ایشیق 1
آذربایجان معلم‌لری و تحصیل مساله‌سی
ایشیق 2

آذربایجان قفه‌خانالاری

ایشیق 3

آذربایجان و مهاجرت مساله‌سی

ایشیق 4
آذربایجان توی‌لاری

نگاهی به هنر و موسیقی عاشیقی
ممد وطنلی

مقدمه:
در سال 2005 ميلادي “رقص سماع” در فهرست ميراث ناملموس يونسکو به نام کشور ترکيه ثبت شد و در سال 2009 موسيقي “عاشيق” با وجود اين که در سال هاي گذشته پرونده آن در ايران براي ثبت در بخش شاهکارهاي فرهنگ شفاهي يونسکو آماده شده بود، براي نخستين بار در جهان به نام کشور جمهوري آذربايجان به ثبت رسيد. این کشور در سایه تلاش و سرمایه گذاری های خود توانست در اجلاس ميراث ناملموس يونسکو که در کشور امارات برگزار شده بود، پرونده “عاشيق لار” را به نام خود ثبت کند. براي اينكه يك اثر به ثبت جهاني برسد ابتدا بايد به عنوان اثر ملي براي مردم كشور خود شناخته و ثبت شده باشد و این در حالی است که موسيقي عاشیق آذربايجان هنوز در کشورمان به ثبت ملي نرسيده است!

با مرور این اخبار این سوال پیش می آید که آیا سهم آذربایجان از فرهنگ ایران حتی در این حد هم نیست که شاخص ترین موسیقی فولکلوریک این سرزمین در داخل کشور به عنوان یک اثر ملی ثبت گردد؟! آیا مسئولین کشور در جهت یکپارچه سازی فرهنگی ایران به دنبال حذف تدریجی هر آنچه مصداق تنوع و چندصدایی در عرصه فرهنگی کشور می باشد، هستند؟! به نظر می رسد تنها در سایه چنین سیاست های پنهانی است که کشورمان فرصت ثبت یک اثر ملی نظیر موسیقی عاشیق را به سادگی از دست می دهد. به هر حال دنیا، دنیای رقابت است و این رقابت فقط در مسائل نظامی و امنیتی خلاصه نمی شود و هستند کشورهایی که تلاش ها و سرمایه گذاری های خود را به حفظ و ثبت میراث های فرهنگی نیز معطوف می نمایند. اقدام جمهوری آذربایجان برای ثبت موسیقی عاشیق به نام خود در همین راستا قابل ارزیابی است.
در هر صورت این موضوع بهانه ای شد تا نگاهی دوباره ای به این هنر و موسیقی و ویژگی های آن داشته باشیم.

تاریخچه هنر عاشیق
در موزه ایران باستان و موزه لوور در قسمت تاریخ ایلام به مجسمه های کوچک نوازندگانی با قدمت دو هزاره قبل از میلاد بر می خوریم که همچون عاشیق های امروزی سرپا ایستاده و ساز خود را بر روی سینه نگه داشته اند. چنین نوازندگانی را که مشابهش را می توان فقط در میان ترکان امروزی پیدا کرد سرنخی از قدمت هنر موسیقی عاشیقی ترکان به دست می دهد. امروزه هنر عاشيق در ميان مردم کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان، ترکیه، ترکمنستان، قفقاز و دیگر مناطق ترک نشین رايج است. عاشیق‌های آذربایجان وارث یکی از غنی‌ترین بخش‌های ادبیات و فرهنگ شفاهی آسیا هستند.

عاشیق ها نوازندگان، آوازخوانان و خنیاگرانی هستند که راوی باورها، دردها، آرزوها، قهرمانی ها و داستان های حماسی مردم بوده و گاه در نقش ریش سفیدان و خردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصی در بین اقوام ترک برخوردار بوده اند. آنان با الهام از مفاهیم پاک و انسانی زندگی و طبیعت، احساسات و تمنیات خود و خلق خود را به آواز ترنم کرده اند. این قداست و احترام را می توان در داستان هایی چون “دَدَه قورقود”، “کور اوغلو” و “عاشیق غریب” و … مشاهده کرد که در آنها عاشیق ها نقش محوری در حوادث دارند. عاشیق با نام های متفاوتی همچون اوزان و باخشی در بین ملت ترک شناخته شده است. در کتاب دده قورقود که از نخستین نمونه های ادبیات کتبی آذربایجان بعد از اسلام است، همه جا لفظ “اوزان” برای عاشیق ها به کار می رود. در این كتاب، اوزان در شأن قهرمانان حماسه مي‌خواند و در حاليكه براي‌ آنان دعاي خير مي‌خواند ترانه‌هايی مي‌سرايد. در دوران قديم اوزان ها در ميان قبيله‌ها از حرمت خاصی برخوردار بوده‌اند و ساز در دست از طايفه‌اي به طايفة ديگر رفته و در شأن قهرمانان و مردان بزرگ وطنشان، منظومه‌ها و داستان ها سروده و شهرت آنها را ابدي مي‌ساخته اند. در عين حال، آنها ريش‌سفيدان، رئيسان، عالمان و روحاني های خلق بوده‌ و در سختي ها و مشكلات زندگي به خلق خود كمك می كرده اند.

امروزه اسنادي از نقش موسيقي اوليه در بين اقوام كهن ترك در برخي از عبادتگاه ها و لوح‌هاي پيدا شده، به دست آمده است. در دوره‌هاي مختلف تاريخي در مسايل مختلف زندگي اقوام ترك، جاي پاي اوزان ها ديده مي‌شود بطوري كه بر اساس يافته‌ها، راوي داستان هاي كهن تركان، پيري است كه با صنعت عاشيق بيگانه نيست. در دوره‌هاي بعد، هنر عاشيق با ويژگي‌هاي خاص‌اش وارد اسطوره و حماسه‌ها هم شده كه نمونه آن “كوراوغلو” قهرمان افسانه‌اي است كه هنر عاشيقي‌اش هميشه در مبارزه همراهي اش كرده است.

اطلاعاتی از وجود اوزان ها يا عاشيق ها در دوران خيلي دور تاريخ در دست است. ادبيات ترك مملو از اشعار و ترانه‌هاي ساختة اوزان هاست. اولين آثار و نشانه‌هاي مهم ادبيات ترك “ترانه‌هاي ستایشی” است كه توسط كاهنان ترك در قبل از ميلاد مسيح ساخته و گفته شده است. اين كاهنان شامل شامان‌ها، گام‌ها، تويون‌ها، باكسي‌ها و اوزان ها بوده اند. اين شخصيت ها در زمان هاي بعد بخصوص در ميان اوغوزها، اوزان ناميده شدند. اوزان ها بعدها از وظايف و تكاليف ديني خود دست برداشته، ساز را به سينه آويخته و احساسات، رنج ها، غم‌ها و شادي هاي مردمشان را ترنم كرده‌اند. آنها به افسانه‌ها و اسطوره‌ها روح دوباره بخشيده‌اند.

امروزه متن منظومه‌ها و ترانه‌هاي اوزان ها در دست نيست ولي با استناد به منابع چيني، ترجمه اشعاري در دست است كه مربوط به دو قرن قبل از ميلاد می باشد. در بيشتر منابع تاريخي، شواهدی دال بر ادامة شاعري و هنرمندي اوزان ها در بعد از ميلاد مسيح وجود دارد. در اين باره تاريخ‌‌نويسان با اشاره به مرگ “آتيلا” سردار قوم “هون”، از مراسم عزاداري و مرثيه سرايي اوزان ها در لشگر هون خبر مي‌دهند. در بخشی از این مرثیه سرایی چنین آمده است:

«آتيلا بزرگترين حاكم هون ها و پسر “مونجوق” است و فرمانده كل قدرتمندترين قوم ترك است. با يك لشگر بر “اسكيتا” غالب آمد، شهرها را گرفت، امپراطور روم را به هراس انداخت و …».

اين ترانه‌ها و نغمه‌هاي مربوط به ترك ها نشان مي‌دهند كه در آن زمان شعر اوزان شکل گرفته بود. ترجمة اين اشعار به زبان چيني در دسترس مي‌باشد که اطلاعات محدودي از آن اشعار ارائه مي‌دهد. اين ترانه‌ها و نغمه ها شامل 24 سرود بوده و موسوم به “ني چالان نغمه لري” (سرود‌هاي ني‌زنان) است. خصوصيت واضح اين اشعار اين است كه در شكل ترانه‌هاي عامه و گاهاً چوپانی بوده و مفهوم عاشقانه دارند. ادبيات عاشيق در واقع ادامة همين سروده‌ها و ترانه‌هاست و عاشيق ها جانشين اوزان هاي قديم هستند.

در زمان‌هاي قديم و نيز در قرون وسطي به عاشيق ها، “وارساق”، “يانشاق”، “قوسان”، “تويون” نيز گفته مي‌شد و به باارزش‌ترين و لايق‌ترين عاشيق، اصطلاح “دَدَه” اطلاق مي‌شد که معروفترين آنها دده قورقود است.

همانگونه که اشاره شد عاشيق در گذر زمان نام هاي مختلفي به خود گرفته و تثبيت نام عاشيق به این هنرمندان دوره گرد مربوط به بعد از ورود اسلام به آذربايجان است. در بين قزاق ها با عناوینی چون “باكسي” و “آگين” نيز روبه‌رو مي‌شويم.

باخشي‌:
بر اساس متون موجود، باخشي‌ها افرادي در بين قوم اوغوز بودند كه ساز مي‌زدند و به ايفاي نمايش و رقص مي‌پرداختند. زبان شناسان ريشه اين واژه را در زبان تركي قديم جستجو كرده‌اند و واژه امروزی “باكي ياباق” كه به معني تقليد صداي حيوانات است و در زبان قرقيزي كاربرد دارد، را هم ريشه با باخشي تشخیص داده اند. با اين وجود بين اوزان و باخشي تفاوت‌هايي نيز وجود داشته است. در بين اقوام آذربايجان، باخشي به فردي اطلاق می شده كه از غيب و آينده خبر مي‌داد ولي اوزان اين مسئوليت را عهده‌دار نبوده بلكه فقط افرادي را در بر مي‌گرفت كه به کمک ساز خود درس هاي اخلاقي مي‌دادند و به درمان بيماران روحي مي‌پرداختند. نشانه های علاقه مردم آذربايجان به باخشي، امروزه از روی اسامی برخی مناطق قابل تشخیص است. براي نمونه می توان به روستای باخشی کندی در شهرستان سلماس و يا دژ باخشی قلعه سی در ارومیه اشاره کرد. باخشي بعدها به عاشيق هاي اوزبك و تركمن نيز اطلاق شده است.

اوزان:
اوزان ها در بين ترك‌هاي اوغوز شخصیت هایی بوده اند که امروزه عاشيق ها بلحاظ کارکرد و جایگاه معادل آنها هستند. در كتاب دَدَه قورقود به عاشيق اوزان و به ساز “قوپوز” گفته مي‌شود. شخص دده قورقود خود متفكر و عاشيق هنرمند قوم اوغوز است كه در بين قبیله خود ساز (قوپوز) مي‌نوازد و آنها را هدايت و ارشاد مي‌كند. او يك عاشيق حماسي است كه ساز در دست، در مجالس شركت مي‌كند، در شأن قهرمانان حماسه مي‌سرايد و دعاي خير بدرقه راه آنان مي‌كند و بعد از غالب آمدن قهرمانانِ داستان هايش، آنها را تحسين مي‌كند.

مسئوليت اوزان ها گاهي هم شامل حل مشكلات مردم، قضاوت در امور قوم، راهنمايي وظايف مردم، حتي معلمي فرزندان قوم و آموزش آنها، ريش سفيدي و دانايي قوم و نظاير اين بوده است. واژه اوزان را مي توان در سروده‌هاي حكيم نظامي گنجوي نيز سراغ گرفت و در اشعار برخي از شاعران همدوره و متقدم و متاخر مولوي از جمله يونس امره به لفظ اوزان بر مي‌خوريم.

دربارة كلمه اوزان نظريات مختلفي ارائه شده است. محمدحسن طهماسب اين كلمه را از ريشة “اوْز” و آن را به معني پيوند زدن و با يكديگر ارتباط دادن، مي‌‌داند. به نظر وي اوزان شاعر هنرمندي است كه قافيه‌ها را به يكديگر و شعر را به نثر مي‌زند. عاشيق ها به هنگام هنرمندي، در بين ترانه‌ها، حوادث موجود در اشعار را بصورت نقل و قول و صحبت يعني به نثر به مستمعين مي‌رسانند. اوزان يعني “اوْزَن” به معناي كسي كه كلمه‌ها را دنبال هم چيده و شعر مي سازد.

در ميان قوم ارمني نيز هنرمنداني از اين قبيل وجود داشته كه به آنها “قوسان” مي‌گفتند. در برخی از نوشته ها، قوسان از ریشه قوسماق(قوشماق) و به معنای سراینده آمده است که بعدها با حذف حرف “ق” از اول کلمه به شکل اوسان / اوزان در آمده است. این کلمه آذربایجانی حتی در زبان دری هم وارد شده و گوسان به همین معنای خنیاگر در متون دری ثبت شده است.

واژه اوزان هنوز هم در پاره ای از نقاط آذربایجان به اشکال مختلف در فرهنگ گفتاری استفاده می شود. اسامی برخی روستاها نظیر اوزان كندي در شهرستان ارومیه و روستای گلعذان (گُل اوزان) در شهرستان سلماس نمونه ای از آنهاست. همچنین در شهر گنجه (جمهوری آذربايجان) به منطقه‌اي به نام محله اوزان ها بر می خوریم.

عاشيق:
دربارة كلمه عاشيق، تعابیر مختلفي وجود دارد. در كتاب دده قورقود این لفظ(ashiq) به معناي “دگمه” مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین به آلت هاي كوچك واقع در انتهاي ساز كه سيم ها را به وسيله آن كوك و تنظيم مي‌كنند، عاشيق گفته مي‌شود. اما محمدحسن طهماسب معتقد است كه اين كلمه برگرفته از کلمه “عاشق” بوده و عربي است؛ يعني كسي كه عاشق و طرفدار خلق و طايفة خود است.

حسين محمدزاده صديق معتقد است خاستگاه لفظ عاشيق در لوح‌هاي سومري و بصورت واژهashuq بوده و مركب از دو جزء ash از مصدر ashmaq در معناي خنياگري و جوش و خروش و uq پسوند اتصاف تركي باستان در معناي سرود و ساز سخنگو و كسي كه با پيغام موزون خود نظم و نشاط و شادي می آفريند، است. پس از منسوخ شدن الفباهاي سومري، اورخوني و اويغوري در ميان تركان اصيل ايراني و پذيرش الفباي قرآني، لفظ ashuq با واژه و معناي عاشق عربي در هم آميخت و در شكل و معنا يكساني يافت.
تاريخ مدون و نهضت شعری عاشیق از قرن نهم هجري و از زمان نهضت فرهنگي شاه اسماعيل ختائي هم زمان با حکومت قاراقويونلوها در آذربايجان شروع مي‌شود. البته از وجود عاشیق ها و ادبيات عاشيق و عاشيق‌نامه‌ها در زمان هاي قبل از اين، نیز اطلاعاتی در دست است. ولي اولين عاشيق كه ديوان مدون او به دست رسيده است، “عاشيق قوربانی” است كه معاصر با شاه اسماعيل ختائي بوده است.

از آن زمان به بعد ادبيات عاشيق، به دنبال ادبيات رسمي و كتبي بدون هيچ وقفه‌اي قدم برداشته و گسترش مي‌يابد. از بنيانگذاران اين نهضت مي توان عاشيق قوربانی، عاشيق عباس توفارقانلي(توفارقان همان آذرشهر كنوني مي‌باشد)، عاشيق واله، عاشيق‌ جنون، خسته قاسيم و عاشيق علعسگر را نام برد. اين عاشيق‌ها از قرون وسطي به بعد، زندگي سخت و رقت‌آميز مردم ستمديده و محروم شهرها و روستاها را در اشعار و ترانه‌هاي خود ترسيم و تصوير كرده‌اند و همواره پشتيبان آنها بوده‌اند. بعضي از اين عاشيق‌ها مثل عاشيق جنون در مبارزات خلق عليه ظلم و ستم، ناحقي و خان‌خاني شركت كرده و با شعر و ساز خود هوادار و پشتیبان قهرماناني چون “كوراوغلو” شده‌اند.

عاشيق قوربانی در نيمه اول قرن 16 ميلادي مي زيسته و اولين عاشيقي است كه ديوان شعر از او باقي مانده و در دسترس است. او شاعر و غزل پردازي ماهر و هنرمند بوده است. قسمتي از اشعار او مضمون اجتماعي و سياسي دارد. او در اين اشعار از ظلم و ستم فئودال ها و زورگويان سخن مي‌گويد. او شاه اسماعيل را مرشد كامل خطاب كرده و با او دربارة مسائل سياسي و اجتماعي زمان خود مباحثه مي‌كند. عاشيق قوربانی در اشعار خود به پيروزي حق و عدالت يقين دارد و ايمان دارد كه بهاري در پي زمستان خواهد آمد. عاشيق هاي آذربايجان او را “استاد عاشيق ها” خطاب كرده و همواره از او الهام گرفته‌اند.

معروفترين عاشيق هاي آذربايجان از قرن 16 تا 20 ميلادي به شرح زیر است:
–    عاشيق هاي قرون وسطي (از قرن 16 تا 18): عاشيق قوربانی، عاشيق عباس توفارقانلي، ساري عاشيق، عاشيق واله و خسته قاسيم.
–    عاشيق هاي قرن 19 و20: عاشيق محمد، عاشيق عباس گؤيچه‌لي، عاشيق آيدين، عاشيق چوبان افغان، عاشيق علي گؤيچه‌لي، عاشيق موسي، عاشيق پري، عاشيق رجب، عاشيق علعسگر، عاشق قشم و عاشيق آزافلي.

ویژگی های شعر و موسیقی عاشيق
در آذربايجان، از نظر کارکرد هنری به شاعر، نوازنده و آهنگساز و كسي كه عنصر های ادبيات، موسيقي، رقص و تئاتر را در خود گرد هم آورده و يك هنرمند همه جانبه است، عاشيق گفته مي‌شود. او فرزند هنرمند خلق است؛ هم شعر و آهنگ مي‌سازد و هم ساز مي‌زند، مي‌خواند و رقص مي‌كند.

در اجراي “اپراي كوراوغلو” صدها هنرمند و نوازنده شركت مي‌كنند تا نقش كوراوغلو را در صحنه خلق کنند؛ در حاليكه يك عاشيق به تنهايي مي‌تواند بخش هاي مختلف اپرا را يك‌به يك در مجالس بصورت کامل اجرا كند.

فرق عاشيق و خواننده در اين است كه عاشيق در حاليكه مي‌خواند، ايفاي نقش (رُل) نيز مي‌كند و فرق عاشيق و هنرپيشه در اين است كه عاشيق در يك صحنه تمام نقش‌ها و رُل ها را اجرا مي‌كند و در عين حال ماجرا و داستان را نقل مي كند. مهمتر از همه اينكه عاشيق برخلاف خواننده و هنرپيشه، مكان ماجرا را خود خلق مي‌كند و خودش مؤلف و آهنگ‌ساز است و گاهاً في‌‌البداهه مي‌تواند در مجالس شعر بگويد.

عاشيق ها بلحاظ نحوه اجرا، همواره بصورت ايستاده و با قامتي افراشته و ترجيحاً با لباس ويژه و رسمي به اجرای هنر می پردازند و گاهاً براي به هيجان آوردن شنوندگان و ناظرين، در حين ايفاي برنامه از حركاتي چون بالا و پايين بردن كاسه يا بازوي ساز يا قرار دادن ساز در پشت گردن يا كوبيدن پاي بر زمين به خصوص به هنگام اجراي آهنگ های حماسي استفاده مي‌كنند. عاشيق، هنرمندي ساز زن و ترانه‌سراست. او با ساز خود موجوديت مي‌يابد. عاشيق بي‌ساز، هنرمندي كامل نيست.

بنا به بررسي‌هاي محققان، آهنگ های عاشيقي به همراه خلق داستان ها ايجاد شده‌اند؛ به اينصورت كه همراه با تعريف یک داستان آهنگ ها در روايت آن ايفاي نقش مي‌كردند كه بعدها آهنگ هاي اين موسیقی به صورت مستقل نيز به اجرا درآمدند.

تعداد آهنگ های عاشیق (عاشیق هاوالاری) که در طول تاریخ تکوین این موسیقی ايجاد شده است، 72 و گاهاً 73 آهنگ ذكر شده است. برخي از این آهنگ ها به نام ایجاد کنندۀ آن يا به افتخار برخي از افراد (نظیر شاه ختايي، كسمه‌كرم، حبيبي، امراهي، پناهي و حيدري) و برخي نیز به نام مكان هاي جغرافيايي (نظیر اوردوباد گوزه للمه‌سي، تركيه گرايلي‌سي، شماخي، قره‌عيني، ميصري، قره‌باغي) مشهور شده‌اند.

شعر عاشیق در آذربایجان از نظر فرم بسیار متنوع بوده و متناسب با آهنگ های موجود در موسیقی عاشیق خلق می شود. فرم های مختلف شعر عاشیق در وزن هجایی سروده می شوند و شعر عروضي كمتر در ميان شعرهاي عاشيقي ديده مي‌شود، به همین دلیل با زبان تركي و ساختار اين زبان مانوس تر است. تقسیم بندی انواع شعر عاشیقی بر اساس قافيه، وزن و كاربرد كلمات و نیز مضمون صورت می گیرد. رایج ترین فرم های شعری در ادبیات عاشیق عبارتند از: دییشمه، قوشما، گرایلی، دیوانی، مخمس، مستزاد، تصنیف، بایاتی، تجنیس، دوداق گلمز، اوستادنامه، تاپماجا، باغلاما، قیفیل بند و . . . .

نگاهي به هنر و ادبیات عاشيق نشان مي دهد كه بخشی از این ادبیات به صورت داستان توسط عاشیق ها ساخته و پرداخته شده و براي مردم نقل شده است. عاشيق هاي آذربايجان در ساخت داستان، شعر و نثر را با هم تركيب كرده اند. در داستان هاي عاشيقي، افسانه، اسطوره، حماسه، عشق، محبت و صميميت از عناصر ذاتي به حساب مي آيد. داستان هاي عاشيقی آذربايجان در دو دسته اصلی جای می گیرد: دسته اول داستان هاي حماسي است كه داستان هاي دده قورقود و كوراوغلو از اين دسته اند. دسته دوم داستان هاي غنايي است که در فرهنگ عامه به “محبت داستاني” مشهورند. اصلي و كرم، عاشيق غريب و شاه صنم از نمونه‌هاي مهم این دسته اند. در داستان هاي حماسي، عاشيق دليري‌ها، مبارزات و پيكارهاي قهرمانان قوم را در مقابل زورگويان تاريخ نقل مي كند و از قول آن قهرمانان، آرزوهاي مرد ترنم مي شود.

و کلام آخر اینکه “عاشیق” در طول تاریخ اجتماعی و فرهنگی آذربایجان و حتی در فضای مبارزاتی چند دهه اخیر همواره همراه و همدل مردم در شادی ها و غم ها بوده اند و در عین حال، هنر و ادبیات شفاهی این مرزوبوم را سینه به سینه تا به امروز حفظ کرده اند. آنان دین خود را پرداخته اند، اما براستی مسئولین فرهنگی کشور برای این هنرمندان چه کرده اند؟!

منابع:
–    تحقیق پیرامون ادبیات شفاهی آذربایجان(مجموعه مقالات). آکادمی علوم جمهوری آذربایجان.
–    عاشیق لار. حسین محمدزاده صدیق، آذر کتاب، تهران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *