر فرو ریختن بناها و دیوارها بودم ، به خیر گذشت و آسیبی به ابنیه نرسید. در جایم خشکم زده بود، شاید ترسیده بودم و شاید منتظر پس لرزه ها بودم. چهار بار پس لرزه آمد .به خودم تسکین می دادم که دیگر تمام شد و به خیر گذشت .تا به خودم آمدم و خواستم بروم و لباسهایم را عوض کنم ، در قدم اول دوباره عصبانیت زمین را به مراتب وحشتناکتر و سنگین‌تر حس کردم . دوباره زمین و زمان به لرزه در آمدند، دیگر تا فرو ریختن سالن‌ها و دیوار ها چیزی باقی نمانده بود. در این اثنا یکی از دیوارهای ساختمان مرغداری فرو ریخت .

با وجود اینکه در انتظار فرو ریختن سالن ها بودم ، نگاهم را دزدانه به روستای برازین که در 500 متری من بود چرخاندم، از بعضی قسمت‌های روستا گرد و خاک بود که به هوا بلند می‌شد. دیگر نه وقت و نه جرات تعویض لباس را داشتم و نه فرصت گوش سپردن به نعره های بعدی زمین . ماشین دم در بود، سریع به طرف هریس حرکت کردم ، غافلگیر شده بودم ، یعنی ما روی گسل زندگی میکردیم و تا حالا خبر نداشتیم . آخر مردم و مسئولین هیچ گونه آمادگی برای این بحران نداشتند.

فکر میکردم ساختمان قدیمی مان که ساکنش بودیم حتما فرو ریخته است . به شهر رسیدم ، شلوغ شلوغ بود، مردم سراسیمه بیرون زده بودند، امکان اینکه با ماشین داخل شهر بروم نبود، پای پیاده به طرف خانه دویدم ، خانه سرپا بود، میگفتند ترک های زیادی برداشته است ، مردم شهر آسیب جانی ندیده بودند .

به طرف جمعیت هلال احمر برگشتم ، ازدحام عجیبی بود؛ مردم شهر ، پیر و جوان ، زن و مرد جهت عزیمت به منطقه آسیب دیده جمع شده بودند. از رئیس جمعیت، کانون زلزله را پرسیدم، حوالی روستای “گوی درق” هریس بود، بیل و کلنگ خواستیم گفتند مردم برداشتند و برای نجات رفتند باید خودتان تهیه کنید . بعد از تهیه بیل و کلنگ با یک دستگاه وانت نیسان حدود بیست نفر به طرف منطقه حرکت کردیم.

  • تخریب از روستاهای “مقصودلو” و “مینق” مشهود بود، اما روستای “نمرور” آسیب بیشتری دیده بود . روستایی کنار جاده اعلام عدم نیاز به کمک میکردند و ما رد می شدیم. به سه راهی “ولیلو” رسیدیم . جاده ولیلو ترافیک سنگینی داشت . ماشین های امداد ، آمبولانس ها ، سواری ها و وانت ها به این روستا هجوم میبردند . یکی از امدادگرها گفت: اینجا نیروی امدادی زیاد است به روستاهای دیگر بروید . به روستای “ینگئجه” رسیدیم تخریب شده بود، اما کسی زیر آوار نمانده بود . به طرف روستای “قیزقپان” حرکت کردیم . جز مشتی خاک و چوپ از روستا چیزی باقی نمانده بود .فقط یک نفر کشته داده بودند. راهمان را به طرف روستای “جیغه” کج کردیم . این روستا با حدود 1550 نفر جمعیت به کلی ویران شده بود . وانفسای عجیبی بود . نیروهای امداد تبریز قبل از ما در روستا حضور داشتند،  هرکسی بر روی تلی از آوار فریاد میکشید ((عزیزم اینجاست )). نیروهای امداد و مردم داوطلب، بعضی ها با ابزاری که داشتند و بعضی‌ها با چنگال و ناخن خاک را می کندند و آوار ها را کنار میزدند . زنده یا مرده ی عزیزی را از زیر آوار در می آوردند. مادری بر روی تلی جیغ میزد ، دماغش را به خاک میچسباند و بو میکشید و فریاد میزد ( بوی بچه ام را حس میکنم کمک کنید ، مردم به دادم برسید ) امدادگرها آوار را چنان عاشقانه میکندند گویی گرانبهاترین گنجی را از زیر آوار جست و جو میکردند. بچه ی 2 ساله ای را که در کنج خانه توسط تیر های چوبی محفوظ مانده بود زنده بیرون آوردند و به دست مادرش دادند. مادر فرزندش را در آغوش میفشرد و گریه میکرد . زلزله ، مصیبت از دست دادن تمام زنذگی اش را فراموش کرده بود ، انگار زیباترین لحظه زندگی اش را تجربه میکرد .

×××

آفتاب غمزده ی یک روز تابستان با هاله ای از گرد و خاک در پشت کوه آیلاقلی غروب میکرد . گنجشکان به ارتفاع لانه هایشان جیک جیک کنان پرواز میکردند و قشقرقی به پا کرده بودند. داغ دیدگان گریه و شیون براه انداخته بودند. جسد جان باختگان با وانت نیسان به پایگاه هلال احمر “بیلوردی” حمل میشد ، صدای گریه و شیون داغدیدگان دل کوه ها را آب میکرد . ناله‌های مصدومین از هر گوشه ای به گوش میرسید و تا عمق دل هر انسانی رسوخ میکرد.

در نیمه های شب عملیات نجات دیگر تمام شده بود ، اهالی یقین داشتند دیگر کسی زیر آوار نمانده است . شش نفر کشته و تعداد زیادی مصدوم شده بودند ، در داخل روستا و حواشی آن امکان اسکان موقت وجود نداشت، به ناچار اسکان اهالی خارج از ده و کنار جاده آسفالته صورت می پذیرفت . تعدادی چادر جهت اسکان بچه ها و خانم ها در محل مورد نظر بر پا شد . ساعت 3 صبح بود بچه های اداره برق ، شبکه برق را احیا کرده و برای روشنایی محل اسکان موقت بار دیگر تلاش و تقلا می‌کردند.

پسرم چادر مسافرتی را در حیاط مرغداری نصب کرده بود ، خانواده با دلی لرزان و مالامال از اضطراب و اندوه در داخل چادر منتظرم بودند ، تا صبح کنار هم نشستیم و از زلزله و زلزله زدگان صحبت کردیم : (( چگونه میتوانیم به این عزیزان کمک نماییم ؟ ))

  • صبح روز دوم دوباره به طرف روستا های آسیب دیده حرکت کردبم ، سیل کمک های مردمی اعم از آب ، خوراک ، پوشاک ، پتو ، چراغ خوراک پزی و … به منطقه سرازیر شده بود . جاده ها ترافیک بی سابقه ای را تجربه می‌کردند ، به روستای ولیلو رسیدم بچه های آب و فاضلاب روستایی با تلاش شبانه روزی شبکه آب بهداشتی را در اردوگاه زلزله زدگان احیا کرده بودند . قسمت های آسیب دیده  راههای ارتباطی ترمیم شده بود. همزمان حس های عجیبی در درون آدم در هم می لولیدند . وضعیت اسف بار و بحرانی مناطق زلزله زده ، وضعیت کودکان و زنان ، سرنوشت این مردم که با این شرایط ناگوار چگونه خواهند ساخت ؟ اما همت عالی بچه های برق ، آب و فاضلاب ، راه و ترابری و کمک های بی نظیر مردم از اولین ساعات زلزله که تنها میتوان حماسه اش نامید بارقه های امید را در دل شعله ور میکردند ، تنها مسئله ای که ذهنم را بیشتر اشغال میکرد این بود که زلزله ی آذربایجان فاجعه نیافریده، بلکه فاجعه بالقوه را بروز داده است.
  • روز سوم چادر های آسیب دیدگان به حدی از هدایای مردمی پر شده بود که جای خواب برای خانواده ها کم مانده بود و همچنین مردم وسایل لازم را عاشقانه به روستاها میریختند . بچه‌های گروه به این نتیجه رسیده بودند که توزیع را متوقف نموده و آنچه را که داشتند و جمع شده بود در محلهایی مناسب برای آینده این عزیزان ذخیره نمایند ، اما باید به فکر بهداشت و توالت های بهداشتی در روستا ها نیز می بودند چون هوا گرم بود و احتمال شیوع بیماری های واگیردار وجود داشت . این تصمیم بچه ها در آن واحد بین مردم پخش شد.
  • روز چهارم کانکس های توالت دار به منطقه سرازیر گردید ، این کانکس ها توسط گروه های مردمی در روستاهای آسیب دیده نصب می شدند ، در عرض دو یا سه روز توالت های بهداشتی به حد رفع نیاز تهیه شده بود. هنوز هم مایحتاج مردم روستاها توسط مردم و نهادهای مردمی مثل روزهای اول تامین میشد.  حتی میتوان گفت که این سرمایه ها بیشتر اتلاف میشدند تا اینکه به مصرف آسیب دیدگان برسند. تلی از آب معدنی در بغل چادر ها زیر نور آفتاب انباشته شده بود . نان و بیسکویت در کمپ های روستاییان در زیر پا له میشد.
  • از روز پنجم بچه ها تصمیم به احداث حمام گرفتند. اول با مصالح بنایی شروع به ساخت حمام کردیم ، این کار به دو دلیل مقرون به صرفه نبود اول اینکه هزینه ی زیادی را می طلبید و دوم اینکه حد اقل 10 الی 12 روز برای این کار وقت لازم بود که با توجه به وضعیت روستاها زمان زیادی بود. بنابراین کانکس های اهدایی را در یک روستا جمع کرده و با احداث پستیک تانک برای فاضلاب و ایجاد موتور خانه حمام های عمومی خوبی را آماده نمودیم و این تجربه را در اکثر روستا ها ادامه دادیم. سیل کانکس های هلال احمر و اهدایی مردم همچنان به منطقه سرازیر میگشت . دوستانم عاشقانه این کانکس ها را با حل مشکلات آب ، برق ، فاضلاب و تاسیسات حرارتی نصب و راه اندازی میکردند. در شهرستان هریس میتوان گفت تا روز سی‌ام تقریبا تمام روستا ها دارای حمام و توالت بهداشتی بودند.
  • بیشترین تخریب در شهرستان هریس اتفاق افتاده بود ، بنا به آمار بنیاد مسکن انقلاب اسلامی استان 49 روستا صددرصد تخریب اعلام گردیده بود که 31 روستا از شهرستان هریس ، 8 روستا از شهرستان اهر و 10 روستا از شهرستان ورزقان را شامل می گردید . اما به دلیل عدم شفاف سازی و نشان ندادن عمق فاجعه توسط رسانه ها مردم بیشتر به اهر و ورزقان توجه داشتند تا شهرستان هریس . اما مردم بعدا متوجه موضوع گردیده و روستاهای هریس را مرکز ثقل توجه و در اولویت کمک هایشان قرار دادند .
  • نکته قابل توجه در بحران زلزله ، حضور افراد زیادی با انواع تفکرها ، مذهب ها ،  روش های فکری و هدف های متفاوتی بود که در چند روز اول موجب ایجاد جوی امنیتی گردید. بعضی آمده بودند تا هدایای خود را تقدیم نموده و عکسی به یادگار بگیرند و در فیس بوک بگذارند تا دلشان خنک شود. بعضی ها با بیل وکلنگ ، ملات و آجر  عکس می‌گرفتند و در فضای مجازی خود را تبلیغ می نمودند. بعضی در کنار افرادی که کار مفید انجام میدادند ، می پلکیدند و از کارها و پروژه ها عکس و فیلم تهیه می نموده و برای خودشان به هر منظوری که داشتند با مصادره ی کار دیگران کارنامه نهیه می کردند. بعضی ها قصد داشتند با حرکات نامتعارف و تحریکی جو را سیاسی نمایند و عده ای نیز این فاجعه انسانی را میدانی مناسب برای تصفیه حساب های سیاسی می‌دانستند.
  • جمع ما موضوع را غیر سیاسی و فاجعه انسانی می دانستند ، اعتقادشان بر این بود که باید از تمام پتانسیل ها استفاده کرد و حتی ظرفیت های دولت را بالا برد ، تا مشکلات اهالی بتواند در اسرع وقت و بدون جو سازی و سیاست بازی حل گردد.
  • وعده ی عجولانه ی معاون اول رئیس جمهور مبنی بر اتمام ساخت خانه های مسکونی روستاییان در عرض دو ماه که عملا غیر ممکن بود آسیبب دیدگان را امیدوار کرده بود .بنابراین زیاد در فکر سرپناه نبودند و در کنار چادر ها منتظر توزیع کمک های مردمی می نشستند . با وجود اینکه بنیاد مسکن 14 استان معین با تمام قوا در امر آوار برداری و احداث مسکن فعال بودند ایجاد سرپناه برای اسکان دایم تا فصل یخبندان برای  اهالی بیش از 300 روستا ناممکن به نظر می رسید . همه دغدغه اسکان نیمه موقت را داشتیم ، زیرا گذراندن زمستان در مناطق سردسیر آذربایجان باچادر های نه چندان مناسب غیر ممکن به نظر میرسید.
  • اولین بار در روز سی و پنجم در روستای ولیلو کانکس های برپاشده را با جمعی از دوستان دیدیم، این جان پناه ها گر چه کوچک بودند و از 12 متر مربع تجاوز نمی کردند، اما  بسیار عالی طراحی شده بودند .اطلاع حاصل کردیم که برای هر خانوار آسیب دیده در کل منطقه یک واحد تهیه گردیده است. آن روز واقعا از شادی در پوست خود نمی گنجیدیم. اما در مورد اسکان احشام که در روزهای اول توسط تور های سیمی (فنس) که مردم هدیه داده بودند محافظت میشدند ، دغدغه و نگرانی بیشتر میشد. با وجود فرا رسیدن زودهنگام فصل سرد امکان نگه داری دام ها  در فضای آزاد ممکن نبود در این رابطه کانکس های نیمه استوانه ای شکلی به مساحت 24 متر مربع بین دامداران توزیع میگردید که به نظر روستاییان جهت اسکان دام مناسب نبود.
  • کمتر از یک ماه از وقوع زلزله آذربایجان گذشته بود ، اطلاع پیدا کردیم که احداث مدارس تخریب شده را خیرین مدرسه ساز و احداث خانه های بهداشت و درمانگاهها را سایر موسسات و تشکل های مردم نهاد قبول نموده اند. هنرمندان ، ورزشکاران ، جمعیت ها ، نهاهای مردمی، شرکت ها ، موسسات خیریه و افراد خیر با کمک های قابل توجهی هرکدام جهت رفع مشکلی به منطقه می آمدند . می بایست این عزیزان توسط افراد آگاه و آشنا به منطقه و مشکلات و نیاز های آنان راهنمایی می شدند . تا بتوانند هدایای خود را در مسیر درست و در راستای اهدافشان هزینه نمایند تا از موازی کاری ها و اتلاف سرمایه ها جلوگیری به عمل آید. خصوصا منطقه و سطح و عمق آسیب باید به مراجعین نشان داده می شد . بیشتر این مراجعین که افرادی آگاه و توانمند بودند بر این باور بودند که سلامت جسم در منطقه توسط همه دیده و لمس شده است در این راستا توزیع خوراک ، پوشاک ، وسایل و لوازم زندگی ، سرپناه ، خانه بهداشت و … مشاهده گردیده و اقدامات لازم به عمل آمده است ، اما سلامت روان که  پس از زلزله به طور جدی تهدید شده است مورد مشاهده قرار نگرفته است .بنابراین بیشتر قصد داشتند در راستای سلامت روان مردم منطقه گام های موثری بردارند.

اینک در ماه سوم بعد از زلزله قرار داریم ، پس لرزه ها هنوزهم دست بردار نیستند ، کمک های مردم در تمام ابعاد یاد شده ، بدون وقفه ادامه دارد و روستاییان در امر سازندگی فعال گردیده اند و در کار و تلاش خویش برای احداث سرپناه خستگی ناپذیرند و مردم فهیم کشورمان خصوصا مردم غیور و مهربان آذربایجان تا امروز آسیب دیدگان را تنها نگذاشته اند و حضوری مستمر و مسئولانه در منطقه دارند. جا دارد از تمام عزیزانی که در این مدت به یاری مردم منطقه شتافتند و هنوز هم میشتابند و به نظر میرسد تا احداث آخرین خانه و رفع آخرین نیاز نیز با مردم خواهند بود، خصوصا از شخصیت های فرهنگی- ادبی، انجمن‌های ادبی – مدنی و در راس آنها “انجمن ادبی یئنی تبریز” و “انجمن ادبی- مدنی ساهر” و سایر تشکل های مردم نهاد بخاطر حضور و یاریشان قدردانی نموده و امیدوار باشیم که آذربایجان این ویرانی ها را به آبادانی ها و این محرومیت هارا به برخورداریها تبدیل خواهد نمود.

 منطقه زلزله‌زده قره‌داغ: هریزلی

2 پاسخ

  1. سلام اولسون ادبیات حاققیندا چالیشان عزیز وطنداشیما
    دویغونوزدان داها آرتیق فایدالاناراق، سیزه تانری دان باشی اوجالیق دیله ییرم. یاشایین.
    بو گونلری سیزه تسلیت دییه رک، آزادلیق زولالی ایله قوللوغوزدایام.
    torkizolal.blogfa.com

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *