«آذر» و «آذري» / دکتر حسين محمدزاده صديق

استاد_دکتر_حسین_محمدزاده_صدیق-_حسین_دوزگون«آذر» و «آذري»
دکتر حسين محمدزاده صديق

بخش نخست: پیشگفتار
موضوع علم اشتفاق يا اتيمولوژي (Etymology), بررسي و بازشناسي علائق و آويزش‌هاي تکواژها و لغات هم‌ريشه ((cognate و تعيين اشکال و مشتقات آنهاست. به مدد اين فن, مي‎توان, شکل اصلي لغت مورد نظر را در زبان و يا گويش کهني يافت و يا به تجزيه‎ي همه‎ي آنچه با يک تکواژ ساخته مي‎شود، پرداخت. يعني, هم بررسي سير و تطوّر يک لغت از دوران‌هاي باستان در گويش‌هاي مختلف تا روزگار ما و هم شناخت بن و ريشه ي چنـدين واژه‎ي مشترک, بر عهده ي اين فن است. مثلا” اگر بخواهيم ميزان خويشاوندي سه لفظ:
1-      آق آنا (ترکي باستان) Aq-ana
2-      آکينا (يوناني) Akina
3-      ميش‎آنا (اوستايي)Mišyana
را بررسي کنيم, محتاج اين فن خواهيم بود.  و يا به کمک همين فن, مثلا ميتوانيم تکواژ ريشه‎ي لاتين Fac در معناي ساختن يا انجام دادن را در همه‎ي کلمات:  Fadt, fac+ ory Fac+ian Facti+ itiaus, Factiv تحت مطالعه در آوريم. متأسفانه, در برخي از دانشگاه‎ها و فرهنگستان‎ها, گاهي به نظر مي‎رسد که گروهي, اين فن را نيز مانند ديگر فنون, خوار داشته‎اند و با ريشه‎شناسي عاميانه (Folk Etymology) و با ژست‌هاي علمي, دانش را در خدمت اميال و هوس‎هاي خود به کار مي گيرند اينان در واقع, پيش از بررسي و اجراي روند پژوهش, تصميم قاطع شبه عالمانه‎اي مي‎گيرند و تخريج اطلاعات, همه به خاطر آن است که در استنتاج, تصميم نخستين خود را به عنوان نتيجه بيان دارند.
ريشه‎شناسي عاميانه و بيان شأن‌نزول‎هاي روايي براي لغات, در دنيا, خود, موضوع بحثي شيرين و جذاب در فولکلورشناسي است. مانند همه‎ي آنچه که در شأن نزول اسماء جغرافيايي, ميان توده‎هاي مردم, با تکيه بر افسانه‎ها و اساطير بيان مي‎شود. و يا مثلا” در زبان انگليسي کلمه‎ي Hungnail (ريشه‎ي ناخن) را به دليل شباهتي که Angnaegl (درد ناخن) دارد, هم ريشه‎ فرض مي‎کنند. يعني دو لغت را که با همديگر در معني, يا در فرم و يا در هر دو به نحوي شباهت داشته‎ باشند, مشتق از هم مي‎دانند, اما اتيمولوژيست‌هاي جهان که اغلب به چندين زبان تسلطي عالمانه دارند, در بررسي‎هاي خود به اينگونه ريشه‎شناسي‎هاي عاميانه راه نمي‎دهند و خط سير پژوهشي و استنتاجات خويش را به دستاويزهاي زبان‌شناسي, تاريخي, ادبي, فولکلوريک, جغرافيايي و غيره مي‎آرايند و پيوسته نيز «به احتمال» نظر مي‎دهند.
به اميد آنکه در کشور ما نيز نسلي از اتيمولوژيست‌هاي به چندين هنر آراسته‎ پيدا شوند و دانش را خوار ندارند.
در اين گفتار کوتاه, خواهم کوشيد تا راهي به ريشه‌شناختي کلمه‎ي «آذري» پيدا کنم. براي اين کار, نگاهي به سير لغوي دو تکواژ «آتش» و «آذر» مي‎اندازيم:
۱- آتش âtaš
تکواژ آتش âtaš که امروزه در فارسي رايج است, در گويش پهلوي ميانه و پهلوي دوره‎ي ساساني, به صورت âtaš تلفظ مي‎شده‎ است که در آن هر دو واک (a) و (ı ) کوتاه بودند۱معناي اصلي آن «جرقّه‎ي جهنده از سنگ» است۲ و بعدها در معناهاي: شعله, اخگر, هيمه‎ي افروخته, دوزخ و جهنم به کار رفته است۳. و معاني فرعي و ثانوي چون: تندي, تيزي, ايذاء, بلا و مصيبت نيز به خود گرفته است۴ و ترکيبات چندي مانند: آتش‌پاره, آتش‎بس, آتش‎پرست, آتش‌خوار, آتش‌زنه, آتش‌فشان و غيره دارد۵.
تلفظ اصلي و کهن آن يعني: âtıš, هنوز هم, در فارسي رايج است و در بسياري از فرهنگ‎ها ضبط شده‎است۶. مرحوم معين آن را در فرهنگ خود به صورت آديش Adıš ضبط و «آتش» معني کرده است .
به معناي اصلي آن, فردوسي نيز اشاره دارد و آن را «برشده» و در معناي جهنده مي‎آورد. آنجا که از چهار عنصر صحبت مي‎کند, مي‎گويد:
يکي آتِشي برشده تابناک,
ميان باد و آب از بر تيره خاک .
و يا:
همي برشد آِتش, فرود آمد آب,
همي گشت گرد زمين آفتاب .
«بر آمدن » و «جهيدن» معناي اصلي و باستاني تکواژ «آتِش» است که در متون فارسي, غير از شاهنامه هم, فراوان به آن اشاره شده و مي‎توان سراغ آن را در فرهنگ‎ها گرفت. اسدي طوسي گويد:
گر آتِش  بر آمد بر مغ, چه باک,
از آتش بد ابليس و آدم زخاک .
در متون کهن ترکي نيز اين کلمه وجود دارد. مثلا” در «ديوان‎اللغات الترک» به صورت آتيشatıš و در معناي: جهيدن و پريدن يا پرش معنا مي‎دهد .
در ترکي اويغوري کهن و در ترکي جغتايي هم که منشأ «ترکي شرقي» هستند, به آتش, atıš گفته مي‎شود . امروزه در ترکي اوزبکي, قرغيزي و قازاخي هم, به آتش, علاوه بر yalq-ın که در معناي آتش و نار است, atäš نيز گفته مي‎شود .
بدين‌گونه مي‎توان ادعا کرد که ميان کلمه‎ي «آتِش» در فارسي با atıš ترکي پيوند وجود دارد. به نظر ما, با توجه به اينکه تکواژ  atıŠدر سياهه‎ي لغات سومري  و کتيبه‎هاي اورخون نيز آمده است, مي‎توان «آتِش» فارسي را مأخوذ از ataš در ترکي به حساب آورد.
۲- آذر
کلمه‎ي «آذر» (ažer/ ažır) در فارسي دوره‎ي اسلامي و واژه‎ي «آدر»(adır) در گويش پهلوي دوره‎ي ساساني نيز به همين معنا به کار رفته است. هنوز هم در روستاهاي اطراف کرمان و يزد, زرتشيان به آتش, آدِر ((adeır مي گويند . اين تکواژ به نظر پورداود, مأخوذ از ريشه‎ي اوستايي آتـْهِر (athır) و آتـْرْ (atr) است و در معناي: «آزمايش روز پسين است که از آهن گداخته و آتش جهنده بر روي گناهکاران مي‎اندازند».
به نظر مي‎رسد, کلمه «آذر» در معناي آتش نيز, مانند خود آن تکواژ, مأخوذ از معاني کهن مصدر آتماق (atmaq)در ترکي باستان در معناي, «جهيدن جرقه» باشد.
پي‎افزوده‎ي صفت‎ساز چهار شکليir- بر بن اين مصدر وارد شده و از آن صفت مفعولي آتير (atır) را ساخته است. اين لفظ در «ديوان ‎اللغات ‎الترک» معناي «شفق به خون شکافته» و «جرقه‎ي بر جهيده‎» را مي‎دهد و بي گمان کلمه‎ي «اثير» در عربي به معناي کـُرِه‎ي آتش و فلک نار (بالاي هوا) نيز با تکواژ آتير atır در ترکي ارتباطي دارد که بايد تحقيق شود.
۳- آذ
اما تکواژ «آذ» (až) که نخستين جزء کلمه‎ي «آذربايجان» است, ربطي به مصدر آتماق (atmaq) و الفاظ آتش(atış) و آتهر (ažır = athır) ندارد و بُن‌واژه‎اي جداگانه است که در فارسي و ترکي در تنهايي بصورت «آز» و در ترکيب با جزء «اَر» (är), به صورت «آذر» نوشته ‎شده ‎است.
اين تکواژ در کتاب پهلوي «بندهشن» چنين معنا مي‎شود: «نام ديوهايي از ترکان که همه چيز را فرو برند و بخورند و اگر طعمه‎اي نصيبشان نشود, خودشان را بخورند!»   (فصل۲۸, بند۲۷).
در کتاب «دينکرت» مي‎گويد که: «اين ديوان فاقد مرتع‎اند و آنان را اهريمن براي ايجاد مرگ فرستاده است و در کوه قاف زندگي مي‎کنند. » (فصل۹, بند۴).
در کتاب «داتستان دينيک» نام ديو ديگري به اسم ني‎آذ (= نياز niaž) آمده که ديوان آذ را وا مي‎دارد آرزو کنند بي‎فرزند بمانند.  (فصل۳۷, بند۵۲).
دو کلمه‎ي «آز» و «نياز» که امروزه در فارسي در معناهاي جديدتري به کار مي‎رود, تا سده‎هاي شش و هفت, معاني اصلي خود را حفظ کرده بود. چنانکه فردوسي گويد:
چنين داد پاسخ که آز و نياز
دو ديوند پتياره و ديو ساز!
با توجه به اينکه در متون پهلوي, از جمله در کتاب «اياتکار زريران» به ترکان ساکن قفقاز و کوه قاف, «ديو»  و در متون کهن‎تر «ده‎اي‌وه» (däevä) اطلاق مي‎شود, مي‎توان ادعا کرد که منظور از «ديوان آذ», سلحشوران و دلاوران قبيله‎ي «آذ» (až) يکي از کهن‌ترين قبايل ترکان آذربايجان است که روزگاري بر همه‎ي عشاير و قبايل همسايه, از جمله بر «اوزر»ها و «ارمن»ها غلبه کردند و دولت عشيرتي خود را «آذر» ناميدند. اين کلمه, مرکب از دو جزء:
۱- آذر (az) نام قبيله.
۲- ار är)) در معناي دلاور رزمنده.
تشکيل يافته است و نامي است که آذان پس از غلبه بر ديگر قيبله‎ها, بدنه‎ي دولت و ملت خود را, در ماورا تاريخ, چنين ناميدند و رود پهناور سرزمين خود را نيز «ار آذ» (är az) يا ارس نام دادند که در واقع تلفظ باژگونه‎اي از «آذر» (آذ+ ار) است.
مي‎دانيم که در ترکي باستان آواک «ذ» (ž) بيش ار حروف «ز» (z) کاربرد داشته است و در متون کهن فارسي, ويژگي املايي کلماتي که با «ذال‎التـرکي» تلفظ مي‎شد, حفظ گشته است. حتي در بسياري از نسخ‎ خطي منابع تاريخي فارسي نظير راحه‎الصدور و آﻳﺔالسرور» اين الفاظ با ذال‎الترکي (و نه زاء اخت‎الرّاء) نوشته شده است. راوندي خود فصلي با عنوان:
«اندر تاختن آذان بر آوذان»
دارد که مصحح بي‎خبر از تاريخ ترکي, هر دو کلمه‎ي فوق را به صورت‎هاي آزان و اوزان (!) در آورده است.
۴- آذري
کلمه‎ي «آذري» ažäri از سه جزء تشکيل يافته است که دو جزء اول و دوم آن دو تگواژž a و är و جزء سوم پي‎افزوده‎ي (i) است.
پي افزوده‎ي چهار شکلي i. در ترکي, از فعال‌ترين پي‎افزوده‎ها است که :
1. به بن فعل مي‎آيد و اسم مي‎سازد. مانند بات باتي (batı) ياپ ياپي (yapı), سوٍروٍ (sürü), دوْغ دوْغو (dogu).
2- بر بن اسم مي‎آيد و فعل مي‎سازد. مانند: داش داشيماق (daşı+maq), قاش  قاشيماق (qaşı+maq) يئر  يئريمک (yer + imәk).
اين پي‎افزوده در ترکي باستان, صورت چهار شکلي ig- را داشته است. چنانکه کلمه‎ي ديري (diri) در متون کهن و سنگ‌نبشته‎هاي باستاني در شکل ديريگ (dirig)  آمده است.
از سوي ديگر, در هم‌زيستي دو زبان ترکي و فارسي, به عنوان پي‎افزوده‎هاي دخيل در فارسي راه يافته و از دو طريق در تکوين ساختار تکواژهاي فارسي کارگر افتاده است.
۱- انتقال سازه از ترکي به فارسي مانند: تورش  تورشو به عنوان (turšu) که در فارسي شکل «ترشي» يافته است.
۲- تظاهر وجودي به عنوان پسوند نسبت, مانند: انسان انساني, آذر آذري.
گرچه برخي از فارسي‌پژوهان باور آورده‎اند که ياي نسبت از گويش پهلوي به فارسي انتقال يافته است, اما فراموش مي‎کنند که همين پسوند در پهلوي به شکل «ايگ» به کار رفته است و خود آن را بايد پسوند دخيل ترکي در پهلوي به حساب آورد. مانند: دينيگ (dinig) که امروزه «ديني» تلفظ مي‎شود.آنچه باعث متروک شدن و غربت لفظ اصيل و ناب «آذري» در ميان ما شده است, نتيجه‎ي تبليغ گسترده نوچه‎هاي کسروي از اتيمولوژي عامه‎پسند و روايي و غير علمي از اين کلمه است که آن را مشتق از «آذر» در معناي «آتش» مي‎انگاشت. چنانکه «شميران» را هم ريشه با «سميرم» و «تهران» را هم معنا با «جهرم» مي‎پنداشت . و در اتيمولوژي عاميانه, ولي با ژست علمي, چنان افراط کرد که حتي براي لغات جعلي دساتيري مانند طرجود, اپرخيد, فرنود, فرزبود, آميغ, اشکيود, پاچايه, تيمسار, نوتاش, دشمير و ده‌ها لغت جعلي و ساختگي ديگر, شناسنامه‎ي ايراني صادر کرد . و بسياري تکواژ نيز به پندار خود, با بازيافت از لغات فارسي, در انشاء و نگارش مردم رواج داد. مانند سهش (گويا در معناي احساس), شوند (گويا در معناي دليل و برهان), آخشيج (گويا در معناي ضد و مخالف) .
وي, در اين راستا, تئوري «آذري يا زبان باستاني آذربايگان» را نيز پيش کشيد و نزديک نيم قرن زبان‌شناسان کشورمان را سرکار گذاشت تا سال‌ها فرهنگ مردم نجيب تالش و تات را تخريب کنند و از ميان الفاظ و لغات اين دو نيم زبان, زبان موهومي با نام «آذري» اختراع نمايند . ولي تاکنون با اين زبان موهوم, حتي يک جمله‎ي کامل نتوانسته‎اند بيابند و يا حتي بسازند!
بدينگونه ادعا مي‎کنيم که «آذر» Azür يک کلمه‎ي اصيل و ناب ترکي و در معناي «دلاور مردم قوم آذ» است و لفظ «آذري» ترکيب کهن از لحاظ ترکي در معناي: «منسوب به مردم آذر» به شمار مي‎رود.
در فرجام اين گفتار کوتاه, بي‎جا نيست تأکيد كنم که علم اتيمولوژي به ما اجازه نمي‎دهد پيوندي ميان «آذر» در معناي: «مرد آذر» با دو لفظ «آذر» و «آتش» مأخوذ از مصدر آتماق (Atmaq) قائل بشويم و گرنه گرفتار گونه‎اي اتيمولوژي عاميانه خواهيم شد چرا که اين دو کلمه با آن يکي, هم ريشه نيستند و اجازه‎ي قضاوتي جز اين نمي‎دهد.
اين دو گروه تکواژ را نمي‎توان به دليل شباهتي که در شکل و فرم و شايد هم به نحوي حتي در معنا دارند, مشتق از هم به حساب آورد و خط سير پژوهشي را به ناداني آلوده ساخت.
بخش دوم: “آذر” و “آذري”
در بخش نخست اين گفتار نشان داديم كه تكواژ «آذر» مركب از دو جزء az و ər، ريشه‌ي كهن تركي دارد و در معناي «آذمرد» يا «آس مرد» فروزه‌اي است كه تركان آذربايجان از ماوراء تاريخ،‌ خود را چنين ناميده‌اند. آويزش اين تكواژ با «آذر» يا «آتهر» athar در معناي «آتش» را نيز روشن ساختيم و گفتيم كه تكواژ «آتش» -atış هم كه در قاموس‌هاي فارسي با كسر دوم ضبط شده است، ريشه‌ي تركي دارد و روند سير اتيمولوژيك آن را نشان داديم. همچنين با تكيه بر اصل منشا تركي پي افزوده‌ي منسوبيت چهار شكلي i/ı/u/u، گفتيم كه تركيب‌هايي مانند «آذري» (Azər+i) و «تورشو» (turş+u) نيز، با همين پي‌افزوده‌ ساخته شده‎اند و بي‎گمان سازه‎ي ترکي دارند. از تأثير و نفوذ اين پي‎افزوده‎ي کاربرددار به گويش‌هاي همجوار تركي نظير: اردو، فارسي، سغدي، افغاني، پشتون و جز آن اندكي سخن گفتيم. اينك در بخش دوم اين گفتار، با بحث پيرامون سوءاستفاده‌هاي به ظاهر عالمانه با اغراض سياسي گوناگون از روند پيدايي اين تكواژ و خوارداشتن دانش زبان‎شناسي و واژه‌پژوهي، به بررسي برخي فرضيه‌ها خواهيم پرداخت.
دو گونه نگرش بيمارگونه وجود دارد كه تكواژ «آذر» و تركيب «آذري» را از ريشه‎ي فارسي(!) مي‌انگارند.
گونه‌ي نخست، نگرش تركي‎پژوهاني است كه دوران كهن فرهنگ تركي آذربايجان را انكار مي‌كنند و طبق فرضيه‎ي جعلي «ذكي وليدي طوغان»، اصرار دارند كه ثابت كنند عنصر ترك از سده‌ي هفتم به اين سوي وارد ايران شده است و زبان تركي پس از حمله‌ي مغول و بويژه پس از تشكيل حكومت صفوي در خاور ميانه گسترش يافته است.
اين تركي پژوهان، تاريخ ادبيات آذربايجان را از «عزّالدين پورحسن اسفرايني» شروع مي‌كنند و دو غزل تركي بازمانده از او با تخلص «حسن اوغلو» را نخستين نمونه (!) ادبيات تركي آذربايجان به حساب مي‌آورند و آثار عديده‌اي مانند قوتادغو بيليغ، عتبـالحقايق، ديوان لغات‎الترك، نهج‌الفراديس، ديوان جوجي، ديوان توركي كيشي، تفاسير و تراجم بازمانده از سده‌هاي چهارم و پنجم هجري، فتوت‌نامه‌ها، سلجوق‌نامه‌ها، سالتوق‌نامه‌ها و ده‎ها ميراث فرهنگي تركي پيش از مغول را جزو تاريخ فرهنگ آذربايجان نمي‌شمارند! كتيبه‌ها و سنگ‎نبشته‌هاي يافته شده در خراسان بزرگ را نيز بيرون از اين مقوله به حساب مي‌آورند، مايل به كنكاش در تركي سومري و تركي آذر‌ي كهن نيز نيستند و مي‎گويند: «سومريان چه ارتباطي با ما دارند!» و يافته‌هاي نوين جهان تركي‎پژوهي را هم به پشيزي نمي‌گيرند و طبق فرضيه‌ي ارتجاعي طوغان-كسروي، دوران كهن آذربايجان را به غير تركان مي‌بخشند.
اين گروه تركي‌پژوهان، عثماني‌زدگاني هستند كه تاريخ فرهنگ تركي در ايران و خاور ميانه را، از تاريخ فتح «ملازگرد» توسط الب‎ارسلان سلجوقي شروع مي‌كنند. البته شكي نيست كه تاريخ حضور فعال نظامي و فرهنگي عنصر ترك در آسياي صغير و آناتولي از همين حادثه‌ي مبارك شروع مي‌شود. اما نبايد از نظر دور داشت كه «غزان» و «آذان» كه به چنين فتحي توفيق يافتند، قرن‎ها پيش از آن، در دو سوي خاور و باختر درياي خزر، پيدايش و تكوين يافته‌ بودند و با بوميان و اقوام گوناگون سويهاي خود در تعامل بودند و فرجامين جهان‎گشايي آنان در آن روزگار، فتح آناتولي بود و با اين کار توانستند آسياي صغير را از يد تصرف روم و بيزانس به در آورند و فرجام دوران كهن تاريخ شرق را به آغاز قرون وسطي با فتح استانبول به دست سلطان محمد فاتح پيوند زنند.
بنابراين بايد گفت اين آسياي صغير است كه تاريخش تابع تاريخ آذربايجان است نه آذربايجان كه تركي‌پژوهان مرتجع، تاريخ اين ديار را تابعي از تاريخ عثماني به حساب مي‌آورند.
در سرزمين آذربايجان قرن‎ها پيش از اسلام، گرچه اقوام گوناگوني مي‌زيستند، اما، تركان، پيوسته بر همه تغلّب داشته‌اند و اكثريت به حساب مي‌آمده‌اند. مرحوم مير علي سيدوف در كتاب باارزش خود با عنوان «آذربايجان خالقي‌نين سوي ‎كوكوٍنوٍ دوٍشوٍنركن» و شادروان محمدتقي زهتابي در پژوهش توان‎فرساي خود با عنوان «ايران توٍركلري‌نين اسكي تاريخي»، به اين‎گونه نگرش نوين به كاوش در دوران كهن تاريخ آذربايجان، سمت و سوي علمي داده‌اند و امروزه جوانان دانش‌پژوه ما، با گام‎هاي استوار خود، داده‌هاي نوين دانش ديرين‌شناسي را نظم و نسق مي‌دهند و كشف رازهاي گذشته‌ي پرافتخار اجداد و نياكان خود را در آن پي‌جويي مي‌كنند.
كشف ده‎ها كتيبه با الفباي «گؤي تورك» و صدها چرم‎نبشته با الفباي «اويغوري» و چندين متن «گاسي» با الفباي «آپوستاق» و انبوهي از يافته‌هاي باستان‎شناسي دركناره‌هاي «گؤي مچيد» در تبريز و ديرين‎كاوي در نمونه‌هاي منظوم و منثور فولكلور آذربايجان، و دقت عالمانه در دقائق زبان‎شناسي و نيز غور در اسرار اسماء جغرافيايي اين سرزمين، اكنون نظريه‌ي ارتجاعي با اغراض سياسي ذكي وليدي طوغان را بازپس نهاده است.
با توجه به اينكه ما اكنون در عصر انفجار اطلاعات هستيم، ديگر بر آن نيستيم كه «هر نوشته‌اي به يك‎بار خواندن مي‌ارزد» و يا «هيچ سياهه‌اي خالي از فايده نيست» (لا يخلو سواد عن منفعته). از اين رو، به دليل آنكه نگاشته‌هاي اين پژوهش‎گران از آنجا كه ساختار و بافتار منطقي ندارد و فاقد غناي علمي و تتبع با ارزش و روزآمد، جامعيت استناد به منابع معتبر روز، ابتكار و تحليل به سامان نيز است، ذکر آنها شايسته تحليل در اين گفتار نيست. ما انديشناك نيستيم كه مبادا جوانانمان در دام اين كم‎سوادان خودنگر گرفتار آيند و مباحثه با آنان را نيز ضرور نمي‌شماريم.
اما، گونه‌ي دوم، نگرش خصمانه و موذيانه‌ي كج‎رواني است كه در فرايند تدوين و تنسيق فعاليت‎هاي خود و برآيند استنتاجات بيمارگونه‌ي خويش، به القائات شبه‎عالمانه مي‌پردازند و تئوري پوچ و درهم تنيده و برهم‎ريخته‌ي كسروي را اساس كار خود قرار مي‌دهند.
اصطلاح «آذري» را كسروي و همپالكي‌هاي او جعل نكردند، بلكه آن را به نفع ترکي‎ستيزان مصادره کردند. اين اصطلاح قرن‎ها پيش از ظهور ناميمون آنها وجود داشت و به كار مي‌رفت و در معاني گوناگون كاربرد داشت كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
1- «آذري» در معناي تركان آذربايجان:
در قرون اوليه‎ي اسلام، در بسياري از كتب تاريخ و جغرافيا، اصطلاح «آذري» در معناي «تركان آذربايجان» به كار رفته است، مثلا احمد بن ابي‎يعقوب يعقوبي صاحب (كتاب البلدان) در سخن از مردم، اهالي و ساكنان آذربايجان گويد:
«فمن اراد الي اذربيجان خرج من زنجان فسار اربع مراحل الي مدينـ اردبيل و هي اول يلقاء من مدن اذربيجان و من اردبيل الي … و اهل مدن اذربيجان و كورها اخلاط من العجم و الاذريه و الجاودانيه القدم اصحاب مدينه البذ التي كان فيها بابك تم نزلتها العرب الما افتتحت»
پيداست كه در متن فوق، احمد بن ابي يعقوب اليعقوبي از چهار قوم: 1- عجم (=تالش و تات)، 2-آذري (= تركان)، جاودانيه (= اكراد) و 4- عرب، سخن به ميان مي‌آورد.
بلاذري، ابن‎حوقل، مسعودي، المقدسي و ديگران نيز مانند يعقوبي، تعبير و اصطلاح «آذري» را در معناي گروه قومي ساكن آذربايجان كه با گونه‌هاي گوناگون عجم، عرب و اكراد فرق داشته‌اند به كار برده‌اند و هم‎دوش با اين معنا، زبان رايج و غالب و فراگير تركي آذربايجان را نيز چنين ناميده‌اند و حتي ياقوت حموي تاكيد كرده است كه اين زبان (=الآذريه) را عجم و عرب و اكراد نمي‌فهمند. ابن‎مقفّع، حمزه اصفهاني و خوارزمي نيز هركدام از وجود زباني در آذربايجان ياد مي‌كنند كه «زبان ادبي دوره اشكانيان» بوده است و پارسيان آن را نمي‌فهمند. بر همين اساس است كه ژ. ماركوارت نتيجه مي‌گيرد كه «زبان ادبي دوره‌ي اشكانيان، زبان تركي موجود در آذربايجان بوده است».
2- «آذري» در معناي زبان تركي رايج در آذربايجان
گذشته از متون كهن فوق، در آثار تحقيقي دو قرن اخير نيز كه صبغه‌ي دانش‎نامه (Cyclopedia) و يا دايرالمعارف (Encyclopedia) داشته‌اند، هنگام سخن از مدخل «آذري»، آن را به عنوان اصطلاحي براي ناميدن زبان تركي آذربايجان به كار برده‌اند. مثلا در دايرالمعارف «نامه‎ي دانشوران» كه در زمان ناصرالدين شاه قاجار از سوي تني چند از بزرگان ادب از جمله مرحوم عبدالوهاب قزويني تاليف شده، در ماده‌ي «آذري» از داستان ملاقات خطيب تبريزي و ابوالعلاء معري سخن به ميان آمده، تاكيد مي‌شود كه زبان مورد بحث در اين ماجرا، «آذري يا زبان تركان» بوده است و در اولين تعريف از اين اصطلاح نيز مي‌نويسد:
«آذري – زبان تركي رايج در آذربايجان …»
گ. لسترنج محقق معروف تاريخ ايران در مقدمه‌اي كه بر ترجمه‎ي انگليسي نزهـ‎القلوب حمدالله مستوفي نوشته، در سخن از زبان سرزمين آذربايجان، آن را «آذري» مي‌نامد و مي‌گويد كه: «زبان آذري، عبارت از لهجه‎ي كهن تركي در آذربايجان بوده است».
ميرزا كاظم بيگ دربندي، در «دانش‎نامه‎ي تركي» كه براي دانشگاه پطروگراد تعريف كرده، در سخن از زبان آذربايجان،‌ آن را «آذري» ناميده و داراي دو لهجه‎ي اصلي شمالي و جنوبي دانسته است كه بي‌گمان منظور او از «لهجه‎ي شمالي» گويش‎هاي تركي موجود در قفقاز و شمال رود ارس و مراد از «لهجه‎ي جنوبي» گويش‎هاي تركي موجود در ايران بوده است.
همين گونه، دانشمندان و آذربايجان‎پژوهان بيگانه نظير: آدولف برگه (Adolph Berge)، آدولف دير (Adolph Dirr)، و. بارتولد (W.Bartold)، گيسه (F.Giese)، كارل فوي (Karl Foy)، وامبري (H.Vambry)، باسكاكوف و ژيركوف نيز، اين نام را به زبان تركي موجود در آذربايجان داده‌اند.
تركي پژوهان و اساتيد بلندآوازه‌ي اين فن نيز در تركيه و جمهوري آذربايجان و ايران و جز آن، تركي آذربايجان را به عنوان شاخه‎ي گسترده‌اي از «تركي غربي» چنين ناميده‌اند و آن را چون اصطلاح علمي برگشت‌ناپذيري در جهان تركي‎پژوهي شناخته‌اند. مرحوم پروفسور دكتر محرم ارگين، درسي تحت عنوان «تركي آذري» داشتند و كتاب درسي آن را نيز با عنوان «آذري توركجه‌سي» خود چاپ كرده بودند و در مقطع دكترا (PH.D) رشته‎ي «زبان شناسي تركي»،‌ گرايش «تركي آذري» تاسيس كرده بودند. اكنون در همه دانشگاه‎هاي دنيا كه در آنها «رشته زبان و ادبيات تركي» موجود است، گرايش «تركي آذري» نيز وجود دارد. اصطلاحاتي نظير: موسيقي آذري، ادبيات آذري، رمان آذري، شعر آذري، فولكلور آذري و غيره، جزو لاينفك اصطلاحات  نمايگان گسترده‌ي اصطلاح شناسي جهان توركولوژي است و مراد از کاربرد آن، پيوسته ناميدن «ترکي آذري» است.
3- «آذري» در معناي تركي غربي:
در ميان تركي‎پژوهان جهان، گرايش كلاسيك قابل اعتنايي نيز وجود دارد كه اين اصطلاح را به تركي اوغوزي و شاخه‌هاي متعدد و خويشاوند آن كه از خراسان تا آناتولي شرقي گسترده است، مي‌دهند.
طبق اين نظريه،‌ شيوه‎ي مكتوب و ادبي تركي در جهان به سه شيوه‎ي اصلي تقسيم مي‌شود:
۱- شيوه‎ي مكتوب چغتايي
۲- شيوه‎ي مكتوب عثماني
۳- شيوه‎ي مكتوب آذري
شيوه‎ي نخست در برگيرنده‎ي لهجه‌هاي اويغوري، قازاخي، قيرقيزي، اوزبكي و غيره است،‌ شيوه‎ي دوم منحصر به لهجه‎ي مكتوب عثماني مي‌شود كه دوران آن اكنون سرآمده است و شيوه‎ي سوم مجموعه‎ي آثار ادبي و فرهنگي تركي از خراسان تا ارض‎روم و از دربند تا بغداد را دربر مي‌گيرد.
مرحوم پروفسور محمدفؤاد كؤپرولو از مدافعان اين نظريه است،‌ آن مرحوم مي‌نويسد:
«… شو جهتي بالحصه تصريح ائده‌ليم كي، بيز بورادا آذري ايصطيلاحيني،‌ فرقلي بير معنادا قوللانيوروز. بيزيم فيكريميزه گؤره، بو ايصطيلاح يالنيز بو گونكو ايران آذربايجاني و جنوبي قافقازيا توركلري‌نين قونوشدوقلاري تورك ديلي شؤعبه‌سينه و يا شؤعبه‌لرينه دگيل، داها گئنيش اولاراق، عومومييتله ايران، قافقازيا، حتا شرقي آنادولو و عراق توركلري آراسيندا اوزون عصرلردن بري زنگين بير ادبييات ووجودا گتيرن ادبي لهجه‌يه ايطلاق اولونماق ايجاب ائدر … توركجه‌نين ايكي بؤيوك ادبي لهجه‌سي اولان چاغاتاي و عثمانلي لهجه‌لري يانيندا، خوراساندان آنادولويو و قافقازيادان باغدادا قده‌ر گئنيش بير ساحه‌ده، 14 (م.) عصردن بري حاكيم اولوب، قووتلي بير ادبي اينكيشاف گؤسترميش بولونان اوچونجو بير ادبي لهجه داها واردير كي، ايشته بيز آذري ايصطيلاحي ايله بالحصّه بونو قئيد ائديوروز. عثمانليجا دئييلن غربي اوغوز ادبي لهجه‌سي ايله چوخ ياخين و چوخ سيخي موناسيبتلري بولونان بو آذري ادبي لهجه‌سي، حقيقتده، شرقي اوغوز ادبي لهجه‌سيندن باشقا بير شئي دگيلدير».
بنابر اين بايد گفت که لفظ «آذري» مأنوس‎ترين اصطلاح علمي براي ناميدن زبن فراگير ترکي غربي به شمار مي‎رود و حقيقي‎ترين نام براي ناميدن آن است.
4- «آذري» در معنايي من درآوردي
از اصطلاح تركي «آذري»‌ ظاهرا” نخستين بار سيد احمدكسروي معناي من درآوردي عجيبي درآورد، بدين‎گونه كه بتوان آن را به هر لهجه‎ي غيرتركي رايج در آذربايجان اطلاق كرد، چنانكه يكي از كسروي‎گرايان، در تعريف اين اصطلاح نوشت: «لهجه‌هاي مختلف محلي آذربايجان كه به مجموع آنها نام آذري اطلاق مي‌شود!».
سياست تركي‎ستيزي شاهنشاهي در ايران اغلب زبان‎پژوهان را از صغير و كبير گرفتار درهم‎گويي‌هايي دراين زمينه ساخت. مثلا مرحوم دكتر محمد معين اگرچه از وجدان علمي برخوردار بود، امّا‌ در مقدمه‌اي كه بر چاپ «برهان قاطع» نگاشته، ضمن شمردن 56 لهجه از لهجه‌هاي فارسي نظير شوشتري، دزفولي، لري، كردي، گيلكي، تالشي و جز آن، «آذري» را در بيست و پنجمين رديف قرار مي‌دهد و مي‌گويد:
«آذري، لهجه‌ي قديم آذربايجان كه نبايد اين لهجه را با «آذري» مصطلح تركان به معناي لهجه‌ي تركي مستعمل در آذربايجان اشتباه كرد. اينك در آذربايجان، بقاياي آذري كهن به عنوان هرزندي، حسنو، قره‌جولي، خلخالي و تاتي تكلم مي‌شود».
آن مرحوم در اين افاضات سرتا پا غلط، از لهجه‎ي ناشناخته و مجهولي به نام خلخالي(!) نام مي‌برد كه گويا گويشي شبيه گيلكي و تالشي بوده است و گويش تركي «قارا چورلو» را قره‎جولي(؟) مي‌نامد و فارسي مي‌انگارد. دو اصطلاح «هرزندي» و «حسنلو» را جعل مي‌كند و سپس نيم زبان «تاتي» را هم لهجه‌اي از اين دو لهجه به حساب مي‌آورد! اما بلافاصله همه‌ي اين كژبافته‌ها را فراموش مي‌كند و در بيست و ششمين رديف «تاتي» را قرار مي‌دهد!
اين نمونه‌اي از سردرگمي‌هاي زبان‌پژوهان دوره‌ي شاهنشاهي پهلوي است كه نخواسته‌اند با تئوري بي‌پشتوانه‌ي كسروي به معارضه برخيزند و همگي هم در ادعاهاي خود، فقط به كسروي استناد كرده‌اند. از سال 1317 شمسي به اين سوي، در صدها مقاله و جزوه و رساله و كتابچه‌اي كه در شرح اين نظريه غيرعلمي نگاشته شد، از يحيي ذكاء تا منوچهر مرتضوي، از محمود افشار تا رضازاده ملك، كسي نتوانست حرف تازه‌اي بر ادعاها و جعليات كسروي، بيفزايد و همه به شارحان و مفسران ادعاي بي پايه‌ي وي بدل شدند. از ميان اروپائيان «و. هنينگ» در معرفي جزوه‌ي كسروي مقاله‌ي با عنوان «زبان قديمي آذربايجان» (The Ancient Language of Azerbaidjan) نگاشت. اين مقاله را منوچهر مرتضوي به نام خود انتشار داد و بعد از آنكه ديگران آن را ترجمه كردند، وي خود را «شاگرد هنينگ» ناميد و جزوه‌ي «فعل در زبان هرزني» خود را نيز به روح او تقديم كرد!
چكيده‌ي سخن هنينگ اين بود كه بنا به يافته‌هاي سيداحمد كسروي، گويا مردم آذربايجان پهلوي‎زباناني بوده‌اند كه به لهجه‌ي «آذري» اين زبان سخن گفته‌اند و اين گويش در مناطق ديگر از ايران قابل فهم نبوده است و از اين رو به راحتي بعدها «تركي‎زبان» شدند! و تنها سند مكتوب به اين گويش نيز چند دو بيتي از كشفي و هفده بيت منسوب به شيخ صفي‌الدين اردبيلي است. اين ابيات كه «گيلكي» بودن آنها، اكنون بر ما مكشوف است به بازيچه‌ي دست اينان بدل شد. اينان سال‎ها با اين دوبيتي‌ها بازي كردند و تحليل‌هاي به اصطلاح زبان‎شناسانه‌ي عجيب و غريبي از آنها به دست دادند. يكي از مدافعان تئوري آذري كسروي در تحليل به اصطلاح علمي از اين اشعار مي‌نويسد:
«تغييرات صوتي اين اشعار، تا حد زيادي شبيه به زبان تاتي است و از حيث مفاهيم نيز تا حد زيادي به لغات كردي بستگي دارد ولي مربوط به كردستان نيست. در مورد صرف افعال، اثراتي از زبان لري موجود است و از حيث لغت به تاتي نزديك‌تر مي‌باشد و در حالي كه لهجه دومي از حيث صرف افعال كاملا شمالي است و …».
اين پراكنده‌گويي‌ها، گونه‌اي از به اصطلاح تحقيقات علمي زبان‎پژوهان پيرو كسروي است كه صفحات بي‌مايه‌ي نشريات شاهنشاهي را پر كرده است.
يكي از لطايف مورد توجه در اين بازي، تحريف اسناد و جعل گفته‌هاي پيشينيان بود. مثلا‌ در كتاب «گويش آذري» عبارتي بدين صورت آمده است:
«و قال عبدالله بن مقفع لغات الفارسيه: الفهلويه و الذريه و الخوزيه و السريانيه …».
در اين عبارت نويسنده باصطلاح محقق، اصطلاح «الدريه» (= گويش دري يا افغاني) را به اصرار الذريه (= الآذريه) خوانده است.  وي در تعيين مسقط‎الراس مولف رساله‌ي مستهجن معروف: «رساله‌ي روحي» كه به گويش گيلكي نوشته شده، با پريشان‎گويي حدس مي‌زند كه روحي اهل بستان‎آباد تبريز يا اسكوي تبريز و يا اطراف سبلان و يا اطراف اهر بوده است(!)
يكي ديگر از اينان، اين زبان موهوم را به «لهجات متنوعه و متكثره» از جمله «آذري ايراني» و «اراني ايراني»(!)  تقسيم مي‌كند. در جايي آن را «پهلوي»  مي‌نامد و در جاي ديگر مي‌گويد: «پس، آذربايجاني از قديمي‎ترين عهد تاريخي به زبان «مادي» تكلم مي‌كرده…».
اين بازيگران ميدان سياست شاهنشاهي، در اين بررسي‌ها هيچ انگيزه‌ي علمي و قصد و نيت پژوهشي نداشتند و تنها غرض آنان تعميم تركي‌ستيزي و القاء آن به آحاد مردم از جوانان و نوجوانان بوده است. يكي از اينان در مقايسه‌ي زبان تركي آذري با زبان موهوم «آذري كسروي ساخته» مي‌گويد:
«در زبان تركي، نه مانند فارسي ظريف‌كاري و تقيد به قواعد سهولت و انسجام و زيبايي موجود است و نه مانند عربي اعلال و اعراب… زبان تركي ادبيات و قواعد نحوي ندارد و…  اگر يك رشته لغات مختلف را پهلوي هم چيده و در آخر جمله فعل (است) و يا (نيست) به تركي گفته شود، جمله تركي سليسي ايراد شده… ».
ميزان ادب و دانش اين فرهيختگان ملك زبان‌شناسي شاهنشاهي بيش از اين نيست. آنچه را هم كه جعل و تحريف كرده‌اند، مفهومي مجهول و ناشناخته، ناپيدا و غيرقابل هضم و درك است كه بر تكواژ تركي‌الاصل «آذر» و تركيب كهن و زيباي «آذري» داده‌اند. برماست كه اين لفظ زيبا و برازنده را در معناي اصلي خود به كار بريم و بيش از اين، آن را در معرض تهاجم و سوءاستفاده‌ي بدانديشان قرار ندهيم و خود را در بازي‌هاي سياسي وارد نسازيم.
كسروي، هنگام سفر به خوزستان با كنسول‎گري انگليس ارتباط پيدا كرد و به سفارش كنسول انگليس جزوه‌ي «آذري يا زبان باستان آذربايجان» را نوشت. اين جزوه قبل از انتشار در ايران در روزنامه‌ي «تايمز» Times چاپ شد و خود کسروي به پيشنهاد سفارت انگليس در ايران، به عضويت در «انجمن آسيايي همايوني» پذيرفته شد.  اين پذيرش نه تنها ديپلم و درجه‌ي علمي كسروي بود كه آن را بارها و به صور گوناگون نظير «عضو انجمن پادشاهي لندن»، «عضو انجمن زبان‎شناسي سلطنتي بريتانيا»، «عضو زبان‎شناسان امپراتوري بريتانياي كبير» بر روي جلد جزوات خود به كار مي‌برد.
ميزان دانش پيروان وي در اين مقوله، بيشتر از خود وي نبوده است و پيوسته نيز همديگر را متهم به سرقت ادبي و انتحال نيز كرده‌اند.
كسروي در همه‌ي آثاري كه از خود بر جاي گذاشته، به دروغ‎بافي و تناقض‌نويسي و درهم‌گويي روي آورده بود. اغلب به وقايع‌نگاري وي از تاريخ مشروطه تاكيد مي‌شود و اهميت كارش را پيروانش به رخ مي‌كشند. در حالي كه در همان كار به ظاهر علمي نيز، اقسام تحريف‌ها و غرض‌ورزي‌ها به كار رفته و تاريخ نهضت‌ها با نگرشي مرعوبانه نسبت به غرب نگاشته شده است. برخي از آثارش نظير «تاريخچه چپق و قليان»، «تاريخ شير و خورشيد»، «شيخ صفي و تبارش»، «ورجاوند بنياد» و جز آن نيز در رده‎ي جزوات نقّالي قابل تعريف است و فاقد هرگونه ارزش علمي و پژوهشي مي‌باشد. وي حتي با انديشه‎ي انتزاعي و تجريدي خود، دست به اختراع قواعد و اصول گفتاري و نگارشي براي فارسي و در نتيجه تخريب زبان فارسي هم زد كه با صبغه‎ي علمي زبان‎پژوهي فرسنگ‎ها دور بود.
تئوري «زبان آذري» و جعل مفهوم براي آن ناشي از روحيه‌ي ارعاب و جسارت منفي، خوش‎رقصي و خودنمايي و شيرين‌كاري‌هاي كودكانه‌ي كسروي بود و دريغ است كه ما اين دو لغت اصيل و كهن تاريخ سرزمين خود را به او ببخشيم و از «آذري» ناميدن زبان و فرهنگ خويشتن عار داشته باشيم. اين كلمه را كسروي جعل نكرده است، بلكه مفهوم آن را تحريف كرده است. ما همگي در برخورد با مسائل فرهنگي آذربايجان مسئول هستيم. اگر دچار پژوهش ناقص و يا كم‌كاري در بررسي‌هاي علمي خود گرديم، گرفتار كبر و خودبيني و باندبازي خواهيم شد و نخواهيم توانست توقعات و انتظارات تاريخي مردم سرافراز و مظلوم خود را برآورده سازيم و فردا:
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست،
كه خدمتي بسزا برنيامد از دستم!

قایناق: فصلنامه آذری- ائل دیلی و ادبیاتی، شماره‌های 3 و 5 – بهار و پاییز 1383

Check Also

اورهان پاموک، رمان‌نویس پست مدرنیست ترکیه / قادر افشارى (تگزاس، آمریکا)

اورهان پاموک، رمان‌نویس پست مدرنیست ترکیه قادر افشارى (تگزاس، آمریکا) آوازه‌ی شهرت «اورهان پاموک» رمان ...

One comment

  1. سلام
    من دنبال کلمات ترکی آذربایجانی هستم که با حروف خاصی شروع و پایان یابد و به صورت طبقه بندی باشد میشه راهنمایی کنید ممنونم
    مثلا صداری ز در موقعیت اول وسط آخر
    مثلا
    ز اول zibilç zərinc zəmi və ……..
    ز وسط xəzər gözəl
    ز آخر:qiz üldüz göz və…………………..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *