تاریخ تبریز در دوره‌ی سالاریان / مجید رضازاد عموزین‌الدینی

amuzeynaddini_2
تاریخ تبریز در دوره‌ی سالاریان
مجید رضازاد عموزین‌الدینی

آذربایجان این “سرزمین ترکهای ایران ” در طول تاریخ خود، شاهد فرمانروایی سلسله‌های متعددی بوده است. یکی از این سلسله‌ها که در این دیار سالها فرمانروایی کرده‌اند “سالاریان” می‌باشند. «سالاریان، شاخه‏اى از کنکریان بودند»،  که به سلسله مسافرى نیز معروف هستند. این سلسله در آذربایجان بوسیله “مرزبان بن محمد” پایه‏گذارى شده است. او در سال ۳۳۰ ه ق با همکارى برادرش “وهسودان”، در طارم، بر علیه پدر قیام کرده و او را زندانى مى‏کند و سپس با پیش آمدهائى پایش به آذربایجان باز مى‏شود و سرانجام با شکست دادن “دیسم” به حکمرانى آذربایجان مى‏رسد. و برادرش وهسودان در طارم بجاى پدر به تخت مى‏نشیند. «محمد بن مسافر»، صاحب قلعه‏هاى طارم و شمیران در دیلم بود و از آنجا قدرت خود راتوسعه داد، و سلسله دیلمى جستانیان را برانداخت. پس از مرگ محمد در «۳۳۰ ه»! [این گفته درست به نظر نمى‏رسد، زیرا محمد در سالهاى بعد نیز زنده بود اما تحت نظر پسران خود قرار داشت نک: ابن‏اثیر، بى‏تا، ج ۱۴، ص ۱۹۶»]، خاندان آل مسافر [سالاریان] براى مدتى به دو شاخه منشعب شد. یک شاخه تحت فرمانروایى وهسودان در دیلم باقى ماند، و شاخه دیگر تحت فرمانروایى برادرش، مرزبان متوجه شمال و مغرب شد و به آذربایجان و اران و حتى دربند در ساحل خزر استیلا یافت». گفتنى است که ابن اثیر در ذکر حوادث سال ۳۳۷ ه و در هنگام لشکرکشى مرزبان براى جنگ با رکن‏الدوله بطرف رى، که این جنگ با شکست و اسارت مرزبان پایان یافت، از دیدار مرزبان با پدرش «محمد» مطالبى را بیان مى‏کند، لذا بنظر مى‏رسد که گفته‌ی “باسورث” در مورد مرگ محمد در سال ۳۳۰ ه درست نباشد زیرا پسران او بعد از برکنارى پدر او را در کاخ خود، به حالت تحت نظر نگه داشتند و او تا سالهاى بعد از آن جریان زنده بوده است.
در کتاب «الکامل» در مورد مشورت مرزبان با پدر خود محمد بن مسافر و همچنین برادرش مطالبى آمده است، و چون آندو به رفتن مرزبان به جنگ “رکن‏الدوله بویى” راضى نبودند و آنرا خطرناک مى‏دانستند، بنابراین هنگام خداحافظى مرزبان با پدرش وقتى «پدرش {محمد}، گریست و گفت: اى فرزند من بعد از این ترا کجا جستجو کنم، گفت: یا در کاخ امارت شهر رى یا در میدان رزم میان کشتگان».
«پایان کار محمد [پدر مرزبان حاکم آذربایجان]، بدینگونه بود که فرزندانش بنام مرزبان و وهسودان از سخت‏گیریهاى او به تنگ آمده و هراسان شدند و در سال ۳۳۰ ه دژ را به روى او بستند از فرزندان محمد یکى مرزبان تا سال ۳۴۶ هجرى با نهایت توانایى به آذربایجان، حکومت مى‏کرده… و فرزند دیگر محمد بنام وهسودان در تارم بوده، دژ شمیران را در اختیار داشت».
همزمان با این حوادث بود که “على بن جعفر” وزیر “دیسم”، اردبیل را ترک کرده از ترس جان به تارم آمده بود تا به محمد بن مسافر پناهنده شود. اما چون دید محمد توسط دو فرزند خود زندانى شده است، بنابراین على بن جعفر صلاح را در آن دید که خود را به مرزبان پسر محمد نزدیک ساخته و او را تشویق به فتح آذربایجان و جنگ با دیسم نماید که بعد از جنگهائى چند، مرزبان بر آذربایجان تسلط یافته و سلسله سالاریان را در آذربایجان بنیاد نهاد. و جعفر بن على را نیز به عنوان وزیر خود انتخاب کرد. از کارهاى مهم مرزبان بن محمد در آذربایجان مى‏توان، به جنگهاى او با روسها در بردعه اشاره نمود، در کتاب «مروج‏الذهب» در این زمینه آمده است:
«من به دریاى خزر از آنسوى که ساحل گرگانست تا طبرستان و غیره برفتم و از همه بازرگانان و کشتیبانان که به آنها برخوردم.. این نکته را پرسیدم و همه گفتند که به این دریا جز از رود خزر راه نیست که کشتیهاى روس از آنجا وارد این دریا شدند و بسیار کس از مردم آذربایجان و اران و بیلقان و دیار بردعه و دیلم.. به مقابل آنها رفتند»  در کتاب «تجارب الامم» شرح مفصل این جنگها در ذیل حوادث سال ۳۳۲ ه. ق آمده است:
«در این سال نیز لشکریان ملت معروف به روس بر آذربایجان تاختند و بردعه را گرفته مردمش را به اسیرى بردند…اینان ملتى بزرگ، سنگین خوى و سخت کوش باشند، یورش‏گر مرد ایشان یا مى‏کشد و یا کشته مى‏شود… اینان سوارکشتى از دریائى که در مرز کشورشان است گذشته، به رودخانه‏اى بزرگ که «کر» خوانده مى‏شود در مى‏آیند، که از کوههاى آذربایجان و ارمنستان گذشته به دریا مى‏ریزد».  لازم به تذکر است که “ابن مسکویه”، بردعه و سرزمینهاى آنطرف رود ارس را، جزء سرزمین آذربایجان مى‏داند. در این جنگ سردار مرزبان در بردعه و سپاهیانش، در مقابل روسها شکست خورده مى‏گریزند و روسها بردعه و قسمتهائى از آذربایجان را تصرف کرده و در مقابل دفاع مسلمانان بردعه، آنها را قتل عام مى‏کنند. بعد از این شکست مرزبان با سپاه سى هزار نفرى خود به مقابله با روسها رفته و با پافشارى خود، پیروزیهائى را نیز در مقابل روس‏ها، به دست مى‏آورد. اما در حین جنگ، خبر حمله “ابوعبدالله حسین بن سعید بن حمدان” به آذربایجان و تسخیر سلماس به گوش او رسیده و مرزبان ناچار به سوى سلماس حرکت مى‏کند؛ «مرزبان ناگزیر شد یکى از سرداران خود را مأمور ادامه جنگ با روسها کند. یاران مرزبان به جنگ و محاصره روسها ادامه دادند تا روسها خسته شدند «وبا» نیز در ایشان افزایش یافت. پس چون شمار ایشان کاهش یافت شبانه از دژ بیرون آمده هر چه از دارائى، گوهر و پوشاکهاى گران توانستند به پشت خودشان بار کرده… و زنان و کودکان را با خودبه «کر» بردند که در آنجا کشتى‏هائى که با آنان از روسیه آمده بودند، آماده بود، سوار شده و رفتند و خدا مسلمانان را از شر آنان نجات داد.»
از دیگر کارهاى “مرزبان بن محمد” مى توان به جنگ او با “حسن رکن‏الدوله بویه”، در سال ۳۳۷ ه.ق اشاره کرد. در این جنگ است که مرزبان شکست خورده و زندانى مى‏گردد ولى بعدا با یک سلسله حوادث جالب موفق مى‏شود که با نقشه مادرش خراسویه، دختر جستان پادشاه دیلم و بوسیله توبان، پهلوان مراغه‏اى و دیگر یاران او از زندان رهائى یافته و دو باره به سلطنت آذربایجان دست یابد، ابن مسکویه در حوادث سال ۳۴۲ ه.ق مشروحا به این حادثه جذاب، یعنى رهایى مرزبان از زندان رکن‏الدوله و بازگشت مجدد او به فرمانروائى آذربایجان، پرداخته است. {در این زمینه همچنین بنگرید به مقاله نگارنده این سطور در سایت “ایشیق” تحت عنوان ” توبان مراغه‌ای دلاور گمنام آذربایجان”}.
«از مرزبان [بن محمد]، سکه‏اى در دست است که آنرا در سال ۳۳۳ ه.ق در زمان خلافت المتقتى‌الله [۳۲۹ـ۳۳۳هق] خلیفه عباسى در ارمنیه ضرب کرده است. روى سکه بنام پدرش «محمد بن مسافر ـ الملک» و پشت آن بنام المرزبان بن محمد» است. این سکه حاکى از آن مى‏باشد که فرزندان محمد با وجود بی وفائى نسبت به پدر و بستن دژ شمیران به روى، او همچنان رعایت احترام او را مى‏کرده‏اند و تا زنده بوده است نام او را روى سکه‏ها با لقب «ملک» مى‏آورده‏اند و خود را در زمره فرمانبرداران او مى‏پنداشتند».
«مرزبان پس از شانزده سال فرمانروایى آذربایگان در رمضان سال ۳۴۶ به علت ناتندرستى در گذشت، پسرانى که از او بازماندند جستان، و ابراهیم و ناصر کیخسرو بودند…[و بنا به سفارش مرزبان،جستان پسر بزرگ او جانشین پدر گردید و وهسودان برادر او از این جانشین برآشفت و به تارم = طارم برگشت]، پس از رفتن او جستان پسر بزرگ مرزبان رشته فرمانروایى را به دست گرفت ابوعبدالله نعیمى معروف را به وزارت خود برگزید. ولى جستان (پسر مرزبان) مدتى پادشاهى نراند که ناتوانى و کار ندانى خود را آشکار ساخت و بجاى فزون کردن سپاهیان.. زنان بسیار در حرمسرا گرد آورده، روزگار با ایشان مى‏گذرانید.» از کارهاى مهم جستان بن مرزبان، مى‏توان به سرکوبى المستجیر بالله، اشاره نمود. ابن اثیر در ذکر حوادث سال ۳۴۹ه ق در اینمورد مى‏نویسد: «در آن سال [۳۴۹ه]، مردى در آذربایجان ظهور کرد که از
اولاد “عیسى بن مکتفى بالله” بود و بخود لقب “المستجیر بالله” داد براى رضا از آل محمد بیعت گرفت او دراعه پشمین پوشیده امر به معروف و نهى از منکر نمود، عده پیروان او فزون گردید. “جستان” و “ابراهیم” دو فرزند مرزبان او را قصد کردند و چون جنگ واقع شد اتباع مستجیر گریختند و خود او را اسیر و نابود شد او را کشتند یا خود او مرد»  بعد از این حوادث، وهسودان برادر مرزبان از اختلافات داخلى بین برادرزادگان خود استفاده کرده و ابراهیم و ناصر را با اعطاى مال به پیش خود فرا خواند و با آشوبهائیکه بوجود آورد، توانست “جستان” را تضعیف نموده و اردبیل را نیز تصاحب کند و سپس با پناه دادن به جستان عهد شکنى کرده و او را همراه برادرش ناصر و مادرشان زندانى کرده و سپس به قتل رساند و پسرش اسماعیل را نیز بعنوان ولیعهد خود انتخاب کرد. در اینموقع ابراهیم پسر دیگر مرزبان در ارمنستان بود. او بعد از پى بردن به حیله‏هاى عم خویش «وهسودان» و قتل و عام خانواده‏اش، به جنگ با عموى خود وهسودان برخاست. مولف «تاریخ الکامل» در ذکر حوادث سال ۳۵۵ ه به جنگ ابراهیم بن مرزبان با عموى خود و شکست و عقب نشینی او به رى و پناه بردن او به رکن‏الدوله که شوهر خواهر ابراهیم بن مرزبان بود، اشاره مى‏کند. بهرحال ابراهیم بن مرزبان، با پشتیبانى رکن‏الدوله بویى، که لشگریانى را در اختیار او گذارده بود بطرف آذربایجان حرکت کرده و موفق مى‏شود به این سرزمین تسلط یابد. بعد از فتح آذربایجان و رسیدن ابراهیم به حکمروائى این خطه، دیگر از پایان کار ابراهیم بن مرزبان و سلسله مسافرى (سالاریان)، در آذربایجان اطلاعى در
«تاریخ آذربایجان از حدود سال ۳۷۰ق تا ۴۲۰ق بواسطه آنکه منابع اطلاعى از آن ولایت بدست نمى‏دهند، در ابهام فرو رفته است. درباره چگونگى استقلال یافتن ابوالهیجاء [روادى]، پس از ابراهیم بن مرزبان سالارى، اطلاعى به ما نرسیده بدیهى است که وى از زوال قدرت ابراهیم بهره‏بردارى کرده و احتمالاً هم او بوده است که مدتى امیر سالارى را دربند کشیده است».  در «شهریاران گمنام» در این زمینه آمده است: «لیکن: ابراهیم را که دستگیر ساخت؟.. از کتابهایى که در دست داریم پاسخى براى این پرسشها نتوان یافت، چه تنها مورخى که تاریخ سالاریان را نوشته ابن مسکویه است که متاسفانه کتاب او در اینجا به پایان مى‏رسد و از سال ۳۶۹ تا سال ۴۲۰ که “ابن اثیر” براى نخستین بار نام “وهسودان روادى” را مى‏برد هرگز نامى از آذربایگان در تاریخهایى که در دست داریم نیست و این پنجاه سال پاک در تاریکى مى‏گذرد و در این دوره تاریکى است که سالاریان برافتاده، روادیان به جاى آنها پادشاهى آذربایگان مى‏یابند».
اما تبریز در دوره سالاریان چه وضعى داشته است؟ و حکومت این خطه از آذربایجان بدست کدامیک از مدعیان سلطنت در آذربایجان بوده است؟ متاسفانه کتابهاى تاریخى در اینمورد کمتر سخن بمیان آورده‏اند، زیرا مهمترین کتابى که در آن به حوادث و رویدادهاى سالاریان پرداخته شده، «تجارب الامم»، ابن مسکویه مى‏باشد که او نیز اطلاعات جامع و کاملى از تبریز ارائه نداده و به ذکر کلیاتى بسنده کرده است. ابن مسکویه در ذکر حوادث سال ۳۳۰ ه به تیرگى روابط مرزبان با وزیر على بن جعفر پرداخته و سپس به حرکت وزیر براى فتح تبریز که در حقیقت نقشه‏اى بر علیه مرزبان بوده، اشاره مى‏کند و سپس به صلح على بن جعفر با مردم تبریز، دعوت از دیسم، که بعلت شکست از مرزبان به ارمنستان متوارى شده بود مى‏پردازد. این رویداد با صلح و آشتى مرزبان و جعفر بن على و با شکست ابن دیسم در مقابل لشکریان مرزبان و بالاخره فرار او از تبریز خاتمه مى‏یابد: «چون حصار مرزبان بر دیسم سخت شد، [لازم به تذکر است که دیسم پس از شکست از لشکریان مرزبان در خارج از تبریز، به داخل شهر عقب نشسته بود]، شبى دیوار سور را سوراخ کرده با چند تن از یارانش به اردبیل گریخت مرزبان جرأت دنبال کردن او را نداشت مى‏ترسید عیارانش به او حمله کنند و تبریزیان نیز از پشت بر او بتازند. پس کوتاه آمد. على بن جعفر نیز بدو پیوست، مرزبان هم به عهد خود وفا کرد. اهل تبریز نیز به دفاع خود ادامه دادند، پس از آنکه مرزبان مطمئن شد که دیسم در اردبیل مانده است مقدارى از لشکر خویش در تبریز نهاده، بیشتر سپاه را به اردبیل برده، برادر خود وهسودان را نیز با یارانش فرا خواند و همگى دیسم را در محاصره گرفتند.». گفتنى است که در ذکر حوادث سال ۳۳۰ ه است که ابن مسکویه به تعریف و تمجید از شهر تبریز پرداخته است و آنرا شهر گرانمایه و پرارزش دانسته و از برج و بارورى اطراف آن سخن بمیان آورده است و همچنین باغهاى میوه‏دار و چشمه‏سارهاى اطراف آنرا مورد تعریف قرار داده است و مردمان تبریز را نیز، افراد «نیرومند، همدل و ثروتمند»، معرفى کرده است.
اما در تجارب‏الامم هرگز اشاره‏اى به این مطلب نشده است که آیا محاصره کنندگان تبریز بعد از فرار دیسم از این شهر، موفق شده‏اند به داخل شهر نفوذ کنند و یا خیر؟ و اینکه مردم تبریز به فرمان چه کسى قصد مقابله با سپاه مرزبان را داشته‏اند، زیرا بعد از سازش على بن جعفر با مرزبان و فرار دیسم، ابن مسکویه باز از مقاومت تبریزیان در مقابل سالار مرزبان، سخن بمیان آورده است. با قدرت یافتن مرزبان در آذربایجان بعید مى‏نماید که مردم تبریز در مقابل سپاهیان مرزبان یاراى مقاومت داشته‏اند آنهم در مقابل شخص قدرتمندى مانند مرزبان که حتى به طرف شهر رى نیز لشکرکشى کرده و با رکن‏الدوله پادشاه مقتدر آل بویه نیز درافتاده بود. از طرف دیگر با تعریفى که ابن مسکویه از شهر تبریز مى‏کند و آنرا شهر گرانمایه مى‏داند، بعید است که حاکمى نیرومند مانند مرزبان در فکر تسخیر این شهر مهم که در قلمرو حکومت او نیز بود بر نیامده باشد. پس منطقى است که شهر تبریز را نیز از جمله شهرهاى معتبر سلسله سالاریان بدانیم. خصوصا این امر در دوره مرزبان که سالاریان در اوج قدرت بودند قابل قبول‏تر مى‏نماید. هر چند که به نظر مى‏رسد در زمان شکست مرزبان از رکن‏الدوله و زندانى شدن او، حکومت تبریز نیز مانند سایر شهرهاى آذربایجان دستخوش تغییراتى شده و دست به دست شده است، زیرا «این هنگام که مرزبان در اسارت مى‏زیست [۳۳۷ه]، پریشانى‏هاى بسیار رخ داد چند تن از فرماندهان علم استقلال در آن پیرامون برافراشتند. اما جزئیات این حوادث تاریخى بعلت نبودن اطلاعات کافى از تاریخ آذربایجان، تاریک مى‏باشد. در مورد اینکه مردم تبریز به فرمان چه کسى در مقابل سالاریان ایستادگى مى‏کردند و به عبارت دیگر تبریز جزء قلمرو چه سلسله‏اى بود، پروفسور و لادیمیر مینورسکى “V.minorsky”، احتمال مى‏دهد که در
این زمان «[تبریز] جزو قلمرو خاندان روادیان بوده است». گفتنى است که ابن حوقل در سال ۳۴۴ه که همزمان با حکومت مرزبان در آذربایجان بوده است از «ابى هیجاء بن رواد» سخن بمیان آورده و او را صاحب «اهر» و «ورزقان»، دانسته است. که در مقابل «ابوالهیجاء بن رواد در برابر نواحیى که از اهر و ورزقان به دست داشت، پنجاه هزار دینار و هدایا» به مرزبان، مى‏پرداخته است.  مولف «شهریاران گمنام» نیز با آوردن مطالب ابن حوقل مى‏نویسد: «در سال ۳۴۴(ه)» که ابوالهیجاء بازمانده ایشان در تاریخ نمایان مى‏شود. تنها خداوند اهر و ورزقان است و تبریز آن بوم دیرین نیاکانى در دست او نیست و نتوان دانست که کى و چگونه این شهر از دست آن خاندان گرفته شده است.».  با استناد به مطالب بالا، آیا مى‏توان گفت که بعد از ساجیان، روادیان به علت نفوذ سنتى که در این منطقه داشته‏اند، از فرصت استفاده کرده و امور شهر را بدست گرفته‏اند و دیسم بخاطر متزلزل بودن موقعیتش به آنها کارى نداشته است، ولى در مقابل مرزبان مجبور به ترک تبریز شده و آنرا به مرزبان سپرده‏اند؟
در مورد وسعت قلمرو سالاریان در «تاریخ تبریز» آمده است. «مرزبان مسافرى [تبریز] را محاصره کرد و دیسم ناچار تبریز را ترک گفت و در حدود ۳۳۰ه.ق مرزبان حکومت خود را در سرتاسر آذربایجان اعلام کرد.». «از سال ۳۳۰ هجرى مرزبان دیلمى که از خاندان مسافرى بود بر آذربایجان و تبریز نیز فرمانروایى یافت»  و “کارنگ” به، دست به دست شدن تبریز، بین حکومتهاى محلى از جمله سالاریان و رقباى آنها اشاره مى‏کند  باتضعیف شدن سالاریان، و احتمالاً هم زمان با ابراهیم بن مرزبان «که در سال ۳۷۰ یا ۳۷۱ گرفتار شده و گویا این گرفتارى او به دست ابوالهیجاء روادى بوده» ، تبریز بدست روادیان که از بازماندگان اعراب روادى بودند، مى‏افتد.
گفتنى است که بنا به گفته ابن مسکویه، مرزبان، هوا خواه نهضت اسماعیلیه بوده است.  بنابراین «از اوایل سده چهارم هجرى که امراى مسافرى (سالارى) متصرفاتى در آذربایجان به دست آوردند، مذاهب زیدى و اسماعیلى رفته رفته در این سرزمین راه یافتند و در همین دوره حمدانیان موصل نیز که تمایلات شیعى داشتند بر بخش غربى آذربایجان استیلا یافتند».
لازم به ذکر است که ابن خلدون نیز، به شیعه بودن مرزبان محمد سالارى اشاره کرده است.
منابع و مآخذ:
۱-باسورث، کلیفورد ادموند، ۱۳۴۹، سلسله‏هاى اسلامى، ترجمه فریدون بدره‏اى، انتشارات فرهنگ ایران، تهران.
۲-ابن‏اثیر، عزالدین على، بى‏تا، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ج۱۴، ترجمه عباس خلیلى، تصحیح
دکتر مهیار خلیلى، شرکت سهامى چاپ و انتشارات کتب ایران، تهران.
۳-هنر و مردم ، (مجله) شماره ۱۰۲-۱۰۳، ۱۳۵۰٫
۴-مسعودى، ابوالحسن على‏بن حسین، ۱۳۴۴، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۱، ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.
۵-ابن مسکویه، ۱۳۷۶، تجارب الامم، ج ۶، ترجمه علینقى منزوى، انتشارات توس، تهران.
۶-هنر و مردم ، (مجله) شماره ۱۰۴،] گفتگو با دکتر شمس الدین جزایری[ ، ۱۳۵۰٫
۷-کسروى، سیداحمد، ۱۳۷۷، شهریاران گمنام، چ ۶، جامى، تهران.
۸-تاریخ ایران از فروپاشى دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان، پژوهش دانشگاه کیمبریج، ۱۳۷۲،ج ۴، گردآورنده ر.ن.فراى، ترجمه حسن انوشه، امیرکبیر، تهران.
۹-فقیه، جمال‏الدین، ۱۳۴۶، آتورپاتکان (آذربایجان و نهضت ادبى)، شرکت سهامى چاپ و انتشارات کتب ایران، تهران.
۱۰-نفیسی، سعید، بابک خرم دین دلاور آذربایجان،۱۳۴۲٫
۱۱-ابن حوقل، ۱۳۴۵، صوره‏الارض، ترجمه جعفر شعار (دکتر)، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران.
۱۲-مشکور، محمدجواد (دکتر)، ۱۳۵۲، تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجرى، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى، تهران.
۱۳-کارنگ عبدالعلى، ۱۳۷۴، آثار باستانى آذربایجان (شهرستان تبریز)، ج ۱، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، چ ۲، تهران.
۱۴-دایره‏المعارف تشیع، ۱۳۷۵، زیر نظر صدرحاج سیدجوادى و دیگران، ج ۱، نشر شهید سعید محبى، چ ۳، تهران.
۱۵-ابن‏خلدون، عبدالرحمن، ۱۳۶۴، العِبْرَ، ج ۲، ترجمه عبدالمحمد آیتى، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، تهران.
۱۶-دومرگان، ژاک، ۱۳۳۸، هیئت علمی‌فرانسه در ایران(مطالعات جغرافیایی)، ج۱، ترجمه دکتر کاظم ودیعی، انتشارات چهر، تبریز.
۱۷-رضازاد عموزینالدینی، مجید، ۱۳۹۱ ، تاریخ تبریز از دوران باستان تا بر آمدن مغولان، چاپ چهارم، انتشارات اختر، تبریز.

Check Also

«هاشیم ترلان»ین حیات سالنامه‌سی / ائلدار موغانلی

«هاشیم ترلان»ین حیات سالنامه‌سی ائلدار موغانلی ادبی جمعیتیمیزده میللی و موباریز شاعر سیماسی‌لا تانینان و ...

One comment

  1. … سالاریان ریشه گیلک داشتن.تبارشان گیلک بود.جو نگیردت????????

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *